eitaa logo
ابهام تا ایمان
60 دنبال‌کننده
86 عکس
45 ویدیو
0 فایل
🔍 از شک تا یقین، با نگاهی پژوهشی و منصفانه 📜 بررسی عمیق‌ترین شبهات دینی 📖 پاسخ‌های مستند با تکیه بر منطق، قرآن و دانش نوین 📬 همراه ما باش در مسیر ابهام تا ایمان 👇 #شبهه #پاسخ #دین #قرآن #تاریخ @ebham_iman انتقادات و نظرات و طرح پرسش: @S_MohsenAhmadi
مشاهده در ایتا
دانلود
ابهام تا ایمان
#شبهات_قرآنی #سوال 🔴(شبهه آزادی عقیده یا جنگ): «بالاخره تو دین اجبار هست یا نه؟ یه جا معروف‌ترین آ
🔴(شبهه آزادی عقیده یا جنگ): پاسخ به این شبهه نیازمند یک تفکیک ساده اما بسیار مهم است. برای روشن شدن موضوع، از منظر منطق و آیات قرآن، این مسئله را در سه محور بررسی می‌کنیم: ◀️۱. ماهیت دین: باور قلبی زوری نیست! آیه «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» (بقره/۲۵۶) بیانگر یک حقیقت روان‌شناختی و منطقی است. دین یعنی "باور و اعتقاد قلبی". شمشیر و زور می‌تواند یک نفر را وادار کند که به ظاهر بگوید «من مسلمانم»، اما هرگز نمی‌تواند قلب او را عاشق خدا کند. زور فقط «منافق» می‌سازد، نه «مؤمن». بنابراین، در پذیرش عقیده، هیچ اجباری نه ممکن است و نه از نظر قرآن پذیرفته است. ◀️۲. ماهیت جنگ (قتال) در قرآن: دفاع از امنیت، نه تحمیل عقیده! شبهه زمانی ایجاد می‌شود که فکر کنیم قرآن گفته: «هرکس مسلمان نشد را بکشید!»؛ در حالی که در هیچ جای قرآن چنین دستوری وجود ندارد. آیات جنگ (قتال) مربوط به حوزه «عقیده» نیستند، بلکه مربوط به حوزه «امنیت و حقوق اجتماعی» هستند. قرآن دستور به جنگ با «کافر» نمی‌دهد، بلکه دستور به جنگ با «کافرِ متجاوز» (محارب) می‌دهد. بهترین دلیل قرآنی برای این موضوع، آیه ۱۹۰ سوره بقره است که قانون کلی جنگ در اسلام را بیان می‌کند: *«وَقاتِلُوا فِی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا...»* *(و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، بجنگید، ولی تجاوز نکنید...)* این آیه صراحتاً می‌گوید جنگِ مسلمانان فقط با کسانی است که دست به اسلحه برده‌اند و قصد براندازی یا تجاوز دارند. ◀️۳. برخورد قرآن با کافرانِ صلح‌طلب اگر قرار بود با هر کسی که عقیده ما را ندارد بجنگیم، قرآن نمی‌فرمود با کافرانی که با شما کاری ندارند با نیکی و عدالت رفتار کنید. قرآن در آیه ۸ سوره ممتحنه تکلیف را برای همیشه روشن کرده است: *«خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند...»* نتیجه‌گیری با یک مثال ساده: یک کشور را در نظر بگیرید. در این کشور «آزادی بیان و اندیشه» وجود دارد (لا اکراه فی الدین)؛ اما همین کشور یک «ارتش قدرتمند» هم دارد تا اگر دشمنی به مرزها حمله کرد یا تروریست‌ها امنیت را به هم زدند، با آن‌ها بجنگد (آیات قتال). آیا وجود ارتش، ناقض آزادی اندیشه در آن کشور است؟ خیر! آیات آزادی عقیده برای «حفاظت از عقل و قلب» انسان‌هاست تا با تحقیق دین را انتخاب کنند، و آیات جنگ برای «حفاظت از جان، ناموس و امنیت» جامعه در برابر متجاوزان است. این دو آیه نه تنها تناقضی ندارند، بلکه دو بال برای داشتن یک جامعه سالم و امن هستند. 🟢 @ebham_iman
