eitaa logo
ابهام تا ایمان
60 دنبال‌کننده
86 عکس
45 ویدیو
0 فایل
🔍 از شک تا یقین، با نگاهی پژوهشی و منصفانه 📜 بررسی عمیق‌ترین شبهات دینی 📖 پاسخ‌های مستند با تکیه بر منطق، قرآن و دانش نوین 📬 همراه ما باش در مسیر ابهام تا ایمان 👇 #شبهه #پاسخ #دین #قرآن #تاریخ @ebham_iman انتقادات و نظرات و طرح پرسش: @S_MohsenAhmadi
مشاهده در ایتا
دانلود
قسمت پنجم‌ 🟡🟢 یوشع نبی، فاتح سرزمین کنعان که دوره تخصصی و تکمیلی‌اش را در رکاب حضرت موسی و آن بنده خاص خدا گذرانده بود (رجوع کنید به سوره کهف)، در اواخر عمرش کله‌گنده‌های بنی‌اسرائیل را به خط کرد و حسابی سفارش کرد که بعد از من، دوباره فیلتان یاد هندوستان نکند و دنبال سنگ و چوب و بت‌پرستی نروید! اما چه فایده؟ تا چشم یوشع دور شد، شیطان قلقلکشان داد و دوباره افتادند دنبال گوساله‌بازی و همان بساط سنگ و چوب‌پرستی! در این دورانِ بلبشو، رهبرانی به نام «داوران» برای مبارزه با بت‌پرستی قیام کردند (حدود 15 پیامبر) که حُسن ختامشان، پیامبری کاریزماتیک و قَدَر به نام «سموئیل» بود. در زمان سموئیل، بنی‌اسرائیل که مدت‌ها بود واشر سوزانده بودند و دیگر حس و حالی برایشان نمانده بود، ناگهان فاز جنگاوری برداشتند! پیش سموئیل رفتند و گفتند: «یک پادشاه برایمان انتخاب کن تا به رهبری او بزنیم به دل میدان نبرد و دوباره جهاد کنیم و از این حرف‌ها!» علت اصلی این جوگیر شدن هم تحقیرشان توسط غول‌بچه‌ای به نام «جالوت» بود؛ کسی که یهودیان را از سرزمینشان بیرون انداخته و حسابی خفتشان داده بود. جالوت برای خودش یک مینی‌فرعون بود؛ مردان بنی‌اسرائیل را می‌کشت، زنانشان را به اسارت می‌گرفت، از شهر و دیار آواره‌شان می‌کرد و اموالشان را یک‌آب‌روش بالا می‌کشید! سموئیل نبی که آمار زیرآبی رفتن‌ها و جا زدن‌های قومش را داشت، اول زیر بار نرفت. اما وقتی دید ول‌کن معامله نیستند و دارند خودشان را برای جنگ هلاک می‌کنند، بالاخره قبول کرد. سموئیل به فرمان خدا، روستازاده‌ای از قبیله بنیامین به نام «طالوت» را به عنوان فرمانده معرفی کرد. اما مگر کله‌گنده‌های بنی‌اسرائیل زیر بار می‌رفتند؟ تا اسم طالوت را شنیدند، سرگیجه گرفتند و شروع کردند به غرولند که «این دیگر کیست؟!» آن‌ها برای پذیرش طالوت نشانه خواستند. طالوت هم در اولین حرکت، به عنوان نشان پیامبری، از «تابوت عهد» که سال‌ها پیش توسط جالوت غارت شده بود رونمایی کرد! تابوت عهد در واقع پکیج کاملی از یادگاری‌های حضرت موسی، شامل الواح ده فرمان، عصای معروفش و... بود. این صندوقچه را بت‌پرستان کنعانی، بعد از گیج‌بازی‌های بنی‌اسرائیل بالا کشیده بودند تا مایه تحقیر و سرشکستگی یهود شود، اما بعد از مدتی خسته شدند و آن را در بیابان به امان خدا ول کردند! (بنا بر روایات شیعه، این تابوت یکی از مواریث انبیاست که در زمان ظهور، همراه حضرت حجت خواهد بود). خلاصه، طالوت که مقبولیتش را ثابت کرد، فرمان جهاد داد و چند هزار نفر از بنی‌اسرائیل برای نبرد با جالوت پشت سرش راه افتادند. اما قبل از رسیدن به میدان جنگ، خدا یک سورپرایز ویژه برایشان داشت و قضیه «آزمون رودخانه» پیش آمد (که در قرآن هم ذکر شده). طالوت به لشکرش اعلام کرد: «در مسیرمان یک رودخانه است. به دستور الهی، هیچ‌کس حق ندارد بیشتر از یک کف دست از آن آب بخورد!» اما همین که چشم ملت به رودخانه افتاد، درازکش تا خرخره آب خوردند! طالوت هم عذر همه آب‌خورده‌ها