ابهام تا ایمان
#شبهات_قرآنی #سؤال 🔴 (شبهه بازخواست در قیامت): «روز قیامت قراره از ما سوال بپرسن یا نه؟ قرآن تو سو
#پاسخ
🔴 (شبهه بازخواست در قیامت):
🟢پاسخ به این شبهه نیازمند دقت در دو مفهوم کلیدی در منطق قرآن است: «مراحل قیامت» و «هدف از پرسش».
◀️۱. تفاوت در «نوع و هدف» پرسش (تحلیل علمی و قرآنی)
در ادبیات عرب و منطق، ما دو نوع سوال داریم:
* سوال برای کسب اطلاع (استعلام): یعنی من چیزی را نمیدانم و میپرسم تا بفهمم. آیه سوره الرحمن (فَيَوْمَئِذٍ لَا يُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ) این نوع سوال را نفی میکند. خداوند و فرشتگان نیازی ندارند از کسی بپرسند «آیا تو گناه کردهای یا نه؟»، چرا که خودِ قرآن دقیقاً در دو آیه بعد (الرحمن/۴۱) دلیل آن را میگوید: *"يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ"* (گناهکاران از چهرههایشان شناخته میشوند). یعنی پرونده و وضعیت شخص از ظاهرش کاملاً پیداست و نیازی به پرسشِ کشفکننده نیست.
* سوال برای بازخواست و محاکمه (توبیخ و حسابرسی): آیه سوره حجر (فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) به این نوع پرسش اشاره دارد. در اینجا خدا نمیپرسد که «چه کردی؟»، بلکه میپرسد «چرا این کار را کردی؟ با چه عذری نعمتها را ضایع کردی؟». این سوالِ دادگاهی و برای اتمام حجت است، نه برای فهمیدن.
◀️۲. تعدد ایستگاهها (مواقف) در قیامت
قیامت یک لحظه کوتاه نیست، بلکه روزی بسیار طولانی با ایستگاهها (مواقف) متعدد است.
* در برخی ایستگاهها، اصلاً اجازه حرف زدن به مجرم داده نمیشود، مُهر بر دهان میخورد و اعضای بدن شهادت میدهند (سوره یس/۶۵). اینجا جای سکوت است.
* اما در ایستگاههای دیگر، دادگاه برپا میشود، نامه عمل به دست فرد داده میشود و از او بابت تک تک اعمالش بازخواست و حسابرسی میشود (همان آیه سوره حجر).
◀️مثال ساده:
فرض کنید یک سارق، شبانه وارد مغازهای شده و تمام لحظاتِ دزدی او با وضوح کامل در دوربین مداربسته ضبط شده است و پلیس او را دستگیر میکند.
وقتی این فرد مقابل قاضی میایستد، قاضی از او نمیپرسد: «آیا تو دزدی کردهای؟» (چون فیلم دوربین موجود است و نیازی به پرسش نیست؛ مانند سوره الرحمن).
اما همین قاضی در جلسه دادگاه به او میگوید: «قطعا تو را بابت این دزدی بازخواست میکنم و باید جوابگو باشی که چرا به اموال مردم دست درازی کردی!» (این بازخواست و محاکمه است؛ مانند سوره حجر).
◀️نتیجهگیری:
آیه سوره الرحمن میگوید کسی برای «شناسایی شدن» بازجویی نمیشود چون چهرهها و نامه اعمال همهچیز را لو میدهند. اما آیه سوره حجر میگوید همه افراد برای «حسابرسی، اجرای عدالت و پاسخگویی در برابر اعمالشان» پای میز محاکمه الهی خواهند رفت. هر دو آیه در کمال دقت و هماهنگی اجرا خواهند شد.
🆔 @ebham_iman
#ابهام_تا_ایمان #شبهات_قرآنی #ارتداد #آزادی_عقیده #لا_اکراه_فی_الدین #اسلام_و_آزادی #تفکر_نقاد #پاسخ_به_آتئیستها
برای دسترسی راحت تر به تمامی مطالب کانال اعم از پاسخ به #شبهات_قرآنی ، تحلیل قرآنی #نهج_البلاغه و #تاریخ به قسمت پیام های سنجاق شده (pinned messages) بروید.
