حق نداری بایر و برهنه و خلوت و بیخاصیتش نگهداری یا بگذاری که دیگران نگه دارند،
حق نداری بر روی آن ستم کنی و ستم را، روی آن، بر تن و روح خویش، خاموش و سر به زیر، بپذیری!
حق نداری در برابر مظالمی که دیگران روی آن انجام میدهند، سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگر ناتوان مظلوم بیپناه بِنُمایی!
شروع تمنّای مرگ، با انبساط وجودی ما همراه است یعنی بزرگتر از این دنیا شدیم؛ همان لحظهای که توسعه پیدا کردیم، دنیا برایمان تنگ است و دیگر نمیتوانیم نفس بکشیم...
تنگیِ دنیا مثل کفشِ تنگ است که پا را میزند! وقتی کفشمان تنگ میشود، چطور رهایش میکنیم و کنار میاندازیم؛ دنیا هم وقتی برایمان تنگ شد، خواهناخواه رهایش میکنیم
و تمنای موت میآید!
اجنبی مطیع ظلم است، نه بندهٔ خدا...
اجنبی هرگز «نمیگذرد» این ما هستیم که
باید وادارش کنیم دست بردارد و برود!
#کتاب برجادههایآبیسرخ #خسته_نشید
شب سی و دوم، کفِ خیابانهای تهران📍
غم آمد تا بیندازد مرا در چاه نومیدی
توکل کردم و از چاهِ غم ایمان درآوردم!
قیامت شد شبی، در خواب دیدم روز رستاخیز
گشودم قبر خود را، پرچم ایران درآوردم!
#محسن_ناصحی