🟢قسمت دهم
🔹 ۶ قرن قبل از میلاد، همین که بانیپال (پادشاه مخوف آشوریها) رو به قبله شد و غزل خداحافظی را خواند، کمکم پیچ و مهرههای امپراتوری آشور هم شل شد و ماشین حکومتشان افتاد روی دستانداز!
🔹 دقیقاً همین جای تاریخ بود که تازه سر و کله ایرانیها پیدا شد.
🔹 ایرانیان (مادها) که مدتها زیر سایه سنگین و زورگویی آشوریها بودند، با دیدن افول این طایفه، فرصت را روی هوا زدند و اولین حرکت استراتژیکشان را در خاورمیانه پیاده کردند.
🔹 ماجرا از این قرار بود که مادها یک لابی سوسکی و ریز با عراقیهای آن زمان (قبایل سامی و کلدانی در جنوب عراق امروزی) زدند و با یک لشکرکشی طوفانی، چنان به آشور تاختند که کارشان برای همیشه یکسره شد!
🔹 رهبری این ائتلاف کلدانی-ایرانی با کسی نبود جز «نبوکدنصر» (همان بختالنصر خودمان) که اتفاقاً داماد ایرانیها هم میشد و دختر پادشاه ماد را گرفته بود.
🔹 در این جنگ تمامعیار که 6 قرن قبل از میلاد رخ داد، بختالنصر با پشتیبانی مادها، ارتش ترکیبی مصر و آشور را در هم کوبید و نام آشور را چنان از صفحه روزگار پاک کرد که انگار از اول هم نبودهاند.
🔹 بعد از این پیروزی شیرین، بختالنصر پادشاه بابل شد و یهجورایی سکان کل غرب آسیا و شمال آفریقا را به دست گرفت.
🔹 این وسط، یهودیان که آن گوشه غرب آسیا موذیانه تخمه میشکستند و درگیریها را زیر نظر داشتند، از بخت بدشان دیدند که آشور (شریک استراتژیکشان) با خاک یکسان شد!
🔹 قضیه این بود که دولت جنوبی یهود از قبل با آشور زد و بند داشت. سر همین بدهبستانها، دولت 10 سبط شمالی نابود شده بود، اما در عوض دولت جنوبی حسابی چرب و چیلی و فربه شده بود.
🔹 البته بختالنصر اولش کاری به کار دولت یهودیه نداشت و همهچیز گل و بلبل پیش میرفت. حاکم یهودیه (یهویاقیم) خراج سالیانهاش را سر وقت واریز میکرد و «عمو بخی» (بختالنصر) هم از این خوشحسابی راضی بود.
🔹 اما این آرامش فقط 3 سال دوام آورد؛ چون یهودیان طبق عادتشان دوباره فیلشان یاد هندوستان کرد و برای بختالنصر شاخ و شانه کشیدند!
🔹 بختالنصر هم که تقریباً 7 سال از پادشاهیاش میگذشت، در جریان لشکرکشیاش به سمت غرب آسیا، یک حرکت نرم به سمت یهودیه زد و کاملاً بیسر و صدا و بدون خونریزی وارد اورشلیم شد. (تاکتیکش این بود که پادشاهان مخالف را دستگیر کند و ببرد بابل تا جلوی چشمش باشند و جفتک نیندازند. یکی از همینها، شاه یهودیه به نام یهویاکیم 18 ساله بود که تازه ۳ ماه از مرگ پدرش، یهویاقیم، گذشته و تاجگذاری کرده بود).
🔹 ورود بختالنصر به اورشلیم چنان اسلوموشن و مسالمتآمیز بود که شاه جوان و مادرش شخصاً رفتند پیشوازش!
🔹 بختالنصر هم نامردی نکرد و کل خاندان پادشاهی از شاه و مادرش گرفته تا نوازندگان و خدم و حشم را یکجا بستهبندی کرد و فرستاد بابل. بعد هم عموی یهویاکیم را به عنوان پادشاه دستنشانده یهود در اورشلیم منصوب کرد؛ اسمش هم «صدقیا» بود. (تاریخنویسان به این ماجرا میگویند: «دوران تبعید بابلی»).
