آبجیم اینطوریه که برام رو تشک کرسی درست کرده وقتی دیده گرم نیست، کلشو کرده زیرش پامو ها میکنه :)))))))))))
سلام؛ خواستم بگم که منم مثل آبجیتم، خیلی از تباهیاتی که رفیقام دارن تجربه میکنن من تجربه نمیکنم و دقیقااااا حس میکنم داشتی منو توصیف میکردی وقتی راجب آبجیت حرف زدی.
ولی، اینو بدون که آبجیت الان بزرگ شده، طبق شناختی که من دارم و درکی که دارم، اون الان دیگه میخواد سفر بره، حتما کتاب بخونه، چیزای بیشتری بدونه، حریصه به دونستن و تجربه کردن! پس باهاش مثل یه آدم بالغ رفتار کن:))))))
و یه چیز دیگه، فکر کن من آبجیت،اگه یه سری کارا باشه که کردی و بخوای آبجیت اونا رو تکرار نکنه، اون کارا چیه؟ به من بگو، نمیخوام راهو اشتباه برم میخوام از یکی که واقعا تجربه داره مثل تو بپرسم
.
چفت و بست قلبتُ محکم کن .
هر چیزی تجربه کردنی نیست ، از تجربهی بقیه درس بگیر . برای مطالعه کردن و درس خوندن خیلی وقت بذار . تمام تلاشتُ بکن برای معنویتت . از همین حالا شروع کن و کمالگرایی و منتظر فرصت بودن رو بذار کنار . استقلال داشته باش و سعی کن وابستهی هیچکس جز خانوادهت نباشی . مهارت یاد بگیر چون مهمترین چیز برای آیندهتِ . با آدمهای سمّی اصلا ارتباط برقرار نکن . به محض این که فکر کردی یه رابطهای برات خوب نیست تمومش کن . تا میتونی خودتُ از آهنگ دور نگه دار :)))
چرا از اهنگ دوری کنیم
و مهارت مث چی استاد
.
من نمیگم اینُ ، علما میگن. هیچی اندازه آهنگ اراده رو ضعیف نمیکنه. آدم بیاراده هم به درد جرز لا دیوار نمیخوره بلانسبت . چون نمازش پَر ، کارای معنویش پَر ، اعصابش پَر ، سلامتیِ روحیش پَر ، در نهایت یه زنجیرهست که تهش هیچی آرومت نمیکنه .
استاد شمایی ، مهارت مثل ورزش ، هنر ، یه کار یا شغل ، چه میدونم!