eitaa logo
ابهام تا ایمان
60 دنبال‌کننده
86 عکس
45 ویدیو
0 فایل
🔍 از شک تا یقین، با نگاهی پژوهشی و منصفانه 📜 بررسی عمیق‌ترین شبهات دینی 📖 پاسخ‌های مستند با تکیه بر منطق، قرآن و دانش نوین 📬 همراه ما باش در مسیر ابهام تا ایمان 👇 #شبهه #پاسخ #دین #قرآن #تاریخ @ebham_iman انتقادات و نظرات و طرح پرسش: @S_MohsenAhmadi
مشاهده در ایتا
دانلود
(قسمت سوم) 🟢🟡 🔹 برخلاف عموم بنی‌اسرائیل، آن طرف سکه، یک لابی زیرزمینی قرار داشت که به‌شدت با ظهور حضرت موسی مخالف بود؛ چون آمدن موسی همان و به هم ریختن کاسه‌کوزه‌ی آن‌ها همان! 🔹 این تشکیلات زیرزمینی که طی سه چهار قرن حسابی پخته شده بود، حالا برای خودش صاحب یک قدرت پنهان و سایه‌وار بود. 🔹 با ظهور حضرت موسی، این شبکه به سرعت در بدنه بنی‌اسرائیل نفوذ کرد و در کمال خونسردی، از آموزش‌های شخص موسی هم بهره‌برداری می‌کرد. 🔹 نفوذی‌ها خیلی زود بو بردند که هدف اصلی موسی، راه‌اندازی یک حکومت توحیدی است. به همین خاطر، بی‌خیال بقیه برنامه‌هایشان شدند، سر اهداف قبلی را «گِرد» کردند و تمام تمرکزشان شد خنثی کردن پروژه حکومت توحیدی حضرت! 🔹 البته این جماعت باهوش‌تر از آن بودند که روی اسب بازنده شرط ببندند؛ آن‌ها فهمیدند که در نهایت بُرد با موسی است نه فرعون. پس هر جا بنی‌اسرائیل می‌رفت، این‌ها هم مثل بچه‌اردک پشت سرشان راه می‌افتادند! 🔹 اصلاً داستان این حکومت، فرمان مستقیمی از طرف خدا بود. از قرار معلوم اگر این اتفاق در سرزمین مقدس می‌افتاد، دومینوی آن کل عالم را موحد و جامعه را توحیدی می‌کرد! (حالا خودتان حساب کنید چند هزار سال است که این پروژه عقب افتاده!) 🔹 خلاصه، موسی با بنی‌اسرائیل از مصر زد بیرون، دریای سرخ را شکافت و افتادند توی جاده. 🔹 اینجا می‌شود یک حدس قوی زد (البته حدس نگارنده است): نفوذی‌ها فهمیده بودند که وعده خدا قطعی است و نمی‌شود با آن سرشاخ شد، اما پیش خودشان گفتند: «جلویش را نمی‌شود گرفت، ولی تاخیر که می‌شود انداخت!» 🔹 بعد از عبور از دریای سرخ، حضرت موسی کار و بار را تعطیل کرد و چسبید به آموزش. کلاس‌ها هم حسابی تخصصی و فشرده شد! 🔹 خدا هم که دید این جماعت دل داده‌اند به کار، تمام آپشن‌های رفاهی را برایشان «فول» کرد؛ از آب‌وهوای بهاری و گوشت لذیذ بلدرچین بگیرید تا آب معدنی خنک و چشمه‌های اختصاصی! 🔹 شاگرد زرنگ‌های این دوره‌ی آموزشی دو دسته بودند: گروه اول، مؤمنان و بچه‌حزب‌اللهی‌های بنی‌اسرائیل بودند و گروه دوم، همین نفوذی‌ها که هیچ کلاسی را رد نمی‌دادند و با دقتِ تمام از فنون حکومت‌داری نُت‌برداری می‌کردند؛ چون می‌دانستند این آموزش‌ها چقدر کاربردی و کارراه‌انداز است! 