-درام؛ رازآلود.
•بعد از دو سال صحبت تو مجازی؛ تصمیم گرفتم قبول کنم و بریم یجایی همو ببینیم.
ادرس و برام فرستاده بود، رفتم رسیدم به ایستگاه قطار،عجیب بود که اون موقع روز انقد خلوت باشه اونجا؛ هنوز بیست دقیقه تا ساعت قرارمون مونده بود، نشستم رو یکی از صندلی های همون اطراف و بازم خلوتی اونجا توجه مو جلب کرد.
یه نوشیدنی گرفته بودم که گلوم و تازه کنم،
۲۵ دیقه گذشته بود و هنوز خبری ازش نبود؛ که یهو گوشیم زنگ خورد،شماره ی خودش بود، بدون مکث جواب دادم و صدایی پشت گوشی گفت:" منتظرم نمون؛ یه کاری برام پیش اومده نمیتونم بیام" اما این در حالی بود که تو ایستگاه ینفر از دور برام دست تکون میداد..
-Sad ending.
𝒬𝖾𝖺𝗋 :@Paradoxnk
-درام،موزیکال.
•با عجله کیفمو برداشتم و تو اینه به خودم نگا کردم؛ مثل همیشه آماده ی برخورد با مردم.
از پله ها پایین رفتم و رسیدم به ماشین در و باز کردم و نشستم و یه نگاهی به سر و وضع ام انداختم، که یه صدایی توجهم و جلب کرد؛ یه پسر جوون کنار خیابون نشسته بود و با گیتار قهوه ای رنگش اهنگی که از صبح که بیدارم شدم تو بود و میزد.
خیلی برام عجیب بود که چطور دقیقا همون اهنگ و میزنه.
پیاده شدم و به سمتش قدم برداشتم؛ متوجه حضور من در اونجا شد و میخواست اهنگ و قطع کنه اما بهش اشاره کردم که ادامه بده؛ و باهاش همخونی کردم..
-Happy ending.
𝒬𝖾𝖺𝗋 :@otagh95
-درام؛ عاشقانه.
•سخت بود برام که ازش خدافظی کنم؛
بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم.
همیشه سعی داشت همه چیو عالی جلوه بده؛ اما من اینبار خوب میدونستم که داره تظاهر میکنه.
نمیخواستم بحثش و بندازم ولی؛ حرفی بود که باید زده میشد.
+چرا داری میری؟!!
-عام..؛باید برم اما قول میدم که زود برگردم.
+داری دروغ میگی؛میتونم از چشمات بفهمم..
سرش و پایین انداخت،نمیتونست تو چشمام نگا کنه چون بلد نبود دروغ بگه،نه حداقل رو به روی من.
-باشه حالا میشه با اون چشمای قشنگت اینطوری نگام نکنی؟! قول دادم زود برگردم دیگه..
+اگه برنگشتی چی؟!
-تاحالا شده زیر قول ام بزنم؟!
+نه خب..
-اینبار ام قول دادم که زود برگردم.
دستاش و باز کرد و منو تو آغوش خودش کشید، دلم میخواست زمان همینجا متوقف شه..
چون من اینبار میدونستم که آخرین باره.
-Happy ending.
𝒬𝖾𝖺𝗋 : کالیگو
-درام؛عاشقانه؛موزیکال.
•موسیقی رو قطع کردم و نفس عمیقی کشیدم؛ بوی دریا و هوای پاک ریه هامو پر کرد.
+از دریا خوشت میاد؟! من که عاشق دریام.
-هرجایی که تو کنارم باشی موردعلاقه ی منه.
لبخند عجیبی رو لبم نشست، دوباره کتابمو باز کردم و شروع کردم به خوندن.
حالا بجز صدای موج دریا هیچ صدایی وجود نداشت و من سعی میکردم که مزاحم خوندنش نشم.
متوجه این موضوع شد و کتابش و بست و کنار گذاشت و شروع کرد به حرف زدن؛..
-میدونی..
من جنگل و بیشتر از دریا دوست دارم..
-Happy ending.
𝒬𝖾𝖺𝗋 :@DoctorAsalHarkness