احتمالا یکی از با ارزشترین کارهایی که میتونیم در حق کسایی که دوسشون داریم انجام بدیم اینهکه «با ذوق» باشیم. هرکسی رو که میبینم در ذوق و اشتیاقش تنهاست و این عمیقا غمگینم میکنه.*
میدونی چرا آدم رفتهرفته ساکتتر میشه؟
چون کمکم یاد میگیره همهی چیزهایی که توی دلشه، نیاز به گفتن نداره. بعضی حسها رو کلمهها خراب میکنن، بعضی غصهها رو هیچکس جز خودت نمیفهمه، بعضی شادیها هم اونقدر ظریفن که وقتی به زبان میان، بی ارزش به نظر میرسن. آدم وقتی بیشتر تجربه میکنه، میبینه سکوت خودش یه جور حرف زدنه. حرفی که عمقش بیش از هزاران جملهست. ساکت شدن یعنی انتخاب کردن اینکه فقط جایی چیزی بگی که ارزش داره، برای همین خاموشتر شدن همیشه نشونهی تهی شدن نیست، گاهی نشونه ی پر شدن و فهمیدنه.*
هدایت شده از زمزمه های چای ٜ ࣪
بچها،شما چجوری واقعا توی اوضاع میتونین درس بخونین؟
شما رو نمیدونم.ولی من توی این تایمی که مدرسه نرفتیم واقعا حوصله هیچ کاری رو ندارم.چه برسه به درس (ノдヽ)
+توماس قدیس یهجا یه جملهای میگه که اصلا موندم! عجب چیزِ عجیبی
بنظرم خیلی خیلی مهمه
+میگه وقتی یکی میمیره و هیچ زخمی نداره قلمبه، بی آنکه حتی ککی گزیده باشد به قولِ شاملو
فرشتهها بهش میگن زخم نداری؟میگه نه میگه یعنی هیچی ارزش جنگیدن نداشت؟
وقتی میخوام فقط یه عکس از ابرا بگیرم تبدیل میشه به دویست تا عکس.»
*این فقط یه قسمت از عکساییه که دیروز گرفتم!