اجنبی مطیع ظلم است، نه بندهٔ خدا...
اجنبی هرگز «نمیگذرد» این ما هستیم که
باید وادارش کنیم دست بردارد و برود!
#کتاب برجادههایآبیسرخ #خسته_نشید
شب سی و دوم، کفِ خیابانهای تهران📍
غم آمد تا بیندازد مرا در چاه نومیدی
توکل کردم و از چاهِ غم ایمان درآوردم!
قیامت شد شبی، در خواب دیدم روز رستاخیز
گشودم قبر خود را، پرچم ایران درآوردم!
#محسن_ناصحی
ما هرگز به خاطر عاشقان نجنگیدیم
بخاطر عشق جنگیدیم!
ما هرگز به خاطر خوبان روزگار نجنگیدیم
به خاطر نفْس خوبی جنگیدیم!
ما به خاطر آرمانخواهان نجنگیدیم
به خاطر ذات آرمان جنگیدیم!
و بسیار بسیار بیش از اینها ما بخاطر
بچهها جنگیدیم! ما بخاطر شادی و
آسایش بچههای تمامی اعصار،
در تمامی سرزمینها جنگیدیم!
با آرزوی آنکه بتوانند شادمانه زندگی کنند!
شادمانه نوجوان شوند، شادمانه جوان شوند
شادمانه پیر شوند، شادمانه بمیرند!
ما بخاطر دردی جنگیدیم که آن درد
با شدت تمام هنوز هم وجود دارد!
یه پست دلی داشتم که خیلی وقت پیش میخواستم منتشرش کنم اما شروع جنگ،
مسیر محتوای کانالُ به سمت دیگهای بردُ
این پستم یه گوشه درحال خاک خوردن بود که دیشب اتفاقی بین عکسام دیدمش، دلم نیومد نذارمش... چیزی بود که هنوزم مرور کردنش کیفیت حالمُ چند درجه ارتقا میده!
بخشی از نامهی یکی از شاگردام...
آخرین روزی که باهاشون کلاس داشتم
ازم پرسید: خانم چه کتابیُ بیشتر از همه
دوست دارید؟
_گفتم: «یک عاشقانه آرام» ولی برا
سن شما سنگینه!
گفت: نه برا خوندن نمیخوام...
وقتی که نامه و نقاشیشو بهم هدیه داد
فهمیدم برا عنوان کتابی که تو دستم طراحی کرده میخواسته :)
بعد از اینکه نامهشو خوندم بهش گفتم
میدونستی تو میتونی نویسنده بشی!
قلم خیلی قشنگی داری...
من این دخترمُ از سه روز قبل از جنگ دیگه تو فضای حضوری ندیدم ولی نامش هنوز که هنوز حالمُ خوب میکنه!
یه سری چیزا مثل بارونه شاید کوتاه باشه
اما اثرش هیچوقت از بین نمیره :)))
پ.ن: توجه به رنگ لباس و جزئیات ۱۰/۱۰
#جانیار #حال_خوب