را خواست و گفت از گروه لفت بدهند. یک عده دیگر هم در ادامه مسیر ترسیدند و جا زدند. در نهایت، از آن لشکر چند هزار نفری، فقط 313 نفر باقی ماندند. اینجا بود که معلوم شد سیاهی‌لشکر هیچ ارزشی ندارد و کیفیت مهم است. جالب اینجاست که حتی از بین همان‌هایی که از آزمون سخت رودخانه سربلند بیرون آمده بودند، عده‌ای در گام بعدی با دیدن هیکل لشکر جالوت، قفل کردند و از سپاه طالوت جدا شدند! جالوت که سپاه ریزه‌میزه و کم‌تعداد طالوت را دید، حسابی خرکیف شد؛ شروع کرد به شاخ‌وشانه کشیدن و هماورد طلبیدن که «چه کسی جرات دارد بیاید جلو؟» اما از آنجایی که کار خدا هیچ‌وقت روی زمین نمی‌ماند، پسربچه‌ای به نام «داوود» که همراه برادران بزرگترش به میدان آمده بود، وارد عمل شد. او فقط با یک فلاخن، سنگی را صاف کوبید وسط پیشانی جالوت و غول 3 متری را وسط بیابان پهن و کار را تمام کرد! (جالب است بدانید که نام سامانه دفاعی «فلاخن داوود» نیز دقیقاً از همین حرکت تاریخی الهام گرفته شده است). با این پیروزی شگفت‌انگیز، طالوت و همان مؤمنان خالص، آغازگر دوره جدیدی از شکوه و اقتدار برای بنی‌اسرائیل شدند. 🟡🟢 🆔 @ebham_iman
بسم الله الرحمن الرحیم
🍁 بنا بر توصیه ی رهبر شهید مبنی بر لزوم خواندن قرآن، اولین پیام در روز را با آیه ای از قرآن به شکل تصادفی و تفأل گونه آغاز میکنیم. يونس وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فِي آيَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺁﺳﻴﺒﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ، ﺭﻓﺎﻩ ﻭ ﺁﺳﺎﻳﺸﻲ ﺑﭽﺸﺎﻧﻴﻢ [ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺳﭙﺎﺱ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶ ] ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻴﺮﻧﮓ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﺑﺮﺧﻴﺰﻧﺪ [ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻮﺟﻴﻬﺎﺕ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﻪ ﻣﺘﻮﺳّﻞ ﺷﻮﻧﺪ ] ﺑﮕﻮ : ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻛﻴﻔﺮ ﻭ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ، ﺳﺮﻳﻊ ﺗﺮ ﻭ ﻛﺎﺭﺁﻣﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ . ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﮔﺎﻥ ﻣﺎ [ ﻛﻪ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥِ ﺍﻋﻤﺎﻟﻨﺪ ] ﺁﻧﭽﻪ ﻧﻴﺮﻧﮓ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﺪ [ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﺷﻤﺎ ] ﺛﺒﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ .(٢١) هر روز
هدایت شده از ابهام تا ایمان
🔴 (تناقض در قبض روح): «وقت مرگ، دقیقاً کی جون ما رو می‌گیره؟ قرآن یه جا میگه "خدا" جان‌ها را می‌گیرد، یه جا میگه "فرشته مرگ" (عزرائیل)، یه جای دیگه هم میگه "فرشتگان" جان می‌گیرند! بالاخره کارِ یک نفره یا چند نفر؟» 🔍 مقداری تأمل کنید تا دریافت پاسخ😊 پاسخش ان شاءالله صبح ارسال می شود. 🟡🟢 🆔 @ebham_iman
ابهام تا ایمان
#شبهات_قرآنی #سؤال 🔴 (تناقض در قبض روح): «وقت مرگ، دقیقاً کی جون ما رو می‌گیره؟ قرآن یه جا میگه "خ
