eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
209 دنبال‌کننده
61 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
صبحتون‌بخیر✨.
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
سلام‌صبحتون‌بخیر‌✨.
شلام پارت موخوام 🤍 +سلام،بل💅🏻🦦
قلمت پرستیدنیه بآنو 🤍 +قربانت🎀✨🛐
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
سلام‌صبحتون‌بخیر‌✨.
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
در حال حاضر پارت آماده دارم ولی نمیدم🦦✨
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗𝖙 51 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدون عوض کردن لباسام خودمو رو تخت انداختم و به سقف خیره شدم کم کم اشکام از گوشه چشمم میوفتادن چرا من؟کدوم جا رو اشتباه رفتم؟ اینکه شتباهی دل دادم به یه آدم غلط،اینهمه تاوان داره؟ خب چرا من؟ اینهمه ادم وجود دارن که این اشتباه رو کردن،فقط من باید تاوان بدم؟ تو افکار خودم غرق بودم دودل از اینکه به حامی چی بگم؟ چند بار سعی کردم گوشیمو بردارم و کل ماجرا رو بگم ولی نمیتونستم ساعاتی بعد: ساعت ۳ صبح بود من مبهوت خیره مونده بودم به سقف،سردرگم،گیج نمیدونم چی باعث شده بود آراد اینقدر تغییر کنه فردا: 𝑫𝒂𝒉𝒂 فشاری که رو دریا بود رو حس میکردم میفهمیدم داره چقدر اذیت میشه ولی نمیتونستم کاری بکنم صداش زدم که واسه صبحونه بیاد از اتاقش اومده بیرون چشاش پف کرده بود زیر چشاش گود افتاده بود داها:دریا؟خوبی؟ دریا:چیبگم،خوبم داها:نه نیستی دریا:خب نپرس دیگه داها:باش مشغول شدیم ولی دریا هیچی نمیخورد با غذا بازی میکرد داها:چرا هیچی نمیخوری دریا:میخورم داها:دارم میبینم نمیخوری دریا دریا:اه،داها بسه دیگه(داد) و وارد اتاقش شد و در رو جوری کهدتا حالا ندیده بودم محکم کوبید به هم این چرا اینجوریه🗿 هوف کلافه ای کشید سفره رو جمع کردم و رفتم در اتاقش در زدم ولی جوابی نشنیدم وارد شدم دریا:گفتم بیا؟ داها:هیس به تخت نزدیک شدم پشتش به من بود،رو تخت دراز کشیده بود کنارش نشستم و چخوندمش سمت خودم داها:داری گریه میکنی؟ جوابی نداد ولی اشکایی که تو چشماش جمع شده بود؛دونه دونه شروع به ریختن کرد داها:داداش فدات بشه،گریه نکن چیزی نمیگفت گریه و بغضش نمیذاشت دهن باز کنه اشکای رو گونشو پاک کردم بغلش کردم دقایقی بعد از آغوشم جداش کردم داها:مرگ من گریه نکن،باشه بریم بیرون دریا:ولم کن داها(بغض،صدای گرفته) داها:باید بیای دریا:اذیتم نکن(بغض،صدای گرفته) داها:بلندشو عه و به زور مجبورش کردم بلند شه یچی پوشید و سوار ماشین شدیم، هر جایی که حس میکردم بهش علاقه داره رو رفتم،ولی هیچ عکس العملی نداشت دیگه نمیدونستم چیکار کنم و این داشت دیوونم میکرد نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
صبحتون‌بخیر✨‌.