سلام؛ و اما قسمت یازدهم
🟡قسمت یازدهم از بت‌های بابلی تا پس‌گردنی‌های هخامنشی؛ حکایت یهود پس از سقوط بابل
🔹وقتی اورشلیم با خاک یکسان شد، اشراف و بزرگان یهود را بار زدند و به بابل کوچاندند. البته عده‌ای هم مسیرشان را کج کردند سمت ایران و در شهرهایی مثل شوش و شوشتر لنگر انداختند؛ اتفاقاً بدجوری هم به دهانشان مزه کرد! کار به جایی رسید که طبق روایات تلمود، وقتی پاهایشان به شوش رسید گفتند: «عجب جایی! صد پله از اورشلیم بهتر است.» به شوشتر که رسیدند دیگر رسماً کف کردند و فریاد «علی برکت‌الله» سر دادند! البته همین جماعتِ خوش‌نشین، بعدها در تاریخ ایران حسابی پردردسر و ناجوانمردانه ظاهر شدند و فتنه‌ها به پا کردند. 🔹در سال ۵۶۲ قبل از میلاد، بخت‌النصر (همان ویرانگر معروف اورشلیم) غزل خداحافظی را خواند و با مرگش، دولت بابل هم افتاد در سراشیبی سقوط. اوضاع بابل چنان شیرتوشیر شد که در عرض ۲۳ سال، سه پادشاه آمدند و رفتند. آن طرف ماجرا، کشور بغلی (مادها) هم با ظهور پدیده‌ای به نام «کوروش» در آستانه هضم شدن در معده دولت پارسی بود! 🔹القصه، در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، ارتش ایران به فرماندهی کوروش، تقریباً بدون هیچ دردسر و مقاومتی وارد بابل شد. کوروش بعد از فتح بابل، درِ خروج را باز گذاشت و به یهودیان اجازه داد به اورشلیم برگردند. اما دقت کنید! کوروش به این جماعتِ مارموز اجازه تشکیل دولت مستقل را نداد؛ در واقع پیامش این بود: «بروید هر کاری دلتان می‌خواهد بکنید، اما همه چیز باید زیر بلیت و پرچم ایران باشد!» 🔹حالا جالب اینجاست که یهودیان همه‌جا می‌نشینند و می‌گویند: «کوروش ما را نجات داد!» اولاً که این دوستان در بابل مشغول عشق‌وحال و بیزینس بودند، دقیقاً کوروش این‌ها را از چه چیزی نجات داد؟! ثانیاً، گیرم که کوروش آن‌ها را نجات داده باشد؛ داریم درباره قومی حرف می‌زنیم که خدا به آن‌ها لقب فاسق داده بود! قومی که موسای نبی در بیابان ولشان کرد به امان خدا، قومی که تخصصشان سر بریدن پیامبران بود، آن‌ها را داخل درخت اره می‌کردند، صدها پیامبر را ترور کردند یا پوست سرشان را زنده زنده کندند! این‌ها حتی به خودشان هم رحم نمی‌کردند و هم‌کیشان خود را به بردگی می‌گرفتند (اگر جریان دولت شمالی افرایم را بدانید متوجه عمق فاجعه می‌شوید) و هزاران پدرسوخته‌بازیِ دیگر که در کارنامه‌شان می‌درخشد! 🔹بگذریم. فردی به نام «زِروبابِل» (از نوادگان یهویاقیم) به دستور کوروش، لیدرِ اولین موج بازگشت شد. او با یک تیم از کاهنان راهی اورشلیم شد تا معبد را بازسازی کنند. اسپانسر برنامه هم طبق منابع خودشان، شخص کوروشِ شاه بود. البته زروبابل مدتی در اورشلیم ماند، اما ظاهراً دید آب‌وهوا نمی‌سازد و دوباره به ایران برگشت! احتمالاً چرب و چیلی بودنِ ایران بیشتر به مذاقش خوش آمده بود. 