🔹 خاندان پادشاهی و بزرگان یهود هم که تبعید شدند بابل، به زندگی لاکچریشان ادامه دادند و حسابی هم کیف میکردند! تازه از همان بابل به صورت دورکاری بر اورشلیم نظارت داشتند و دستوراتشان را میفرستادند.
🔹 از آن طرف، صدقیا هم برای خودش یک بتپرست حرفهای بود؛ نه اعتقادی به حضرت موسی داشت، نه خدا و این حرفها. بیشتر دنبال حال و حول خودش بود.
🔹 همهچیز داشت روی غلتک میافتاد که تنظیمات خاورمیانه با یک کرمریزی جدید از سمت یهود دوباره به هم ریخت!
🔹 در یک اشتباه استراتژیک مهلک، یهودیان با دولتهای فینیقی و کنعانی دست به یکی کردند، پشت مصریها درآمدند و جلوی بختالنصر شروع کردند به گندهباقالی بازی!
🔹 این در حالی بود که مصریها دشمن خونی بابلیها بودند و بختالنصر تشنه به خونشان بود.
🔹 سال 587 قبل از میلاد، بختالنصر که دیگر اعصاب درستی نداشت، حسابی قاطی کرد. از بابل به مقصد مصر استارت زد و در مسیرش همه را لوله کرد!
🔹 چند ماه بعد، بختالنصر به یهودیه رسید. اورشلیم را تصرف کرد، به جان معبد سلیمان افتاد و آنجا را صاف کرد. صدقیا را کور کرد، خاک شهر را به توبره کشید و تا جایی که جا داشت یهودیان یاغی را گوشمالی داد.
🔹 در ادامه، اشراف یهود را تبعید کرد و زمینهایشان را بین مستمندان تقسیم کرد.
🔹 یک فرد یهودی به نام «جدلیا بن اخیقام» را هم گذاشت بالای سرشان تا حواسش باشد کسی دست از پا خطا نکند.
🔹 اما بزرگان یهود که به بابل تبعید شده بودند، چنان در آنجا به نان و نوایی رسیدند که دیگر هیچوقت حاضر نشدند به اورشلیم برگردند!
🔹 این ماجرای تبعید هم داستانی شد برای خودش؛ یک عدهشان در همان بابل ماندگار شدند و عدهای دیگر هم روانه ایران شدند.
🔹 البته یهودیان هم انتقام خودشان را در تاریخ از بختالنصر گرفتند و هرچه صفت عجیب و غریب بود نثارش کردند! مثلاً در روایاتشان گفتند او یک «انسان-حیوان» بوده که یک سگ ماده بزرگش کرده، و حتی مدعی شدند که او به سمت آسمان تیر پرتاب کرده و خدا را کشته است!
ادامه دارد...
🟢 @ebham_iman
بسم الله الرحمن الرحیم
🍁 بنا بر توصیه ی رهبر شهید مبنی بر لزوم خواندن قرآن، اولین پیام در روز را با آیه ای از قرآن به شکل تصادفی و تفأل گونه آغاز میکنیم.
المؤمنون
وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ
ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﺁﺑﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺟﺎﻱ ﺩﺍﺩﻳﻢ ; ﻭ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺑﻪ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻛﺎﻣﻠﺎً ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻳﻢ .(١٨)
هر روز #یک_آیه
#رهبر_شهید
🟢 @ebham_iman
#برنامه_امروز:
حکمت هشتم #امیرکلام
#شبهه آزادی عقیده یا جنگ
قسمت یازدهم #تشکیلات_یهود
✅همراه باشید
🟢 @ebham_iman
وَ قَالَ (علیه السلام): اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ، يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ.
شگفتى هاى تن آدمى (علمى، فيزيولوژى انسانى):
و درود خدا بر او، فرمود: از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد، كه: با پاره اى «پى» مى نگرد، و با «گوشت» سخن مى گويد، و با «استخوان» مى شنود، و از «شكافى» نفس مى كشد.
