7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من وقتی همسنّ شما بودم، از [قبرستان] شیخان قم گل نیلوفر می بردم به حجره ام. نگاهش میکردم.
توی این گلها خدا را شناختم.
اشک میریختم.
این چشمم پُر میشد از اشک!
با خودم میگفتم این نقاشی را از دور نمی شود کرد! این رنگ را از دور نمی شود زد! او که نقاشی اش کرده، تویش بوده! من از اینجا فهمیدم که خدا درون اشیاء است...
خاطره مرحوم #استاد_حائری_شیرازی
@ebtehalll