eitaa logo
"دلقکای‌افسرده"
27 دنبال‌کننده
2 عکس
32 ویدیو
0 فایل
#تابع_قوانین_ایتا #جانم_فدای_رهبر #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_sifn1d9&btn=خاطرات.یک.دلقک درخواستی داشتید در خدمتم👀✨ کپ؟ راضی نیستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
ما در زندگانی، در حالی ایستاده‌ایم که گمان می‌کنیم بر روی زمین قدم می‌زنیم، اما در واقع، ما در حال سقوط در جریان بی‌وقفه‌ی زمان هستیم. از دیدگاه فیزیکِ کلاسیک، زمان یک خط مستقیم است، اما از دیدگاه فلسفه‌ی هستی‌گرا، زمان یک “ساختار ذهنی” است که ما برای بقا به آن ساخته‌ایم. مسئله‌ی اصلی اینجاست: اگر هر اتم در بدن تو در هر ثانیه در حال جابه‌جایی و تغییر است، و اگر پیوند میان “تو در لحظه‌ی گذشته” و “تو در لحظه‌ی حال” تنها یک سیگنال الکتریکی در حافظه‌ی میان‌گیر توست، پس آیا واقعاً “تو” وجود داری؟ یا تو تنها مجموعه‌ای از لحظات پراکنده هستی که مغزت با چسبِ حافظه، آن‌ها را به هم می‌دوزد تا از فروپاشیِ روانی جلوگیری کند؟منطق می‌گوید: “چیزی که تغییر می‌کند، نمی‌تواند ثابت باشد.” اما تجربه می‌گوید: “من هستم.” این پارادوکس، نقطه‌ی تلاقیِ علم و حیرت است. ما در تلاشیم با قوانینِ فیزیک، جهان را مهار کنیم، در حالی که خودمان، ابزاری هستیم که از درونِ همان قوانین، سعی در معنا بخشیدن به یک بی‌معناییِ مطلق دارد. هویت ما، نه در آنچه “هستیم”، بلکه در “تغییراتی” نهفته است که از سر گذرانده‌ایم. ما یک موجودِ ثابت نیستیم؛ ما یک “فرآیند” هستیم. مانند یک رودخانه که هر لحظه آب جدیدی در آن جاری است، اما ما همچنان آن را همان رودخانه می‌نامیم. پس، سنگینیِ زندگی در سنگینیِ ماده نیست، بلکه در سنگینیِ آگاهی است؛ تواناییِِ آگاهی برای نگاه کردن به خود، در حالی که در حال گذشتن از خود است.
هدایت شده از ᥎ꫀᥣᥙᥒꫀ‌
اگر گریه می‌کردم، می‌گفتند تظاهر می‌کند، اگر لبخند دروغینی بر لب می‌نشاندم، در نظرشان شاد بودم. درسته...این جماعت خنده‌های دروغین مرا به گریه‌های حقیقی‌ام ترجیح می‌دادند . هیچکس نمی‌خواست حقیقت را ببیند . همه عاshق دروغی شده بودند که خودشان ساخته بودند... ᥎ꫀᥣᥙᥒꫀ‌
انسان، تنها موجودی است که “محکوم به آزادی” است. این مفهومِ کلیدیِ فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم است؛ یعنی ما در این جهان پرتاب شده‌ایم بدون آنکه نسخه‌ای از پیش تعیین‌شده برای “بودن” داشته باشیم. بسیاری گمان می‌کنند که زندگی، طی کردنِ یک مسیرِ از پیش چیده شده است؛ نوعی ریل‌گذاری که در آن ما تنها مسافرانِ منفعل هستیم. اما این، ساده‌انگاریِ مرگ‌باری است. حقیقتِ سرد و منطقی این است: جهان نسبت به ما بی‌تفاوت است. هیچ “قانونِ کیهانی” وجود ندارد که بگوید تو باید چه کسی باشی یا چه مسیری را انتخاب کنی. این “بی‌تفاوتیِ هستی”، همان‌قدر که ترسناک است، همان‌قدر هم رهایی‌بخش است. چرا؟ چون اگر هیچ‌چیز از پیش تعیین نشده باشد، پس “همه چیز” توسط تو ساخته می‌شود. هر انتخابی که می‌کنی، در واقع یک امضا بر پایِ تعریفِ خودت است. تو در لحظه‌ی انتخاب، فقط یک “کار” را انجام نمی‌دهی، بلکه در حالِ “خلق کردنِ خودت” هستی. وقتی می‌گویی “من مجبور بودم این‌گونه رفتار کنم”، در حالِ فرار از این حقیقتِ هولناک هستی که: “تو مسئولِ تمامیِ آن چیزی هستی که در حال حاضر هستی.” آرامش در این نیست که به دنبالِ پاسخی برای “چرا زندگی می‌کنیم” بگردیم؛ آرامش در این است که بپذیریم “چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم”. ما معمارِ ساختمانی هستیم که مصالحش، انتخاب‌هایِ لحظه‌ایِ ماست. و یادت باشد: یک زندگیِ اصیل، آن زندگی‌ای نیست که بی‌نقص باشد، بلکه آن زندگی‌ای است که در تمامِ وجوهش، “اثر انگشتِ آگاهیِ خودِ تو” بر آن باقی مانده باشد. آزادی، نه یک امتیاز، که یک سنگینیِ عظیم است؛ سنگینیِ اینکه بفهمی، در نهایت، هیچ‌کس جز خودت مسئولِ درخشش یا تاریکیِ مسیرت نیست.»