نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 6
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا صبح...
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎:
خواب بودم که با صداهای بلندی بیدار شدم،صدا از آشپزخونه میامد
بلند شدم و رفتم سمت اشپزخونه
حامیم:اگه گذاشتی بخوابمممم،داری چیکار میکنی
دریا:عه بیدار شدی؟داشتم بیدارت میکردم
حامیم:بیماری؟
دریا:عه شاید،بیا صبحونه
حامیم:الان میام
دریا:باش
چند دقیقه بعدش اومدم و صبحونمونو خوردیم
دریا:میگما حامی
حامیم:جانم
دریا:شب بریم پارک؟
حامیم:پارک؟
دریا:اوهوم همون پارکی که باعث شد به هم برسیم
حامیم:حتما
و شروع به خوردن دوباره صبحونه کردیم
شب...
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂:
با حامی اماده شدیم که بریم بیرون
سوار ماشین شدیم و رفتیم
رسیدیم
روی نیمکت همیشگیم نشسته بودیم و بازی بچه ها رو تماشا میکردیم
که حامی گفت
حامیم:دریا میخام به چیزیو بهت بگم،لطفا اگه نظرت راجب این موضوع منفیه حسی بدی بهم پیدا نکن و دوستیمون برقرار باشه
دریا:بگو
حامیم:قول میدی؟
دریا:اره
حامیم:ببین دریا من از همون اولی که دیدمت،باهات حس دوستی برقرار نکردم،م..من..من
دریا:تو چی؟
حامیم:دریا من،اممم،عاشقتم
برای لحضه ای بهت زده شدم
دریا:حامی راستش،حسمون متقابله
حامیم:جدی میگییی
دریا:من شوخی دارم باهات؟
حامیم:(خندید)میشه همیشه پیشم بمونی؟
دریا:قول میدم ولی توام باید قول بدی علاوه بر اینکه همیشه پیشم باشی،همیشه برام شکلات و شیر کاکائو بگیری
حامیم:(خندید)باش
دریا:(خندید)
چند دقیقه سکوت بود
که ناگهان مردی به سمت ما میومد که حس میکردم آشناس
نزدیکتر که اومدم دیدم
د..د..داهاس
از جام بلند شدم،
بشدت عصبانی بود
داها:اینجا داری چه غلطی میکنی هااا؟این کیهههه(داد)
دریا:د..داها برات توضیح میدم
داها:توضیحات رو نخواستم(داد)
حامیم:دریا این کیه
داها:من باید بدونم تو کی ای؟چون من داداششم
حامیم:اقای محترم صداتو بیار پایین
بعدم دست منو گرفت و منو پشت خودش قایم کرد
داها:هوففف دریا بیا بریم
دریا:من با تو هیچ جا نمیام
دستمو گرفت و کشید
حامیم:هووییی دستتو بکش،چه داداشی هستی که اینجوری اذیتش میکنییی
دریا:حامی عشقم ول کن من میرم باشه؟وسایلمو بعدش بیار واسم
حامیم:ولی اخه
دریا:باشه؟
حامیم:باشه
داها دستمو گرفت و باهم رفتیم
نیمه گمشده🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