🟢 @ebham_iman
🍏تحلیل مبتنی بر قرآن :
۱. آیاتِ هممضمون
* «وَ فِی أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (و در وجود خودتان [نشانههایی شگرف است]؛ آیا چشم باز نمیکنید؟) - ذاریات، ۲۱
* «أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ * وَ لِسَانًا وَ شَفَتَيْنِ» (آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟ و یک زبان و دو لب؟) - بلد، ۸ و ۹
* «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» (ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور کرده است؟) - انفطار، ۶
۲. گرهگشایی مفهومی (تفسیر)
قرآن کریم بارها انسان را به تماشای خودش دعوت میکند، اما امیرالمؤمنین (ع) در این حکمت، مانند یک جراحِ حکیم، کالبدشکافیِ این تماشا را به ما میآموزد. در نگاهِ بدوی، انسان با «چشم» میبیند و با «زبان» سخن میگوید (همان اعضایی که در سوره بلد ذکر شده است)؛ اما علی (ع) با برداشتنِ پوستهی ظاهری، ما را با یک «تضادِ شگفتانگیز» و یک «پارادوکسِ هنری» در کارگاهِ خلقت روبهرو میکند: تضادِ میانِ «پستیِ ابزار» و «عظمتِ کارکرد».
شاهکار یک مهندس این نیست که با پیشرفتهترین قطعات، دستگاهی پیچیده بسازد؛ شاهکار آنجاست که با بیارزشترین و شکنندهترین مواد (پیه، تکهگوشت، استخوانِ خرد و یک سوراخ)، عظیمترین ادراکات را خلق کند.
چشمی که کهکشانها را رصد میکند و زیباییها را میفهمد، از جنسِ «شحم» (پیه و چربی) است که با اندک حرارتی آب میشود. زبانی که مسیر تاریخ را با یک سخنرانی عوض میکند، فیلسوفانه میاندیشد و تمدن میسازد، تنها یک «لحم» (تکهگوشت) است. گوشی که ظریفترین فرکانسهای موسیقی و کلام را میفهمد، تکه «عظم» (استخوان) کوچکی بیش نیست.
در واقع، این حکمتِ علوی، تفسیرِ عملیِ «مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ» است. خداوند به واسطهی علی (ع) به انسان میگوید: من ادراک، نطق، شنوایی و حیات را در بیمایهترین مصالحِ فیزیکی قرار دادم تا هرگز فراموش نکنی که این تو نیستی که میبینی و میگویی؛ بلکه این اراده و روحِ دمیدهشدهی من در این چربی و گوشت است که به آن چنین قدرتی داده است.
۳. پیام کاربردی برای انسان امروز
هرگاه در عصر تکنولوژی و هوش مصنوعی، احساسِ استغنا، برتری و غرور کردی؛ یا هرگاه خواستی با زبانت دلی را بشکنی و با نگاهت کسی را تحقیر کنی، به «سختافزارِ» وجودت بنگر! غرور، خطای محاسباتیِ تکهگوشتی است که فراموش کرده تمامِ شکوهش، عاریتی است. انسانی که سرمایهی دیدنش کمی «چربی» و ابزارِ حرفزدنش کمی «گوشت» است، جایی برای تکبر ندارد؛ سهمِ او در این جهان، تنها شگفتی، فروتنی و بندگی است.