🔹 کم‌کم زمانِ «کرم ریختن» این جماعت فرا رسید. نفوذی‌ها شروع کردند به سیخونک زدن به ملت بنی‌اسرائیل. نتیجه چه شد؟ ملتی که آن همه معجزه دیده بود، سرِ گیر نیامدنِ چهار تا دانه عدس و لوبیا شروع کرد به غرغر کردن و سوهان کشیدن روی اعصاب موسی! 🔹 نفوذی‌ها همزمان داشتند ترفندهای عملیات روانی‌شان را «تست» می‌زدند تا ببینند روی این مردم جواب می‌دهد یا نه. (دقیقاً مثل الان که یک خبر یا جریان فِیک راه می‌اندازند تا واکنش‌های جامعه را برای روز مبادا آنالیز کنند.) 🔹 در همین گیرودار، موسی برای مدتی به دل کوه طور زد و هارون را به عنوان جانشین خودش گذاشت. 🔹 غیبت موسی بهترین فرصت برای مارمولک‌بازیِ این شبکه بود. آن‌ها که قبلاً بنی‌اسرائیل را دقیق «رفتارشناسی» کرده بودند، شروع کردند به قلقلک دادن افکار عمومی و کار را به جایی رساندند که ملت موحد، یک‌شبه گوساله‌پرست شدند! 🔹 البته در جریان هستید که این نفوذی‌ها صاحب علوم غریبه و قدرت‌های شیطانی بودند. گوساله‌شان یک مجسمه دکوریِ ساده نبود؛ از خودش صدا تولید می‌کرد و یک‌سری آپشن‌های غیرمعمول و جادویی داشت! 🔹 اما چیزی که از خودِ گوساله هزار بار عجیب‌تر بود، قدرت استدلال این شبکه بود! آن‌ها توانستند ملتی را فریب بدهند که با چشم خودشان نابودی فرعون را دیده بودند، معجزه اژدها شدن عصا را لمس کرده بودند و از وسط دریا رد شده بودند! اقناع کردنِ چنین مردمی اصلاً کار ساده‌ای نیست. 🔹 این قدرت شستشوی مغزی را دست‌کم نگیرید! وقتی چهار پنج هزار سال پیش چنین مهارتی داشتند، حساب کنید الان چه پدرسوخته‌هایی شده‌اند و با همین ترفندها چطور دارند دنیا را می‌چرخانند. 🔹 موسی وقتی از کوه طور برگشت و چشمش به گوساله و بساط مردم افتاد، حسابی «قاط» زد! 🔹 او به بنی‌اسرائیل فهماند که بدجور کلاه سرشان رفته است. موسی اول فکر کرد هارون در مدیریتِ اوضاع شُل‌بازی درآورده، اما کمی که گذشت، دید اوضاع خیلی خیط‌تر و پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. 🔹 متهم ردیف اول چه کسی بود؟ سامری! اما آیا سامری یک گرگ تنها بود؟ نه داداش! یک جریان نفوذِ کارکشته پشت پرده بود. 🔹 روایتی هست که می‌گوید شبکه نفوذ، برای اینکه ساختار و بدنه‌اش لو نرود، مجبور شد سامری را مهره‌سوخته کند و او را قربانیِ تشکیلات نماید. (جالب است بدانید در کتاب‌های عهد عتیق تا قبل از نزول قرآن، کاسه‌کوزه‌ها سر «هارون» شکسته شده بود و او را مقصر گوساله‌پرستی می‌دانستند! اما قرآن که نازل شد، دستشان رو شد و مشخص گردید این سامری بوده که گند زده به اعتقادات مردم).