🔹واقعیت این است که آن دورانِ ۶۰ ساله تبعید بزرگان یهود در بابل و ایران، اصلاً دوران سیاه و تاریکی نبود. تازه آنجا چشم و گوششان باز شد و فهمیدند دنیا خیلی بزرگ‌تر از اورشلیم است و تمدن‌های خفن‌تری هم وجود دارد؛ خلاصه که حسابی در تبعید کیف می‌کردند! این جماعت در بابل حسابی صاحب نفوذ شده بودند؛ برای خودشان دم‌ودستگاهی به هم زدند، نبض تجارت میوه و کشاورزی را دست گرفتند و حتی در سیستم مالیات، حکومتداری و ثبت اسناد بابلی‌ها نفوذ گسترده‌ای پیدا کردند. از آن جالب‌تر اینکه با بت‌های بابلی مثل جناب «مردوک» هم آشنا شدند و معنویت را به اوج رساندند و در کنار بت‌ها حسابی بشکن می‌زدند! 🔹با سقوط بابل، سند اورشلیم هم به نام ایران خورد. از آن به بعد، بچه‌های هخامنشی برایشان پادشاه تعیین می‌کردند و هر وقت هم حال می‌کردند یک پس‌گردنی نثارشان می‌کردند! در همین گیرودار، یک دعوای سنگین و بالا بلندی هم بین یهودیانِ تبعیدشده در بابل و یهودیانِ باقی‌مانده در اورشلیم درگرفت، در حدی که سایه هم را با تیر می‌زدند و اصلاً همین ایده‌های «اصلاح نژادی» از دلِ همین دعواها بیرون آمد. پروژه بازسازی معبد سلیمان هم که از سال ۵۳۹ قبل از میلاد کلید خورده بود، نهایتاً بعد از دو دهه کار و تلاشِ مجدد به چرخه بازگشت. 🔹ناگفته نماند که جناب «دانیال نبی» هم که یک اشراف‌زاده یهودی بود، در همین دوران زندگی می‌کرد. او جزو همان اسیرانی بود که از اورشلیم به بابل ترانسفر شدند، اما بعدها به خاطر علوم خاصی که در چنته داشت و البته مهارت ویژه‌اش در تعبیر خواب، توانست در دربار همان بخت‌النصر، به جایگاه ویژه و بروبیایی دست پیدا کند! 🟢 @ebham_iman
🍁 بنا بر توصیه ی رهبر شهید مبنی بر لزوم خواندن قرآن، اولین پیام در روز را با آیه ای از قرآن به شکل تصادفی و تفأل گونه آغاز میکنیم. الكهف الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا ﻣﺎﻝ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ، ﺁﺭﺍﻳﺶ ﻭ ﺯﻳﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﻭﻟﻲ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﻧﺰﺩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺍﺯ ﺟﻬﺖ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﻜﻮﺗﺮ ﺍﺳﺖ .(٤٦) هر روز 🟢 @ebham_iman
: حکمت نهم هدایت و گمراهی قسمت دوازدهم ✅همراه باشید 🟢 @ebham_iman
کلاس مولای متقیان علیه السلام ترجمه و شرح حکمت ۹ نهج البلاغه: اقبال و ادبار دنیا
🍏( نسخه صبحی صالح ) وَ قَالَ (علیه السلام) إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى [قَوْمٍ أَعَارَتْهُمْ مَحَاسِنَ غَيْرِهِمْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُمْ سَلَبَتْهُمْ مَحَاسِنَ أَنْفُسِهِمْ] أَحَدٍ، أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ، سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِه. ✅ترجمه: شهیدی و درود خدا بر او، فرمود: چون دنيا به كسى روى آورد، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايد. 🟢 @ebham_iman