و نظرات، انتقادات و شبهات قرآنی خود را به شناسه کاربری بنده ارسال کنید:
@S_MohsenAhmadi
#آیه
#حکمت
#چراغ
🟢 @ebham_iman
🟢قسمت دهم
🔹 ۶ قرن قبل از میلاد، همین که بانیپال (پادشاه مخوف آشوریها) رو به قبله شد و غزل خداحافظی را خواند، کمکم پیچ و مهرههای امپراتوری آشور هم شل شد و ماشین حکومتشان افتاد روی دستانداز!
🔹 دقیقاً همین جای تاریخ بود که تازه سر و کله ایرانیها پیدا شد.
🔹 ایرانیان (مادها) که مدتها زیر سایه سنگین و زورگویی آشوریها بودند، با دیدن افول این طایفه، فرصت را روی هوا زدند و اولین حرکت استراتژیکشان را در خاورمیانه پیاده کردند.
🔹 ماجرا از این قرار بود که مادها یک لابی سوسکی و ریز با عراقیهای آن زمان (قبایل سامی و کلدانی در جنوب عراق امروزی) زدند و با یک لشکرکشی طوفانی، چنان به آشور تاختند که کارشان برای همیشه یکسره شد!
🔹 رهبری این ائتلاف کلدانی-ایرانی با کسی نبود جز «نبوکدنصر» (همان بختالنصر خودمان) که اتفاقاً داماد ایرانیها هم میشد و دختر پادشاه ماد را گرفته بود.
🔹 در این جنگ تمامعیار که 6 قرن قبل از میلاد رخ داد، بختالنصر با پشتیبانی مادها، ارتش ترکیبی مصر و آشور را در هم کوبید و نام آشور را چنان از صفحه روزگار پاک کرد که انگار از اول هم نبودهاند.
🔹 بعد از این پیروزی شیرین، بختالنصر پادشاه بابل شد و یهجورایی سکان کل غرب آسیا و شمال آفریقا را به دست گرفت.
🔹 این وسط، یهودیان که آن گوشه غرب آسیا موذیانه تخمه میشکستند و درگیریها را زیر نظر داشتند، از بخت بدشان دیدند که آشور (شریک استراتژیکشان) با خاک یکسان شد!
🔹 قضیه این بود که دولت جنوبی یهود از قبل با آشور زد و بند داشت. سر همین بدهبستانها، دولت 10 سبط شمالی نابود شده بود، اما در عوض دولت جنوبی حسابی چرب و چیلی و فربه شده بود.
🔹 البته بختالنصر اولش کاری به کار دولت یهودیه نداشت و همهچیز گل و بلبل پیش میرفت. حاکم یهودیه (یهویاقیم) خراج سالیانهاش را سر وقت واریز میکرد و «عمو بخی» (بختالنصر) هم از این خوشحسابی راضی بود.
🔹 اما این آرامش فقط 3 سال دوام آورد؛ چون یهودیان طبق عادتشان دوباره فیلشان یاد هندوستان کرد و برای بختالنصر شاخ و شانه کشیدند!
🔹 بختالنصر هم که تقریباً 7 سال از پادشاهیاش میگذشت، در جریان لشکرکشیاش به سمت غرب آسیا، یک حرکت نرم به سمت یهودیه زد و کاملاً بیسر و صدا و بدون خونریزی وارد اورشلیم شد. (تاکتیکش این بود که پادشاهان مخالف را دستگیر کند و ببرد بابل تا جلوی چشمش باشند و جفتک نیندازند. یکی از همینها، شاه یهودیه به نام یهویاکیم 18 ساله بود که تازه ۳ ماه از مرگ پدرش، یهویاقیم، گذشته و تاجگذاری کرده بود).