🔹 حالا اصلاً این سامریِ مرموز کیست؟ حجت‌الاسلام طائب در کتاب «تبار انحراف» پرده از یک حقیقت جالب برمی‌دارد: سامری دقیقاً همان کسی است که سال‌ها قبل از ظهور موسی، در یک حرکت کاملاً نمایشی خودش را به موش‌مردگی می‌زند! وقتی از سرباز فرعون کتک می‌خورد، فریاد می‌کشد که «ای منجی بنی‌اسرائیل، کجایی که مرا نجات دهی؟!» موسی هم که در ایام جوانی به سر می‌برد، وارد معرکه می‌شود، سرباز فرعون را می‌زند و ناخواسته او را می‌کشد؛ اتفاقی که در نهایت منجر به فرار موسی از مصر می‌شود! 🟡🟢 🆔 @ebham_iman
بسم الله الرحمن الرحیم
🍁 بنا بر توصیه ی رهبر شهید مبنی بر لزوم خواندن قرآن، اولین پیام در روز را با آیه ای از قرآن به شکل تصادفی و تفأل گونه آغاز میکنیم. الأحقاف وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ [ ﺩﺭ ﻗﻴﺎﻣﺖ ] ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪ [ ﻣﻌﺒﻮﺩﺍﻧﺸﺎﻥ ] ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ،(٦) هر روز
نمونه‌ای از قدر و منزلت ولی خدا 🔴نقل است که: روزی امیرالمؤمنین علی(ع) کنار دیواری نشسته بودند. وقتی دیدند دیوار در حال فرو ریختن است، از آنجا برخاستند و فاصله گرفتند. شخصی گفت: «یا امیرالمؤمنین! أَتَفِرُّ مِنْ قَضَاءِ اللَّهِ؟» (ای امیرالمؤمنین، آیا از قضای الهی فرار می‌کنی؟) امام علی(ع) فرمودند: «أَفِرُّ مِنْ قَضَاءِ اللَّهِ إِلَى قَدَرِ اللَّهِ.» یعنی: «از قضای خدا به قدر خدا پناه می‌برم.» این روایت در چند کتاب شیعی نقل شده است، از جمله: نهج‌البلاغه، حکمت ۱۳ الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ج 1 بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 5 (باب قضا و قدر) @ebham_iman
وقتی جهان مسیحیت به آیه‌های قرآن می‌رسد: ترجمه توییت: مسلمانان و مسیحیان کاتولیک در یک جبهه در مقابل یهودیان و مسیحیان پروتستان ایستاده‌اند. سمت درست صف بندی کن ☘ آیه ۸۲ سوره مائده: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻴﻨﻪ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ، ﻳﻬﻮﺩﻳﺎﻥ ﻭ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻳﺎﻓﺖ . ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺑﺎ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ، ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻣﻰ ﻳﺎﺑﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﺎ ﻧﺼﺮﺍﻧﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ . ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﺸﻴﺸﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﻭ ﻋﺎﺑﺪﺍﻥ ﺧﺪﺍ ﺗﺮﺱ ﺍﻧﺪ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ [ ﺩﺭ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﺍﺯ ﺣﻖ ] ﺗﻜﺒّﺮ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻨﺪ .(٨٢) 🟢 @ebham_iman
(شبهه زمان آفرینش جهان): «همه جا شنیدیم که قرآن میگه خدا آسمان‌ها و زمین رو تو "۶ روز" آفریده. اما اگه روزهای خلقت رو تو سوره فصّلت جمع ببندیم (۲ روز زمین + ۴ روز کوه‌ها و روزی‌ها + ۲ روز آسمان)، میشه "۸ روز"! این اشتباه ریاضی تو قرآن از کجا اومده؟» 🔍 مقداری تأمل کنید تا دریافت پاسخ😊 🆔 @ebham_iman
بریم برای ؟
ابهام تا ایمان
#شبهات_قرآنی #سؤال (شبهه زمان آفرینش جهان): «همه جا شنیدیم که قرآن میگه خدا آسمان‌ها و زمین رو ت
