از چت جیپیتی چندتا سوال پرسیدم. از این سوالهای یک کلمهای، و آخرش گفتم برام یه عکس درست کن که همهی این چیزایی که دربارهی من بود توش باشه. کلمه، رنگ، حیوون و موجود فانتزیای که من رو نشون میده. نتیجهش فوقالعاده بامزه شده :)🫶🏻
-
میگیره دستمو تو تاریکیِ دنیا، فقط حسینه.
-
نخل و نارنج ؛
- میگیره دستمو تو تاریکیِ دنیا، فقط حسینه. -
پناه ملک جهان شهریار روی زمین
تویی که حکم تو بر آسمان روا باشد
جواب امر تو را آسمان دهد لبیک
اگر چو کوه سما قابل صدا باشد
سپهر، جادهٔ مقصود خود نیابد باز
گرش نه پرتو رای تو رهنما باشد
سخای ابر ازان بر جهان محیط آمد
که با مروت طبع تو آشنا باشد
- مجد همگر
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
٫٫
#انصارالقائم / پردهی اول
- روز اول / ۱۴۰۴.۰۵.۱۲
ساعت ۷:۲۱ صبح
صدای مداحی در محوطهی قطعهی ۵۰ گلزارشهدای بهشتزهرا طنین انداز است. جمعیت رفته رفته بیشتر میشود. همسفران یکدیگر را مییابند و در آغوش میگیرند. هر کس، سر مزار شهیدی با خودش خلوت میکند و اذن سفر میگیرد و نیت نیابت میکند. اشک در چشمان پدر و مادرها حلقه زده و جوانشان را به جوانِ اباعبدالله میسپارند. هرچند دقیقه، اطراف مزار شهید حاجیزاده شلوغ میشود. مردی به ستون تصویر شهید سرش را روی دست تکیه میدهد و شانههایش، هقهق میلرزند.
[ چقدر نام شهید کنار نامت زیبا مینشیند، سردار... ]
#روایتاربعین
٫٫
٫٫
#انصارالقائم / پردهی دوم
- روز اول/ ۱۴۰۴.۰۵.۱۲
ساعت ۹ صبح
اتوبوسها میرسند. ۴ اتوبوس که شماره میخورند. روبروی اتوبوس شمارهی ۲ میایستیم تا جایگیر شویم. روی صندلیهایمان مینشینیم. حضور و غیاب میشود. حالا منم و قلبی که تپیدن میگیرد و اشکهایی که مجال نمیدهند.
[ آدم چه عزیزهایی را که در تهران نمیگذارد و قلبشان را به امانت میآورد. کولهبار خودم شاید سنگین نباشد، اما کولهبار قلبم، سنگین است. ]
#روایتاربعین
٫٫