نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا صبح...
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂:
صدای زنگ گوشیم اومد
چشمامو باز کردم،بدنمو کش دادم و گوشیمو برداشتم نگاهی انداختم
ببعی؟ببعی کیه؟
اهااا حامیه
بخاطر موهاش اسمشو ببعی سیو کرده بودم،جواب دادم
حامیم:سلام،خوبی؟
دریا:نه زیاد
حامیم:چیشده
دریا:از خواب بیدارم کردی بعد میگی چیشده؟
حامیم:معذرت میخام که علم غیب ندارم
دریا:ها؟
حامیم:میگم علم غیب ندارم که بفهمم خواب بود یانه
دریا:اها،خو چیکارم داشتی
حامیم:نه دیگه به خوابت برس
دریا:بگو
حامیم:خوابای خوب ببینی
دریا:چرت نگو دو دقیقه
که قطع شده بود.
این یارو چقدرلجبازه،گوشیمو گذاشتم کنار تختمو و دوباره خوابیدم
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎:
میخاستم بابت دیشب دریا از حالش مطمئن شم ولی نذاشت
خب زنگ میزنم به ارش بریم بیرون
زنگ زدم و بعد چندتا بوق جواب داد
حامیم:الو سلام،
آرش:سلام
حامیم:هستی بریم بیرون؟حوصلم سر رفته
آرش:اره فقط کجا؟
حامیم:نمیدونم میام دنبالت تصمیم میگیرم
آرش:باش
حامیم:خدافظ
وقطع کردمو بلند شدم اماده شم،
رفتم دنبال ارش
اومد و نشست تو ماشین
آرش:خب کجا بریم
حامیم:نمیدونممم،بریم گیم نت؟
آرش:اره هستم دمت گرم
حامیم:خب پس بریم
«چند ساعت بعد...»
از گیم نت اومدیم بیرون که گوشیم زنگ خورد
نیمه گمشده🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