پاسخ به این سوال 🔴تناقض در قبض روح 🟡🟢 برای پاسخ به این شبهه، از یک قاعده بسیار مهم منطقی و قرآنی به نام «نظام طولی اسباب» (یا فاعلیت طولی) استفاده می‌شود. برای درک این پاسخ ابتدا یک مثال ساده می‌زنیم و سپس به تحلیل قرآنی آن می‌پردازیم. مثال برای تقریب ذهن: تصور کنید پادشاهی دستور فتح یک قلعه را صادر می‌کند. فرماندهِ ارشد ارتش، مدیریت این عملیات را بر عهده می‌گیرد و گروهی از سربازان تحت امر او، به قلعه حمله کرده و آن را فتح می‌کنند. حالا اگر کسی بپرسد: «چه کسی قلعه را فتح کرد؟» - اگر بگوییم «پادشاه»، درست است (چون اراده و دستور اصلی از اوست). - اگر بگوییم «فرمانده»، درست است (چون مدیریت و هدایت عملیات با اوست). - اگر بگوییم «سربازان»، باز هم درست است (چون مجری مستقیم عملیات بوده‌اند). در اینجا هیچ تناقضی وجود ندارد، زیرا این سه گروه در عرض هم (رقیب یکدیگر) نیستند، بلکه در طول هم (سلسله مراتب) قرار دارند. تحلیل دقیق و قرآنی: در نگاه توحیدیِ قرآن (توحید افعالی)، خداوند سرچشمه تمام قدرت‌هاست و هیچ کاری در عالم بدون اراده او انجام نمی‌شود. اما خداوند کارهای جهان را از طریق «اسباب و واسطه‌ها» انجام می‌دهد. مسئله قبض روح نیز دقیقاً دارای یک سلسله مراتب سه گانه است: ۱. سطح اول: فاعل مستقل و اصلی (خداوند) قرآن می‌فرماید: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (خداوند جان‌ها را در هنگام مرگ می‌گیرد - زمر/۴۲). تحلیل: منشأ اصلی حیات و مرگ فقط خداست. هیچ فرشته‌ای از پیش خود قدرت و استقلالِ گرفتن جان کسی را ندارد. خداوند «فرمانده کل» و علت‌العلل است. ۲. سطح دوم: مدیر و فرمانده عملیات (فرشته مرگ / ملک الموت) قرآن در جای دیگر می‌فرماید: «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» (بگو فرشته مرگی که بر شما مأمور شده، جان شما را می‌گیرد - سجده/۱۱). تحلیل: ملک الموت (که در ادبیات دینی به او عزرائیل می‌گوییم)، نماینده ارشد خداوند و رئیس اداره قبض روح است. او از طرف خدا مأموریت دارد تا این کار را مدیریت کند. ۳. سطح سوم: مجریان و کارگزاران مستقیم (فرشتگان / رُسُل) قرآن در آیاتی دیگر می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا» (فرستادگان ما جان او را می‌گیرند - انعام/۶۱) یا «تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ» (فرشتگان جانشان را می‌گیرند - نحل/۳۲). تحلیل: ملک الموت برای گرفتن جان میلیاردها انسان و موجود در سراسر کیهان، دستیاران و لشکریانی از فرشتگان دارد. این فرشتگانِ مأمور، مجریان مستقیم دستورات ملک الموت هستند. (حتی در تفاسیر اشاره می‌شود که فرشتگانِ مأمورِ گرفتن جان نیکوکاران با فرشتگانِ مأمورِ ستمکاران متفاوتند). نتیجه‌گیری: آیات قرآن نه تنها با هم تناقض ندارند، بلکه یک سیستم بسیار دقیقِ مدیریتی در نظام هستی را به تصویر می‌کشند. فرشتگان (مجریان)، تحت فرمانِ ملک الموت (مدیر ارشد) کار می‌کنند و ملک الموت نیز تحت اراده و قدرتِ خداوند (خالق و فاعل مطلق) عمل می‌کند. بنابراین، انتسابِ قبض روح به هر سه مورد کاملاً صحیح، منطقی و فاقد هرگونه تضاد است. 🟡🟢 🆔 @ebham_iman
هدایت شده از ابهام تا ایمان
سلام به همگی در این کانال هر روز با یک حکمت کوتاه از نهج‌البلاغه همراه می‌شویم. ابتدا آیه یا آیاتی از قرآن که با آن هم‌نواست می‌خوانیم، سپس پیوند معنایی قرآن و کلام امیرالمؤمنین(ع) را باز می‌کنیم، و در پایان یک پیام کوتاه و کاربردی برای زندگی امروز می‌گیریم. اگر دوست دارید هر روز تأمل قرآنی و علوی در میان شلوغی زندگی داشته باشید، همراه ما بمانید. یک ، یک ، یک برای امروز.