🟢تحلیل مبتنی بر قرآن ◀️آیات هم‌مضمون ۱. سوره یونس، آیه ۲۳ «فَلَمّا أَنْجاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ…» هنگامی که بلا برطرف می‌شود، برخی انسان‌ها دوباره دچار غرور می‌شوند و گویا نیکی‌هایشان از یاد می‌رود. ۲. سوره فصّلت، آیه ۵۱ «وَإِذَا أَنْعَمْنا عَلَى الإِنْسانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجانِبِهِ…» انسان وقتی نعمت فراوان می‌بیند، گاهی دچار خودبزرگ‌بینی و بی‌اعتنایی می‌شود. ۳. سوره هود، آیه ۹ «وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُور.» وقتی نعمت از انسان گرفته شود، گاه چنان فرو می‌ریزد که گویا هیچ فضیلتی در او نمانده است. ◀️ پیوند مفهومیِ آیات با حکمت امام امام علی علیه‌السلام حقیقتی روان‌شناسانه و اجتماعی را در جمله‌ای موجز آشکار می‌کند: «دنیا وقتی به کسی رو کند، زیبایی‌های دیگران را هم به حساب او می‌نویسد؛ و وقتی از او روی برگرداند، زیبایی‌های خودش را هم از او می‌گیرد.» این همان «نوسان شخصیتِ وابسته به نعمت» است که قرآن بارها هشدار می‌دهد: اگر انسان به جای ثبات درونی، بر مدار نعمت و موقعیت اجتماعی بچرخد، هنگام اقبال دنیا، بزرگ‌تر از اندازه خویش دیده می‌شود (چون چشم‌ها با نعمت‌ها فریب می‌خورند)؛ و هنگام ادبار دنیا، کوچک‌تر از آنچه هست جلوه می‌کند (چون نعمت که برود، ظاهرِ تکیه‌گاه‌های اخلاقی‌اش هم فرو می‌ریزد). قرآن این رفتار را «اعراض»، «بغی»، «یأس» و «کفران» می‌نامد؛ یعنی شخص، خود را به دنیا گره می‌زند، نه به حقیقتی پایدار. پس امام علی(ع) می‌گوید: دنیا در اصل چیزی را نمی‌افزاید و نمی‌کاهد؛ این ما هستیم که هویتِ خود را به آن می‌بازیم. ◀️ پیام کاربردی برای زندگی امروز شخصیتت را بر ستونِ داشته‌هایت بنا نکن؛ بر ستونِ حقیقتت بنا کن. اگر موفقیت، شغلت، ثروتت یا جایگاهت از دست برود و تو «خودت» بمانی، دنیا فقط یک شیء را از تو گرفته، نه هویتت را. ثباتِ درونی، سپری است که دنیا نه در اقبالَش تو را باد می‌کند و نه در ادبارش تو را می‌شکند. 🟢 @ebham_iman
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 مجموعه کتب کامل یهودشناسی که خود یهود نذاشت در ایران بمونه و منتشر بشه توضیح کامل در ☝️ 📥 دانلود رایگان این کتب 💢 برای دیگران ارسال کنید. ؛ @app12_official
🔴(شبهه هدایت و گمراهی): «اگه خدا خودش تو قرآن میگه "خدا هر کی رو بخواد گمراه می‌کنه و هر کی رو بخواد هدایت می‌کنه"، پس اختیار ما چی میشه؟ اگه خدا خودش کسی رو گمراه کرده، چرا اون آدم باید تقاص پس بده و بره جهنم؟ این با عدالت خدا در تناقض نیست؟» 🔍 مقداری تأمل کنید تا دریافت پاسخ😊 🆔 @ebham_iman