11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
٫٫
#انصارالقائم / پردهی چهاردهم
- روز سوم / ۱۴۰۴.۰۵.۱۴
ساعت ۱۸:۱۰ عصر
کولهبارمان را بستیم. دوباره موکبِ اسکانِ نجف را از نظر گذراندم. پنکههای سقفی و چمنِ مصنوعی و دو درختچه و مزار شهدا. دلم برای تکتکشان تنگ میشد. قطع بر یقین، دلم برای خیره شدن در گرما به حرکتِ پرههای پنکهی سقفی لک میزد. برای وقتهایی که باید از هفتخانِ رستم میگذشتیم تا به آب برسیم. و دوباره از هفتخانِ رستم عبور میکردیم تا به جایمان برسیم. نجف، قلب آدم را در گروِ خود میگیرد و تا ابدالدهر، رها نمیکند. راستش من، از همان وقتها که در نوجوانی کتاب شیخ مرتضی انصاری را خواندم، جلدِ تمامِ جزئیاتِ دوستداشتنیِ این شهر شدم. اما وقت رفتن بود. وقت وداع و قدم گذاشتن در مشایه الی الکربلا...
[ بند دلم به خورشید بارگاه مولا گیر کرده، آنقدر کشیده میشود تا در قبر، نکیر و منکر سرِ نخ را بگیرند و به مولایم علی برسند. ]
#روایتاربعین
٫٫
٫٫
#انصارالقائم / پردهی پانزدهم
- روز سوم / ۱۴۰۴.۰۵.۱۴
ساعت ۱۸:۴۳ عصر
طریق، من العلیست الی الحسین! این مسیر در دو اصلِ اساسیِ تشیع در ابتدا و انتها معنا مییابد. و چه شگفتانگیز است که سنوارِ سنی مذهبِ فلسطینی باشی و شهیدِ محبوبِ شیعیانِ اهل مقاومت. که تصویر چشمهای باصلابتت، نقش نشانِ نیابتِ فرزندان انصارالقائم باشد. به نیابت از تو که به حسین اقتدا کردی، در راه حسین قدم بر میدارند. به گمانم حسین ابن علی در این بزم تو را بسیار مقرب داشته سنوار. در سرزمینِ تو، هر روز کربلاییست که چشمِ جهانیان را معطوف خود ساخته. شاید به طریقت حسین نباشی سنوار، اما طریقِ تو طریق حسین است.
[ مثلی لا یبایع مثله! هرگز کسی چون من، با کسی چون یزید بیعت نمیکند. ]
#روایتاربعین
٫٫
واقعا کاروانی رفتن خیلی سخته. ولی خب راستش تا وقتی این سختی رو به جون نخری خیلی چیزا رو درک نمیکنی!
بچهها یه نکته اربعینی بهتون بگم خیلی خفن و مجرب.
وقتی عرقسوز میشه جاییتون در طی مسیر، یکم سرکه بریزید داخل آب، بریزید توی اسپری. بعد تایمی که مثلا میخواید سه چهار ساعت استراحت کنید، اسپری کنید به اون نقطهای که عرقسوز شده. بذارید بمونه، با آب نشوریدش دیگه. معجزه میکنه.
دومان ؛
بچهها یه نکته اربعینی بهتون بگم خیلی خفن و مجرب. وقتی عرقسوز میشه جاییتون در طی مسیر، یکم سرکه بر
میتونید با پنبه هم بزنید به موضع.
بچهها یه نکتهای هم بگم واسه وقتایی که خسته میشید. به من خیلی کمک کرد. وقتی خیلی خستهاید و میخواید ادامه بدید، به حضرت زهرا توسل کنید و ذکرشون رو با باور قلبی بگید. هرچند تا تسبیح که تونستید. خودتون متوجه میشید چطوری خانم توان میده بهتون. بالاخره مادر دلش نمیاد بچهش خستگی و درد بکشه :)))))))
٫٫
#انصارالقائم / پردهی شانزدهم
- روز سوم / ۱۴۰۴.۰۵.۱۴
ساعت ۲۰:۱۰ شب
بعد از آغاز پیادهروی طریق، به اولین اسکانِ کوتاه برای اقامهی نماز میرسیم. اشتیاق در جانم میجوشد و هر لحظهام در رویای رسیدن به کربلا سپری میشود. همان لحظهای که برای اولین بار، نگاهمان به برق بارگاه بهشتی اربابمان میافتد و همهی خستگیِ راه، فراموشمان میشود. انگار که عقل مجنون میشود و دل، فدا. فدای خستگی دخترکان اباعبدالله. هرکجای راه که گمان میکنم خستهام، برای خودم روضه میخوانم. یادم میآورم که تو هنوز لای پر قو داری طی طریق میکنی عزیزم. میان بال و پر محبت ارباب و مادرش که مادری میکند برایت.
[ به دلت بگو، میریم کربلا، میریم کربلا، میریم کربلا... ]
#روایتاربعین
٫٫