دستگیری تیم مسلح ضدانقلاب در استان فارس
🔹طی اقدامات سازمان اطلاعات سپاه استان فارس یک شبکۀ هشت نفره از عناصر وابسته به گروهکهای ضدانقلاب شناسایی و دستگیر شدند.
🔹این عناصر با هدایت جریان تروریستی سلطنتطلبی و بصورت محلهمحور، اقدام به تهیه سلاح و برنامهریزی برای کشتهسازی در اعتراضات احتمالی نمودند.
🔹این افراد در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ نیز با حضور فعال، اقداماتی نظیر حمله به اماکن بهوسیلۀ کوکتلمولوتوف، آتش زدن لاستیک، انسداد معابر و تخریب اموال عمومی را در دستور کار خود داشتند.
@e_beman
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏃بیاین بریم ببینیم....
مراسم جاروی دربانان که زائران مشتاقش هستند، چطوری هست؟
#ساعت_عاشقی💕
#خدمت
❤️#حرم_مطهر_امام_رضا(ع)
☑️ به کانال ⟨⟨ انقلابی بمانیم ثامن الائمه ⟩⟩ بپیوندید👇🏼
🇮🇷@e_beman
زلنسکی خطاب به ویتکاف: بیشتر به اینجا بیایید تا اوکراینیها بتوانند بیشتر زنده بمانند
🔹رئیسجمهور اوکراین پساز گفتوگوی امروزش با ویتکاف و کوشنر، نمایندگان ترامپ، از پایان دور نخست مذاکرات با هیئت آمریکایی خبر داد.
🔹زلنسکی در پیامی که خطاب به فرستادگان ترامپ منتشر کرد، گفت: امروز شما حتی بهتر از سامانههای پاتریوت برای شهروندان ما که در پایتخت هستند، عمل کردید.
🔹متشکرم؛ بیشتر بیایید. اینگونه مردم ما فرصت خواهند داشت که کمی بیشتر زنده بمانند.
@e_beman
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت فریدالدین حداد عادل از زندگی و شخصیت رهبر انقلاب
🔹برادر همسر رهبر انقلاب: زندگی آقا مجتبی بسیار طلبگی و ساده است. در قم که بودند، خانۀ ساده و وسایل محدودی داشتند. کف خانه هم تنها با موکت مفروش بود. وقتی هم که برگشتند به تهران، رفتند و در یک خانۀ ۷۰، ۸۰ متری ساکن شدند.
🔹خواهرم در مدرسه کار میکرد و خردخرد فرش ماشینی و مبل راحتی تهیه کرد. مبل سبزرنگی بود. با شوخی به خواهرم میگفتم آخر این چه رنگی است گرفتهای؟! و اینطور سر به سرش میگذاشتم.
🔹یک بار خواهر بزرگترم گفت: فرید! دربارۀ این مبل حرف نزن! زهرا بعد از مدتها پول جمع کرده مبل خریده و تو مدام به رنگش گیر میدهی، او هم اذیت میشود. قبول کردم.
🔸حالا بعد از بمباران، این مبل بزرگترین چیزی است که از آن خانه باقی مانده است
@e_beman
خاطرۀ برادر همسر رهبر انقلاب، از تولد اولین فرزند ایشان
🔹فریدالدین حداد عادل: برای به دنیا آمدن اولین فرزندشان در بیمارستان رسالت، چون ملبس نیامده بود، کاپشنی که مادرم برایمان آورده بود را پوشیده بود. جفتمان شبیه به هم شده بودیم.
🔹ایشان وقتی در بیمارستان رفتوآمد میکرد، کادر بیمارستان فهمیدند که پسر رهبر است.
🔹ایشان رفت بیرون کاری انجام دهد و من آمدم داخل، یکدفعه نگهبان گفت: حاجآقا ارادت داریم، مبارک باشد، چه سعادتی! من را با ایشان اشتباه گرفته بود. من هم چیزی نگفتم، چون میدانستم اذیت میشود اگر دورش شلوغ شود.
🔹همان لحظه ایشان از کناری آمد و یک خندهای کرد، به این معنا که تو گیر کردهای و رفت بالا توی بخش.
@e_beman