نیمه گمشده🤍🌙
♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم.
فداش؛فداتون🙃🫀
آرزو یادتون نره!🌀
شبتون بخیر دخترا.🌙✨
https://eitaa.com/edlesslove
https://eitaa.com/edlesslove/5950 عررررررررررررررررررررررررررررررررررر ذوقققققققققققققققققققققققققققق🥺🥺🥺🥺
🤍
+قربانت🤌🏻😔
نیمه گمشده🤍🌙
𝖕𝖆𝖗𝖙 34
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با عصبانیت برگشت و مشت خود را با تمام قدرت به صورت اراد کوبید
اراد هم از کوره در رفت و با یکدیگر درگیر شدند.
بعد از دقایقی مردم توانستند ان دو حدا جدا کنند
اراد از بیمارستات خارج شد و داها رفت داخل
𝑫𝒂𝒓𝒚𝒂
گوشیمو روشن کردم و به مامانم زنگ زدم که نگران نشه
که بهم گفت حامی رو آوردن بیمارستان
خیلی نگرانش بودم ولی نمیتونستم برم پیشش چون هم حامی هم داها پدرمو در میوردن
باید یه چند روزی صبر میکردم شاید اوضاع بهتر شه
به قدری ناراحت و نگران بودم که کل خونه دلارام رو متر کرده بودم
دلارام:هوووی دریا چته
دریا:نکران حامی ام
دلارام:بشین،آروم باش.
دریا:نمیتونمم من باعث شدم اونجوری بشه میفهمی
دلارام:خب با اذیت کردن خودت چیزی درسته بشه
دریا:اخه..
دلارام:اخه نداره،بیا باهم فیلم ببینیم
دریا:وای دلارام اذیتم نکن دیگه
دلارام:وا
دریا:کوف
و بلند شدم و رفتم تو اتاقش
درم بستم
𝑫𝒆𝒍𝒂𝒓𝒂𝒎
دریا خیلی نگران حامی بود
تصمیم گرفتم برک بیمارستان تا یه کوچولو خیالشو راحت کنم
بلند شدم و لباسامو پوشیدم
آرش:کجا به سلامتی
دلارام:میرم بیمارستان
آرش:چراا؟
دلارام:خیلی اسکلی،میدونستی؟
آرش:کوفت،لوس
دلارام:گگگگگ
و از خونه اومدم بیرون که دیدم ارش دنبالم اومد
دلارام:بمون پیش دریا،تنهاس
ارش:نه میخام حامیو ببینم..خودم میرسونمت
دلارام:اوف،بااشه
و رفتم و سوار ماشینش شدم
رسیدم بیمارستان
رفتم داخل که با دکترش صحبت کنم
دلارام:ببخشید من از نزدیکان حامی صالحی ام،حالشون چطوره؟شما دکترشین؟
👨🏻⚕:بله من دکترشم..حال بیمارتون روز به روز داره بدتر میشه،اگه بیماریش بیشتر از این ادامه پیدا کنه مجبوریم عملش کنیم؛ عمل خیلی سختی در انتظترشونه ممکنه بیمارتون رو از دست بدیم
دلارام:چ..چییییی؟(بغض)
👨🏻⚕:متاسفم...
دلارام:دقیقا منظورت از متاسفم چیه مرتیکهه(داد،گریه)
👨🏻⚕:خانمم این چه طرز برخورده
دلارام:خفه شووووو(داد،گریه)
و سریع با ارش وارد اتاق حامی شدیم
ارش:داداشش خوبیی؟
حامیم:خوبم،نگران نباش برار
ارش:هعیی،کار دست خودت دادیا
حامیم:دریا نیومده؟
ارش:چیزه.. امممم.. بیرون اتاقه
حامیم:بکو بیاد داخل کارش دارم
ارش:حالش خوب نیس ولش کن،رو حیاطه
حامیم:اوک
دلارام:خوبی حامی؟
حامیم:خوبم نگران نباش،
دلارام:باش،مراقب خودت باش
حامیم:باشه ممنون
دلارام:(لبخند زد)
آرش:اخ اگه دریا اینجا بود الان کله دلارامو میکند
حامیم:مگه نیس؟
ارش:رو حیاطه،منظورم اینه اینجا نی
حامیم:اهاا
که چشم غره ای به ارش رفتم
نیمه گمشده 🤍🌙
به قلم فاطیما🪄
کپی❌