به اشتباه محاسباتی قرآن در زمان آفرینش جهان🔴 🟡🟢 باید گفت که هیچ‌گونه تناقض ریاضی در آیات قرآن وجود ندارد و این برداشت، ناشی از عدم توجه به ادبیات و نحوه‌ بیان آیات در زبان عربی (و حتی محاورات روزمره خودمان) است. پاسخ را در دو محور «تحلیل زبانی-منطقی» و «تبیین قرآنی» به صورت مختصر و روشن بیان می‌کنم: ۱. تحلیل زبانی و منطقی (راز جمع نشدن اعداد) این پرسش می‌گوید اگر آیات ۹ تا ۱۲ سوره فصلت را جمع کنیم، به عدد 8 می‌رسیم 8=2+4+2). اما خطای این محاسبه کجاست؟ خطا در این است که عدد 4 در آیه دهم، مجموعِ زمان آفرینش زمین و متعلقات آن است، نه زمانی مجزا و اضافه بر آن. در ادبیات عرب و حتی در زبان فارسی، این نوع بیان (ذکر کل پس از جزء) بسیار رایج است. به این مثال ساده دقت کنید: «من اسکلت این ساختمان را در2 ماه ساختم و کل سفت‌کاری و لوله‌کشی آن را در 4 ماه به اتمام رساندم.» آیا شنونده عاقل نتیجه می‌گیرد که این شخص 6 ماه (6=4+2) کار کرده است؟ خیر! شنونده متوجه می‌شود که 2 ماه اول صرف اسکلت شده و 2 ماهِ بعدی صرف سفت‌کاری، که مجموعاً شده 4 ماه. در سوره فصلت نیز دقیقاً همین منطق جاری است: آیه ۹: آفرینش اصل و پایه زمین در 2 دوره (یوم). آیه ۱۰: قرار دادن کوه‌ها و برکات و روزی‌ها در 4 دوره. (یعنی 2 دوره آفرینش زمین + 2 دوره تکامل کوه‌ها و روزی‌ها = در مجموع 4 دوره). آیه ۱۲: آفرینش آسمان‌ها در 2 دوره. محاسبه صحیح ریاضی: مجموع آفرینش زمین و متعلقاتش (4 دوره) + آفرینش آسمان‌ها (2 دوره) = 6 دوره (6= 2+4). بنابراین، کل آفرینش در همان 6 روز (دوره) انجام شده و هیچ تناقضی با سایر آیات قرآن ندارد. ۲. تبیین قرآنی مفهوم «یوم» (روز) برای اساتید و اهل دقت باید به این نکته مهم نیز اشاره کرد که کلمه «یوم» در قرآن در بحث خلقت، به معنای «روزِ 24 ساعته» نیست. پیش از آفرینش زمین و خورشید، اصلاً شب و روزِ 24 ساعته‌ای وجود نداشته است. «یوم» در لغت عرب و در کاربرد قرآنی، به معنای «دوره، مرحله یا عصر» است (مانند تعبیر «یوم القیامه» یا روزگاران طولانی). علم کیهان‌شناسی و زمین‌شناسی مدرن نیز تأیید می‌کند که جهان و زمین در مراحل و دوره‌های (Eons/Eras) مختلفی شکل گرفته‌اند و تکامل کُرات و سرد شدن زمین و پیدایش حیات، طی مراحل متمایزی رخ داده است. نتیجه‌گیری: قرآن کریم با دقتی بی‌نظیر، ابتدا به خلقت پایه زمین (2 مرحله)، سپس به مجموع زمان آماده‌سازی زمین برای حیات (4 مرحله) و در نهایت به سامان‌دهی آسمان‌ها (2 مرحله) اشاره کرده است. مجموع این سیستمِ یکپارچه، همان 6 مرحله (6 روز) است و عدد 8 صرفاً حاصل یک جمع‌بندی اشتباه و ناآشنایی با ظرایف کلامی است. 🟢🟡 🆔 @ebham_iman
سلام به همگی و اما
🟢 🟡 قسمت چهارم ◀️ گفتیم که حضرت موسی وقتی از کوه برگشت، چنان اعصابش خط‌خطی بود که الواح را زد و شکست و بنده خدا هارون را هم حسابی مورد عنایت قرار داد! بد نیست بدانید موسی و هارون، پسران عمران بودند و عمران‌خان هم نوه لاوی بود (لاوی پسر یعقوب و برادر حضرت یوسف است؛ احتمالا همان برادری که زور زد یوسف را ته چاه نیندازند). بعد از افتضاح گوساله‌پرستی، سامری همه‌چیز را گردن گرفت تا بقیه شبکه نفوذی‌ها لو نروند و البته خودش هم بایکوت اجتماعی شد. فتنه گوساله هم با یک تنبیه سخت الهی و کلی خون و خونریزی جمع‌وجور شد. اما بنی‌اسرائیل دست‌بردار نبودند و دو سه بار دیگر هم چنان جفتک انداختند که آمپر موسی دوباره چسبید؛ کار به جایی رسید که حضرت کوه طور را بلند کرد تا بکوبد توی سرشان! بله، کوه طور! اینجا بود که بنی‌اسرائیل به غلط‌کردن افتادند و حضرت هم کوتاه آمد. انصافاً خیلی روی مخ بودند! آپشن غرغر و جفتک‌اندازی دیگر روی تنظیمات کارخانه بنی‌اسرائیل نصب شده بود و این تازه اول ماجرا بود؛ از این به بعد خدا باید به داد موسی می‌رسید! این وسط، شبکه