#آیه
#حکمت
#چراغ
🟢 @ebham_iman
#شبهات_قرآنی
#سوال
🔴(شبهه آزادی عقیده یا جنگ):
«بالاخره تو دین اجبار هست یا نه؟ یه جا معروفترین آیه رو میخونیم که "لا اکراه فی الدین" (در دین هیچ اجباری نیست)، اما جای دیگه دستور اکید به جنگ و کشتن کفار (آیات قتال) داده شده! آیا این دو تا آیه همدیگه رو نقض نمیکنن؟»
🔍 مقداری تأمل کنید تا دریافت پاسخ😊
🆔 @ebham_iman
#ابهام_تا_ایمان #شبهات_قرآنی #ارتداد #آزادی_عقیده #لا_اکراه_فی_الدین #اسلام_و_آزادی #تفکر_نقاد #پاسخ_به_آتئیستها
ابهام تا ایمان
#شبهات_قرآنی #سوال 🔴(شبهه آزادی عقیده یا جنگ): «بالاخره تو دین اجبار هست یا نه؟ یه جا معروفترین آ
#پاسخ
🔴(شبهه آزادی عقیده یا جنگ):
پاسخ به این شبهه نیازمند یک تفکیک ساده اما بسیار مهم است. برای روشن شدن موضوع، از منظر منطق و آیات قرآن، این مسئله را در سه محور بررسی میکنیم:
◀️۱. ماهیت دین: باور قلبی زوری نیست!
آیه «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» (بقره/۲۵۶) بیانگر یک حقیقت روانشناختی و منطقی است. دین یعنی "باور و اعتقاد قلبی". شمشیر و زور میتواند یک نفر را وادار کند که به ظاهر بگوید «من مسلمانم»، اما هرگز نمیتواند قلب او را عاشق خدا کند. زور فقط «منافق» میسازد، نه «مؤمن». بنابراین، در پذیرش عقیده، هیچ اجباری نه ممکن است و نه از نظر قرآن پذیرفته است.
◀️۲. ماهیت جنگ (قتال) در قرآن: دفاع از امنیت، نه تحمیل عقیده!
شبهه زمانی ایجاد میشود که فکر کنیم قرآن گفته: «هرکس مسلمان نشد را بکشید!»؛ در حالی که در هیچ جای قرآن چنین دستوری وجود ندارد.
آیات جنگ (قتال) مربوط به حوزه «عقیده» نیستند، بلکه مربوط به حوزه «امنیت و حقوق اجتماعی» هستند. قرآن دستور به جنگ با «کافر» نمیدهد، بلکه دستور به جنگ با «کافرِ متجاوز» (محارب) میدهد.
بهترین دلیل قرآنی برای این موضوع، آیه ۱۹۰ سوره بقره است که قانون کلی جنگ در اسلام را بیان میکند:
*«وَقاتِلُوا فِی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا...»*
*(و در راه خدا، با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید، ولی تجاوز نکنید...)*
این آیه صراحتاً میگوید جنگِ مسلمانان فقط با کسانی است که دست به اسلحه بردهاند و قصد براندازی یا تجاوز دارند.
◀️۳. برخورد قرآن با کافرانِ صلحطلب
اگر قرار بود با هر کسی که عقیده ما را ندارد بجنگیم، قرآن نمیفرمود با کافرانی که با شما کاری ندارند با نیکی و عدالت رفتار کنید. قرآن در آیه ۸ سوره ممتحنه تکلیف را برای همیشه روشن کرده است:
*«خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما نجنگیدهاند و شما را از خانههایتان بیرون نکردهاند، نهی نمیکند...»*
نتیجهگیری با یک مثال ساده:
یک کشور را در نظر بگیرید. در این کشور «آزادی بیان و اندیشه» وجود دارد (لا اکراه فی الدین)؛ اما همین کشور یک «ارتش قدرتمند» هم دارد تا اگر دشمنی به مرزها حمله کرد یا تروریستها امنیت را به هم زدند، با آنها بجنگد (آیات قتال).
آیا وجود ارتش، ناقض آزادی اندیشه در آن کشور است؟ خیر!
آیات آزادی عقیده برای «حفاظت از عقل و قلب» انسانهاست تا با تحقیق دین را انتخاب کنند، و آیات جنگ برای «حفاظت از جان، ناموس و امنیت» جامعه در برابر متجاوزان است. این دو آیه نه تنها تناقضی ندارند، بلکه دو بال برای داشتن یک جامعه سالم و امن هستند.
#آیه
#حکمت
#چراغ
🟢 @ebham_iman
#تشکیلات_یهود
🟡قسمت یازدهم
از بتهای بابلی تا پسگردنیهای هخامنشی؛ حکایت یهود پس از سقوط بابل