+توماس قدیس یهجا یه جملهای میگه که اصلا موندم! عجب چیزِ عجیبی
بنظرم خیلی خیلی مهمه
+میگه وقتی یکی میمیره و هیچ زخمی نداره قلمبه، بی آنکه حتی ککی گزیده باشد به قولِ شاملو
فرشتهها بهش میگن زخم نداری؟میگه نه میگه یعنی هیچی ارزش جنگیدن نداشت؟
وقتی میخوام فقط یه عکس از ابرا بگیرم تبدیل میشه به دویست تا عکس.»
*این فقط یه قسمت از عکساییه که دیروز گرفتم!
یجا نوشته بود: «این روزها دوام آوردن، کار راحتی نیست. نمیشه دو دو تا چهارتا کرد. نمیشه نادیده گرفت. بعضی اوقات این تحمل ها اشک میشن زیر دوش، کاهو خرده میشن توی سالاد، لاکِ لبپر میشن روی دست، ریمل ریخته میشن زیر چشم، گل خشک شده میشن روی میز و تو فقط تلاش میکنی از هم نپاشی. همه نمیتونن امید باشن، میدونم. اما اگه امید نیستید،لااقل ناامیدی نباشید. آدمها همینطورش هم به اندازهی کافی در خودشون گم شدهن، یک آهِ بیموقع، یک نیشِ بیدلیل، یک نگاهِ سنگین میتونه تهِ توان یک دل خسته رو از بین ببره.»