eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙
235 دنبال‌کننده
54 عکس
54 ویدیو
0 فایل
به نام حق»🐳 طلوعمونـ : 1404/10/10🌞 رمان هامون:🌈 نیمه گمشده¹/در حال پارتگذاری🍃 نیمه گمشده²/به زودی.. عشق اجباری/به زودی.. به قلم:فاطیما✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 12 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رفتم و نشستم تو ماشین که گوشیم زنگ خورد جواب دادم دلارام:سلامم،خوبی؟ دریا:سلام خوبم مرسی تو خوبی؟کاری داشتی؟ دلارام:خونه ای؟با ارش اومدیم بیرون خاستم ببین میای؟ دریا:من الان با حامی بیرونم دلارام:با حامی؟(تعجب) دریا:بعله دلارام:شما چیکارت با حامی؟؟؟ دریا:دیگه دیگه،حالا بزار ببینم حامی چی میگه وبه سمت حامی لب زدم دریا:دلارامه،میگه بریم پیششون حامیم:ارشم هس؟ دریا:هوم حامیم:باش و دوباره گوشیمو گزاشتم دم گوشم دریا:اوهوم میایم دلارام:خوبه پس،لوکیشن میفرستم بیا دریا:باش رفتیم پیش بچه ها 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎: دلارام و دریا رفتن رو یه نیمکت نشستم من و ارشم رفتیم یجا دیگه نشستیم آرش:اقا حامی تو پیش دریا چیکار میکردی؟ حامیم:دیگه داداش ما هم دل داریم آرش:اوووو حامیم:هوم(سرشو انداخت پایین) آرش:بزار خودم ردیفش میکنم حامیم:نه ارش الان نهه آرش بلند شد و رفت بدو بدو دنبالش رفتم که جلوشو بگیرم که رسیده بود به بچه ها آرش:خب خب بچه ها یه خبرایی دارم حامیم:ارششش آرش:دریا خانوم که زدم به پاش آرش:نکن عه،دریا،راستش،حامی ازت خوشش اومده قبول میکنین؟؟ بهت رو تو چشمای دلارام و دریا میدیم که یهو دریا یه خنده ریزی زد دلم رفتتت سرمو انداختم پایین خیلی اروم لب زد دریا:قبوله نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
وای خدا مرسییییییی🤏🥺✨🎀🫂🫀💞😭🛐 خدانکنه🤏✨🙃🫀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگه یروزی من نبودم با دیدن والیبال،پلی شدن حامیم یاد من بیوفت:)))
تسلیت فندوم حامیم به فندوم محترم حمید هیراد🥲🥀:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت بعدی رو فاطیما برام فرستاده که من بزارم تو چنل و از اونجایی که خیلی مهربونم الان براتون میزارم😔
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 13 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ داشتم از خجالت اب میشدم آرش:خب اقا دوماد شیرینی نمیدی؟ دریا:هنوز چیزی نشده که،شیرینی عقدمونو میده مگه نه؟ خندیدم حامیم:بله دلارام با همون تعجب داشت مارو نگاه میکرد که گونه دریا رو بوسـ••ـید و گفت دلارام:مبارکه عشقممم دریا:مرسیییی و همدیگه رو بغل کردن آرش:خب حالا بسه دریا:چیه؟خیلی بی احساسیا آرش:باشه حالا با احساسا حامیم:بریم یه بستنی مهمون من؟ دریا:(خندید) حامیم:چرا میخندی؟ دریا:حامی تو یکی هر وقت اسم بستنی رو بیاری من خندم میگیره حامیم:آبرومو بردی خندت میگیره؟ دریا:(خندید) دلارام:چیشده؟ دریا:(ماجرا رو تعریف کرد) دلارام:بابا میزاشتی یکم بگذره بعد خاطره میساختین دریا:دیگه دیگه حامیم:خب بریم؟ آرش:اره و بلند شدیم و سوار ماشینامون شدیم و حرکت کردیم 𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂: روز عجیبی بود بالاخره میتونم حسمو واضح نشون بدم ولی خب الان چجوری به خانوادم بگم؟داها رو چیکار کنم؟ رفتیم و یه بستنی خوردیم بعد چند ساعت حامی منو رسوند خونه و خودشم رفت رفتم داخل،سلام کردم و رفتم لباسمو عوض کردم اومدم تو پذیرایی، دریا:مامان،بابا.میشه بشینین میخام باهاتون حرف بزنم مامان و باباش:بله؟ دریا:مـ..مـ..من،خب راستش.. سعید:چیزی شده؟ دریا:راستش من از یه پسری خـ..خوشم اومده نازنین:ازکی؟چند وقته؟ دریا:خب زیاد نیس ولی خب نظر اونم مث منه سعید:خب کیه؟ دریا:اون خوانندهه،که اسمش حامیمه،بعد دوست ارشه،شوهر دلارام.یعنی پسر خوبیه که همون لحضه در باز شد.داها اومد داخل سعید:داها بیا بشین داها:چیه؟ چیزی شده؟ نازنین:ببین دریا از یه پسری خوشش اومده تعجبش دیدنی بودم داها:از کی؟همون پسره ای باهاش پارک بودی؟ دریا:اره سعید:باهاش پارک رفتیی؟؟؟ دریا:خب باید اشنا میشدیم دیگه نازنین:الان مسئله این نیس،مسئله اینه که پسره چجور ادمیه دریا:مامان بخدا پسر خوبیه نازنین:باشه عزیزم من چیزی نگفتم که دریا:خب،نظرتون؟ سعید:باید اونم به مامان و باباش بگه،بیشتر اشنا شین، لبخندی زدم دریا:باشه و بلند شدم و رفتم تو اتاقم نیمه گمشده🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام؛ صبحتون بخیر🙃🤍