نفوذی‌ها هم برای خودشان بشکن می‌زدند. کاروان بنی‌اسرائیل کم‌کم به حوالی سرزمین مقدس رسید. موسی بچه‌های اطلاعات را برای شناسایی فرستاد و موکداً سفارش کرد که «گزارش اول را فقط باید به خودم برسانید!» حالا دیگر وقتش رسیده بود؛ بنی‌اسرائیل در آستانه تشکیل حکومت جهانی بود و برای شبکه مرموز نفوذی‌ها، این یک جنگ بقا محسوب می‌شد. باید هرچه در چنته داشتند رو می‌کردند (چیزی شبیه همین لفاظی‌های الان نتانیاهو که می‌گوید این جنگ برای ما جنگ بقاست!). درست در همین نقطه حساس پروژه، چند نفر از تیم اطلاعاتی موسی در مسیر برگشت دهن‌لقی کردند! در حالی که موسی با بچه‌های بالا در جلسه طراحی عملیات بود، آن‌طرف بین بنی‌اسرائیل ولوله‌ای به پا شد. موسی فرمان حمله را صادر کرد، اما بنی‌اسرائیلی‌ها که اخبار نشتی را شنیده و حسابی جفت کرده بودند، دوباره افتادند به روغن‌سوزی و غش‌وضعف! حالا بهانه چه بود؟ می‌گفتند: «دشمنان شش متر قد دارند! رئیسشان خیلی گنده است و این‌ها را توی آستینش قایم کرده و فلان و بهمان!» تهش هم آب پاکی را روی دست موسی ریختند و گفتند: «خودت و خدایت دوتایی بروید بجنگید!» موسی رسماً رو دست خورده بود و هنگ کرد که این چرندیات از کجا درآمده و چه کسی این خزعبلات را توی مخ این‌ها فرو کرده؟! بنی‌اسرائیل دیگر سرسیلندر سوزانده بود و تکان نمی‌خورد. واقعاً جای سوال است؛ چه کسی این اطلاعات فیک را به خورد جماعتی داد که خفن‌ترین معجزات تاریخ بشریت را با چشم خودشان دیده بودند؟! دارودسته نفوذی‌ها چطور برای چندمین بار سر بنی‌اسرائیل شیره مالیدند و این داستان‌های تخیلی را بافتند؟ این واقعاً یکی از باگ‌های بزرگ تاریخ است! موسی این بار دیگر واقعاً از کوره دررفت، نفرینشان کرد و گفت: «بروید گم شوید که دیگر ریختتان را نبینم!» انصافاً حق هم داشت. همه‌چیز رفت روی هوا؛ آن همه رنج، آموزش، هجرت و معجزه دود شد و رفت هوا! پروژه اولین حکومت دینی هم کاملاً متوقف شد و به مقصود نرسید. خلاصه قومی که قرار بود قوم برگزیده باشد، حسابی گند زد و چهل سال تمام در بیابان‌ها سرگردان شد. دوازده قبیله بنی‌اسرائیل چهل سال در برهوت برای خودشان می‌چریدند و می‌چرخیدند. موسیِ بنده خدا هم از دست این قومِ روی اعصاب دق کرد و از دنیا رفت و «یوشع» پیامبر شد. حالا یوشع که بود؟ از نوادگان حضرت یوسف، از یاران کاردرستِ موسی و یکی از همان دوازده نفرِ تیم اطلاعاتی که رفتند شناسایی، اما بعد از دبه کردن بنی‌اسرائیل، پشت موسی را خالی نکرد و داوطلب مبارزه ماند. یوشع البته معجزه خاصی نداشت و کار را با منطق و استدلال پیش می‌برد؛ به همین خاطر، آرام‌آرام نفوذ و قدرتش نسبت به موسی کمتر شد. شبکه نفوذی‌ها حتی در دوران آوارگی بیابان هم دست از سر بنی‌اسرائیل برنداشتند و همچنان آویزان بودند. دنبال چه می‌گشتند؟ با گذشت زمان و بعد از چند دهه، تعداد مؤمنان واقعی کمتر شد و در عوض، شبکه نفوذی‌ها حسابی پروار و قوی شدند. 🔴 حالا دیگر وقتش رسیده بود! قدرت دو طرف کاملاً بالانس شده بود: تیم یوشع در برابر تیم نفوذی‌ها. این بار قوم بنی‌اسرائیل بالاخره قبول کردند (یا بهتر است بگوییم به آن‌ها قبولاندند!) که بروند و سرزمین موعود را تصرف کنند. جالب اینجاست که برای خودشان یک شورا راه انداخته بودند و دیگر خبری از ولایت مطلقه پیامبر نبود؛ حتی یوشع هم مثل بقیه اعضای شورا فقط یک رأی داشت! القصه، حمله در شورا تصویب شد و بنی‌اسرائیل سرزمین مقدس را فتح کردند. حالا آدم خنده‌اش می‌گیرد؛ پس آن غول‌های شش‌متری و آدم‌خوارهایی که تبلیغش را می‌کردند چه شد؟! یعنی در عرض این چهل سال نسلشان منقرض شده بود؟!