_ https://eitaa.com/edlesslove/2608 پس تروخدااااااااااااااااااااااااااا زود ب زود پارت بده😭💔
🤍
+حمایت کنین زود به زود میدم😉
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 16
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
که دستم از پشت کشیده شد
برگشتم بدون هیچ حسی تو چشمای جذابش خیره شدم
آراد:نکن دریا،این کارو بامن نکن
دریا:آراد ولم کن،لطفا
اروم اروم داشن سرخ میشد،چشماش قرمز شده بود
آراد:تو هیچ جا نمیری فهمیدی؟؟؟
دریا:(پوزخندی زد)
آراد:دیوونم نکن دریا(داد)
دریا:من نمیتونم این رابطه رو ادامه بدم آراد متوجهی؟میگم تو منو به کل فراموش کردی
آراد:ولی من عاشقتم دریااا
بغضی تو گلوم نشست
اشکم سرازیر شد و ادامه دادم
دریا:من عاشقتم ولی تو منو فدای کارت کردیی
آراد:من...من هر کاری کردم به خاطر تو بوده
دریا:من اول رابطمون بهت گفتم که به خاطر ساختن خوشبختی زندگی کردنو یادت نره و تو خندیدی،
آرادخب...خب...دریا ولی اینقدر سنگدل عمل نکن
دریا:ببین آراد من تصمیممو گرفتم.و اینو بدون مه یکماه تمامه که تو منو به کل یادت رفته و من تو این یکماه بهت گفتم ولی خب گوش ندادی...لطفا تنهام بزار و دنبالم نیا
و سریع دستشو از دستم جدا کردم و بدو بدو رفتم سمت خیابون
که صدا داد شو شنیدم
آراد:خودت خواستی دریا،میدونی چقدر دیوونه ام،حالا که منو نمیخای هیچکسو نباید بخای...میشنوی.؟
یامن یا هیچکس(داد)
بی توجه به حرفش یه تاکسی گرفتم و حرکت کردم سمت خونه
اشکام همین جوری میوند
«زمان حال»
بغض کرده بودم.
میدونستم که آراد چقدر میتونه خطرناک باشه
و نمیخاستم حامی اینو بفهمه
اخه میترسم...
میترسم از اینکه از دستش بدم ولی
ولی...خب
خب من فکر میکنم اون منجی منه
اما الان بهش چیزی نمیگم
نمیخام از دستش بدم
تو همین افکار بودم که ناگهان در خونه باز شد.زانو هامو محکم تر بغل کردم که با دیدن داها نفس راحتی کشیدم
نیمه گمشده🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 17
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اولش متعجب نگاهم کردم و بعد اومد سمتم
داها:چیشدهه،خوبی
دریا:خـ..خوبم
داها:کجاش خوبی،چیشده میگم
دریا:داداش میخوان اذیتم کنن
داها:غلـ..ـط کردن،کی میخاد اذیتت کنه
برگه گرفتم سمتش،ازم گرفت و خوند
داها:فکر میکنی کار کیه؟؟
دریا:نمیدونم
داها:با کسی دشمنی چیزی نداری که ازت کینه داشته باشه؟
دریا:آراد
داها:آراد؟؟؟
دریا:اره فقط اونه که ازم کینه داره
نشست کنارم و منو کشید تو بغلش
داها:نترس کسی نمیتونه اذیتت کنه اجی خوشکلم
دریا:مرسی
داها(دریا رو بو..سید)
سعی کردم خودمو بیشتر تو بغلش جا کنم
«چند هفته بعد»
𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎:
امشب خواستگاری دریا بود
خیلی کار داشتم
لباسمو که از چند روز پیش گرفته بودم
اماده شدم و رفتم گل فروشی
یه دسته گل بزرگ خریدم بعدم رفتم شیرینی فروشی
یه جعبه شیرینی سفارش دادم
شیرینی رو گرفتم و رفتم خونه
𝑨𝒓𝒂𝒅:
از دور داشتم اون پسر رو میپاییدم
من امشبو خرابش میکنم
ولی فقط امشب نیس،روزگارتون رو سیاه میکنمم
تک تک خوشیاتونو ازتون میگیرم
من باید به دریا برسم
حتی اگه خودش نخاد مجبورش میکنم که بخاد،
سردرد داشتم
یه مسکن رو بدون اب انداختم بالا و خوردم
رو کاناپه دراز کشیدم و ساعدمو رو پیشونیم گذاشتم
«شب»
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂:
یه ذوق غیر قابل وصف داشتم
دل تو دلم نبود
حس میکردم دنیا رو بهم دادن
حس میکردم حامی همونیه که از اول باید پیداش میکردم
تو همین افکار بودم که با صدلی مامان به خودم اومدم
نازنین:عروس خانم میخای همینجوری بیای پیش مهمونا
دریا:نه مامان الان میرم اماده شم
نازنین:باشه
بلند شدم و رفتم تو اتاقم
به میکاپ خوشکل کردم و شومیز سفید و دامن پوشیدم،
(دامنشو نمیفهمم چه رنگیه😂)
دستبند و انگشتر و گردنبند و گوشواره هام رو هم پوشیدم
تا همه اینکارا رو کردم صدای زنگ در اومد
تپش قلب گرفتم سریع از اتاقم اومدم بیرون و رفتم تو اشپزخونه
که وقتی صدای حامی رو شنیدم در حال بال در آوردن بودم
یه ذوق عجیب
ذوقی که تاحالا نه واسه هیچی نه واسه هیچکس نداشتم
که صدای مامان رو شنیدم
نازنین:دریا چایی هارو بیار
سینی رو برداشتم و چای هارو بردم
وقتی به حامی رسیدم با یه لبخند لـ..ـب زدم
دریا:بفرمایید
حامیم:مرسی
چای هارو دادم و رفتم نشستم که بعد از قرار و مدار ها گفتن بریم تو اتاق و باهم حرف بزنیم
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌
نیمه گمشده🤍🌙
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 16 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آخ جان
پدر حامی رو آراد در میاره😃