🔹 ورود بختالنصر به اورشلیم چنان اسلوموشن و مسالمتآمیز بود که شاه جوان و مادرش شخصاً رفتند پیشوازش!
🔹 بختالنصر هم نامردی نکرد و کل خاندان پادشاهی از شاه و مادرش گرفته تا نوازندگان و خدم و حشم را یکجا بستهبندی کرد و فرستاد بابل. بعد هم عموی یهویاکیم را به عنوان پادشاه دستنشانده یهود در اورشلیم منصوب کرد؛ اسمش هم «صدقیا» بود. (تاریخنویسان به این ماجرا میگویند: «دوران تبعید بابلی»).
🔹 خاندان پادشاهی و بزرگان یهود هم که تبعید شدند بابل، به زندگی لاکچریشان ادامه دادند و حسابی هم کیف میکردند! تازه از همان بابل به صورت دورکاری بر اورشلیم نظارت داشتند و دستوراتشان را میفرستادند.
🔹 از آن طرف، صدقیا هم برای خودش یک بتپرست حرفهای بود؛ نه اعتقادی به حضرت موسی داشت، نه خدا و این حرفها. بیشتر دنبال حال و حول خودش بود.
🔹 همهچیز داشت روی غلتک میافتاد که تنظیمات خاورمیانه با یک کرمریزی جدید از سمت یهود دوباره به هم ریخت!
🔹 در یک اشتباه استراتژیک مهلک، یهودیان با دولتهای فینیقی و کنعانی دست به یکی کردند، پشت مصریها درآمدند و جلوی بختالنصر شروع کردند به گندهباقالی بازی!
🔹 این در حالی بود که مصریها دشمن خونی بابلیها بودند و بختالنصر تشنه به خونشان بود.
🔹 سال 587 قبل از میلاد، بختالنصر که دیگر اعصاب درستی نداشت، حسابی قاطی کرد. از بابل به مقصد مصر استارت زد و در مسیرش همه را لوله کرد!
🔹 چند ماه بعد، بختالنصر به یهودیه رسید. اورشلیم را تصرف کرد، به جان معبد سلیمان افتاد و آنجا را صاف کرد. صدقیا را کور کرد، خاک شهر را به توبره کشید و تا جایی که جا داشت یهودیان یاغی را گوشمالی داد.
🔹 در ادامه، اشراف یهود را تبعید کرد و زمینهایشان را بین مستمندان تقسیم کرد.
🔹 یک فرد یهودی به نام «جدلیا بن اخیقام» را هم گذاشت بالای سرشان تا حواسش باشد کسی دست از پا خطا نکند.
🔹 اما بزرگان یهود که به بابل تبعید شده بودند، چنان در آنجا به نان و نوایی رسیدند که دیگر هیچوقت حاضر نشدند به اورشلیم برگردند!
🔹 این ماجرای تبعید هم داستانی شد برای خودش؛ یک عدهشان در همان بابل ماندگار شدند و عدهای دیگر هم روانه ایران شدند.
🔹 البته یهودیان هم انتقام خودشان را در تاریخ از بختالنصر گرفتند و هرچه صفت عجیب و غریب بود نثارش کردند! مثلاً در روایاتشان گفتند او یک «انسان-حیوان» بوده که یک سگ ماده بزرگش کرده، و حتی مدعی شدند که او به سمت آسمان تیر پرتاب کرده و خدا را کشته است!
ادامه دارد...
🟢 @ebham_iman
بسم الله الرحمن الرحیم
🍁 بنا بر توصیه ی رهبر شهید مبنی بر لزوم خواندن قرآن، اولین پیام در روز را با آیه ای از قرآن به شکل تصادفی و تفأل گونه آغاز میکنیم.
المؤمنون
وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ
ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﺁﺑﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺟﺎﻱ ﺩﺍﺩﻳﻢ ; ﻭ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﻪ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻛﺎﻣﻠﺎً ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻳﻢ .(١٨)
هر روز #یک_آیه
#رهبر_شهید
🟢 @ebham_iman
#برنامه_امروز:
حکمت هشتم #امیرکلام
#شبهه آزادی عقیده یا جنگ
قسمت یازدهم #تشکیلات_یهود
✅همراه باشید
🟢 @ebham_iman
وَ قَالَ (علیه السلام): اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ، يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ.