🍏حکمت ۲ نهج البلاغه: از عوامل ذلت و خواری 🟢وَ قَالَ (علیه السلام): أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَه. 🟢ترجمه: انصاریان و آن حضرت فرمود: آن كه طمع را شعار خود نمود نفسش را خوار ساخت، و كسى كه سختى خود را فاش كرد راضى به پستى شد، و آدمى كه زبانش را بر خود امارت داد بى مقدار گشت. 🟡تحلیل مبتنی بر آیات قرآن ◀️آیات هم‌مضمون: * در باب رازداریِ درد و حفظ عزت: «قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ» (یوسف: ۸۶) / [یعقوب] گفت: من شِکوهِ غم و اندوهم را تنها به خدا می‌برم. * در باب کنترل زبان: «مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» (ق: ۱۸) / هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد جز آنکه در کنار او مراقبی حاضر است. ◀️گره‌گشایی مفهومی (پیوند حکمت و آیات): امیرالمؤمنین (ع) در این حکمتِ سه‌بندی، در حال ترسیم «معماریِ کرامت انسان» است و سه موریانه‌ی نامرئی را که ستون‌های عزت‌نفس را از درون می‌جوند، معرفی می‌کند: طمع، گداییِ همدلی از خلق، و افسارگسیختگیِ زبان. گره ظریفِ متن در این است که هر سه عمل، نوعی «خودزنیِ هویتی» است. انسانِ طمع‌کار، پیش از آنکه به خواسته‌اش برسد یا نرسد، رویِ ارزشِ بی‌نهایتِ وجودِ خود برچسبِ حراج زده است؛ چرا که خود را نیازمندِ دستانِ دیگری می‌بیند. در بند دوم، علی (ع) پرده از رازی روان‌شناختی برمی‌دارد: کسی که سفره‌ی ضعف‌ها و دردهایش را پیش هر رهگذری باز می‌کند، ناخودآگاه به ترحمِ دیگران و در نتیجه به «ذلت» خویش رضایت داده است. قرآن در مقابل، تابلوی باشکوهِ یعقوب (ع) را پیش چشم می‌گذارد؛ پیامبری که از شدت داغِ فرزند نابینا شد، اما استخوان در گلو شکست و پیش بندگان ننالید. او می‌دانست که عرضه کردنِ درد به خدای غنی «عزت» است و به انسانِ فقیر، «خفت». در نهایت، فاجعه‌ی سقوطِ کرامت زمانی تکمیل می‌شود که در اقلیمِ وجودِ انسان، جایگاه‌ها عوض شود و «زبان» به جای «عقل»، امیر و فرمانروا (أَمَّرَ عَلَيْهَا) گردد. زبانی که بی‌محابا و پیش از تفکر بتازد، نگهبانان الهی (رقیب و عتید) را به ثبتِ کلماتی وا می‌دارد که آبرویِ صاحبش را ارزان می‌فروشد. ◀️پیام کاربردی برای انسانِ امروز: «در عصرِ شبکه‌های اجتماعی و رقابت‌های بی‌پایان، پادشاهِ روانِ خود باش. با طمع ورزیدن به زندگی دیگران، قیمتِ خودت را نشکن؛ ویترینِ دردهایت را برای لایک و ترحمِ آدم‌ها به نمایش نگذار؛ و پیش از آنکه کلماتت تو را مدیریت کنند، تو فرماندهِ زبانت باش.» 🟢 @ebham_iman
حکمت دوم مولا را مطالعه کنید تا برویم سراغ طرح
(شبهه طول روز قیامت): «قرآن درباره زمانِ روز قیامت دو تا عدد کاملاً متفاوت داده! یه جا (سوره سجده) میگه روزی که مقدارش "هزار سال" شماست، اما یه جای دیگه (سوره معارج) میگه روزی که مقدارش "۵۰ هزار سال" است! چطور یه روز می‌تونه دو تا طول زمانیِ متفاوت داشته باشه؟» 🔍 مقداری تأمل کنید تا دریافت پاسخ😊 صبح پاسخ این شبهه را ارسال میکنم 🆔 @ebham_iman
ابهام تا ایمان
دسترسی ساده تر به جلسات تاریخ #تشکیلات_یهود : 🟡ویدئوی پیش نیاز 🟡معمای امیه و یهود 🟢قسمت اول 🟢قسمت
را امشب فرصت نشد آماده کنم، ان شالله فردا قسمت ششم را ارسال میکنم. از پیامی که ریپلای کردم به قسمت های قبلی دسترسی ساده تری خواهید داشت.
🍁 بنا بر توصیه ی رهبر شهید مبنی بر لزوم خواندن قرآن، اولین پیام در روز را با آیه ای از قرآن به شکل تصادفی و تفأل گونه آغاز میکنیم. آل عمران يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﺮﻳﺪ ، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ [ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻫﺎﻱ ﻛﺎﻓﺮﺍﻧﻪ ] ﮔﺬﺷﺘﮕﺎﻧﺘﺎﻥ ﺑﺎﺯﻣﻰ ﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺯﻳﺎﻧﻜﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ. (١٤٩) هر روز 🟢 @ebham_iman