هدایت شده از آغوشِسرد ..؛)
یه جا خوندم نوشته بود؛
وقتی خواب کسی رو میبینی که دیگه نیست، یعنی اون آدم بیتشر از تو، دلش برات تنگ شده و روحش اوگده تا بهت سر بزنه🙂
اگه این درست باشه. خوابهامون، قشنگترین ایستگاههای ملاقات دنیاست :)
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝓊𝓈
𓏲࣪ @Aghshe_srd 𓏲𐝃
ما در زندگانی، در حالی ایستادهایم که گمان میکنیم بر روی زمین قدم میزنیم، اما در واقع، ما در حال سقوط در جریان بیوقفهی زمان هستیم.
از دیدگاه فیزیکِ کلاسیک، زمان یک خط مستقیم است، اما از دیدگاه فلسفهی هستیگرا، زمان یک “ساختار ذهنی” است که ما برای بقا به آن ساختهایم. مسئلهی اصلی اینجاست: اگر هر اتم در بدن تو در هر ثانیه در حال جابهجایی و تغییر است، و اگر پیوند میان “تو در لحظهی گذشته” و “تو در لحظهی حال” تنها یک سیگنال الکتریکی در حافظهی میانگیر توست، پس آیا واقعاً “تو” وجود داری؟ یا تو تنها مجموعهای از لحظات پراکنده هستی که مغزت با چسبِ حافظه، آنها را به هم میدوزد تا از فروپاشیِ روانی جلوگیری کند؟منطق میگوید: “چیزی که تغییر میکند، نمیتواند ثابت باشد.” اما تجربه میگوید: “من هستم.”
این پارادوکس، نقطهی تلاقیِ علم و حیرت است. ما در تلاشیم با قوانینِ فیزیک، جهان را مهار کنیم، در حالی که خودمان، ابزاری هستیم که از درونِ همان قوانین، سعی در معنا بخشیدن به یک بیمعناییِ مطلق دارد.
هویت ما، نه در آنچه “هستیم”، بلکه در “تغییراتی” نهفته است که از سر گذراندهایم. ما یک موجودِ ثابت نیستیم؛ ما یک “فرآیند” هستیم. مانند یک رودخانه که هر لحظه آب جدیدی در آن جاری است، اما ما همچنان آن را همان رودخانه مینامیم. پس، سنگینیِ زندگی در سنگینیِ ماده نیست، بلکه در سنگینیِ آگاهی است؛ تواناییِِ آگاهی برای نگاه کردن به خود، در حالی که در حال گذشتن از خود است.
#واقع_بینی