شگفتى هاى تن آدمى (علمى، فيزيولوژى انسانى):
و درود خدا بر او، فرمود: از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد، كه: با پاره اى «پى» مى نگرد، و با «گوشت» سخن مى گويد، و با «استخوان» مى شنود، و از «شكافى» نفس مى كشد.
🟢 @ebham_iman
🍏تحلیل مبتنی بر قرآن :
۱. آیاتِ هممضمون
* «وَ فِی أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (و در وجود خودتان [نشانههایی شگرف است]؛ آیا چشم باز نمیکنید؟) - ذاریات، ۲۱
* «أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ * وَ لِسَانًا وَ شَفَتَيْنِ» (آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟ و یک زبان و دو لب؟) - بلد، ۸ و ۹
* «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» (ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور کرده است؟) - انفطار، ۶
۲. گرهگشایی مفهومی (تفسیر)
قرآن کریم بارها انسان را به تماشای خودش دعوت میکند، اما امیرالمؤمنین (ع) در این حکمت، مانند یک جراحِ حکیم، کالبدشکافیِ این تماشا را به ما میآموزد. در نگاهِ بدوی، انسان با «چشم» میبیند و با «زبان» سخن میگوید (همان اعضایی که در سوره بلد ذکر شده است)؛ اما علی (ع) با برداشتنِ پوستهی ظاهری، ما را با یک «تضادِ شگفتانگیز» و یک «پارادوکسِ هنری» در کارگاهِ خلقت روبهرو میکند: تضادِ میانِ «پستیِ ابزار» و «عظمتِ کارکرد».
شاهکار یک مهندس این نیست که با پیشرفتهترین قطعات، دستگاهی پیچیده بسازد؛ شاهکار آنجاست که با بیارزشترین و شکنندهترین مواد (پیه، تکهگوشت، استخوانِ خرد و یک سوراخ)، عظیمترین ادراکات را خلق کند.
چشمی که کهکشانها را رصد میکند و زیباییها را میفهمد، از جنسِ «شحم» (پیه و چربی) است که با اندک حرارتی آب میشود. زبانی که مسیر تاریخ را با یک سخنرانی عوض میکند، فیلسوفانه میاندیشد و تمدن میسازد، تنها یک «لحم» (تکهگوشت) است. گوشی که ظریفترین فرکانسهای موسیقی و کلام را میفهمد، تکه «عظم» (استخوان) کوچکی بیش نیست.
در واقع، این حکمتِ علوی، تفسیرِ عملیِ «مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ» است. خداوند به واسطهی علی (ع) به انسان میگوید: من ادراک، نطق، شنوایی و حیات را در بیمایهترین مصالحِ فیزیکی قرار دادم تا هرگز فراموش نکنی که این تو نیستی که میبینی و میگویی؛ بلکه این اراده و روحِ دمیدهشدهی من در این چربی و گوشت است که به آن چنین قدرتی داده است.
۳. پیام کاربردی برای انسان امروز
هرگاه در عصر تکنولوژی و هوش مصنوعی، احساسِ استغنا، برتری و غرور کردی؛ یا هرگاه خواستی با زبانت دلی را بشکنی و با نگاهت کسی را تحقیر کنی، به «سختافزارِ» وجودت بنگر! غرور، خطای محاسباتیِ تکهگوشتی است که فراموش کرده تمامِ شکوهش، عاریتی است. انسانی که سرمایهی دیدنش کمی «چربی» و ابزارِ حرفزدنش کمی «گوشت» است، جایی برای تکبر ندارد؛ سهمِ او در این جهان، تنها شگفتی، فروتنی و بندگی است.
#آیه
#حکمت
#چراغ
🟢 @ebham_iman