eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
209 دنبال‌کننده
61 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت 🤍 +..
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
سلام صبحتون بخیر🙃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
صبحتون بخیر
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 40 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با دیدن کسی که روبروم بود ماتم برد.. با عصبانیت تمام در ماشین و باز کردم که در با سرعت خورد تو صورتش دستشو روی صورتش گذاشت و از درد نالید لبخندی محوی روی لبم نشست دریا:دلم خنک شدددد آراد:خفه شووووو دوباره توی ماشین نشستم و لـ..ـب زدم دریا:گورتو گم کن،یعنی چی که عین سایه دنبالم راه افتادی اراد:باشه،میرم ولی نه تو نه هیچکس دیگه نمیتونه جلومو بگیره و دور شد حامی رسید حامیم:این کی بودد؟ دریا:چیزه..امم..اومده بود ادرس بپرسه حامیم:به خاطر ادرس پرسیدن مضطرب شدی؟ دریا:ن..نه حامیم:مطمئن؟ دریا:وای حامی گیر نده،روشن کن بریم حامیم:باشه حرکت کردیم یه جایی خارج از شهر تا هوایی عوض کنیم دقایقی که به حامی پیشنهاد دادم امشب اینجا بمونیم و قبول کردم برگشت سمت شهر و چند تا خرت و پرت خرید که تا صبح نمیریم🦦 بعد برگشت حس میکردم الان میتونم هوایی تازه کنم دور از سروصدا دور از استرس فقط و فقط با کسی که عاشقشم وقت بگذرونم اروم اروم فکرم داشت ازاد میشد نفس عمیقی کشیدم که صدای حامی توجهمو جلب کرد حامیم:دریا بیا کمک کن وسایلو بیارم دریا:الان میام از جام بلند شدم و به سمت ماشین رفتم باهم وسایلو گذاشتیم بیرون دریا:حالا شام چی بخوریم حامیم:نمیدونم دریا:تا تو کارا رو بکنی منم یچیزی درست میکنم حامیم:باشه بار دیگه ای نفس عمیقی کشیدم و وسایلو برداشتم در حال درست کردن غذام بودم که چیزی رو روبروم دیدم جیغ بلندی زدم که باعث شد حامی با ترس بیاد سمتم حامیم:چیشدد؟؟ دریا:مارر حامیم:مار؟ دریا:اره خودم دیدم حامیم:باشه بابا،خیال کردم چیشده دریا:حامییی من میترسممم حامیم:الان که اینجا نیس دریا:خدایاااا ببین گیر کی افتادممم حامیم:دریا خانوم بهونه نیار من امروز هرجوری شده باید دستپخت ترو بخورم دریا:میترسم خبب حامیم:بهونه نیار واسه من،اون روزم زدی غذا رو سوزوندی دریا:تقصیر خودت بود حامیم:مهم نیس تقصیر کیه دریا:ایششش حامیم:غر نزن دریا:دلم میخاد حامیم:بزن ببینم تهش کی خسته میشه دریا:🦦 فکر این یکیو نکرده بودم واقعا که یهو وسط خوشیمون... نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