eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
209 دنبال‌کننده
62 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
صبحتون‌بخیر✨.
نیمه گمشده🤍🌙 𝖕𝖆𝖗 56 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فردا صبح: دریا سوار اسنپ شده بود به سمت فرودگاه،وقتی رسید پیاده شد و وارد فرودگاه شد منتظر آراد بود که دستی روی شونش حس کرد فکر کرد آراد عه،برگشت ولی... حامی بود چند قدمی عقب رفت _تو،اینحا چیکار میکنی؟ +من باید اینو ازت بپریم دریا خانم _بعدا همه چیو برات توضیح میدم،تروخدا برو +بعدا؟تو الان داخل فرودگاه سفر خارجی چیکار داری؟ _من... من فقط +فقط چی(داد) قبل از اینکه دریا بخواد حرف بزنه صدایی اومد _صداتو بیار پایین مرتیکه(داد) دریا برگشت،همون اتفاقی افتاد که نباید میوفتاد آراد و حامی نباید روبرو میشدن +بتوچه؟ اراد نزدیک تر اومد،کنار دریا ایستاد _میخوای بهت نشون بدم به من چه؟ +تو مگه مشاور نبودی؟منو اسکل فرض کردی؟ _نوچ،مشاور نیستم ×آراد ول کن،بیا بریم آراد برگشت و بالحن بلندی خطاب به دریا ادامه داد _تو مگه قرار نبود شر اینو کم کنی(داد) +هوییی،مگه نمیتونی مثل آدم حرف بزنی؟چرا داد میزنی سرش؟ _بیا برو پی کارت ما هم بریم حامی شونه دریا رو گرفت و به سمت خودش کشید +جایی نمیبریش آراد خندید،از تمسخر ولی ادامه داد _ایشون زن منه. این تویی نمیتونی جایی ببریش،فهمیدی؟ حامی بیخیال دست دریا رو گرفت و خواست بره ولی آراد به سمت حامی حمله ور شد درگیری صورت گرفت کاری از دست دریا بر نمیومد کم کم مردم اومدن،جداشون کردن حامی هم قبل از اینکه کسی بفهمه،درست دریا رو گرفت و رفت داخل ماشین نشستن دریا که تا الان از تعجب حرفی نزده بود؛لـ..ـب زد _چیکار داری میکنی؟ +فقط خفه شو _ولم کن حامی +چی چیو ولت کنم؟فکر کردی من مسخره دست توام؟ _من مجبورم،میفهمی؟ +مجبور؟برای توصیح ندادن ام مجبور بودی؟ _نه،فکر کردم بهتره بیصدا از زندگیت بیام بیرون +تو گـ..ـوه خوردی فکر کردی،نمیتونستی مثل آدم بیای توضیح بدی؟ _درست صحبت کن با من،میگم مجبور بودم متوجهی یانه؟ در ماشین رو باز کرد که پیاده شه _چرا در قفله؟ +این در تا وقتی که به من نگی چخبره باز نمیشه،الانم حرف اضافه ای نزن تا بعد _چی میگی؟کجا میبری منو؟ +گفتم حرف اضافه نزن(داد) دریا که تا حالا حامی رو اینجوری ندیده بود سر جاش میخکوب شده بود یچی فراتر از تعجب عصبانیتش بی سابقه بود کمی گذشت حامی در خونش توقف کرد پیاده شد،دست دریا رو هم گرفت و کشوند تو خونه _برو تو اتاق لباساتو عوض کن،بشین حرف بزنیم +تو باید برام تعیین کنی چی بپوشم؟ _حداقل تا یه هفته اینجایی،با این لباسای تنت اگه اذیت نمیشی که من مشکلی ندارم +چی داری میگی؟حالت خوبه؟ _مگه کری؟ چیزی نگفت وارد اتاق شد و لباساشو عوض کرد ولی بیرون نیومد رو تخت نشست و زانو هاشو بغل کرد دقایقی گذشت،حامی که تا الان منتظر بود،رفت داخل اتاق دریا نشسته بود رفت کنارش و نشست _چرا نمیای پایین؟ +راحتم _من نیستم +نباش _حرف بزن +راجب؟ _خودتو به اون راه نزن +ولم کن حوصله ندارم _دریا حرف بزن +اون پسره عشق قدیمی منه _تو به من نگفتی کسیو نداری؟(داد) +سر من داد نزن(داد) _خیلخب ادامه بده +چیو بگم دیگه؟ _همه چیو +هوفففف،منو تهدید کرده منم مجبور بودم باهاش برم _چرا بهم نگفتی؟ +چون حوصله نداشتم،حالا ام ولم کنن حامی بلند شد،باشه ای زیر لـ..ـب گفت و از اتاق بیرون رفت نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم.+² فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
تو رو خدا زود به زود پارت بدهههههههه. الان اصل داستانه لطفا🙏🏻🙏🏻🙏🏻🥺🥺🥺 🤍 +ببین من مشکلی با پارت دادن ندارم حتی پارت اماده ام دارم ولی شما نه حمایتی،نه چیزی..
عالیییییییی بود😍😍😍😍😍 🤍 +نظر لطفته🎀✨
عالی بود ناناص 🤍 +مرسی
عالی بود عشقم مثل همییشهه 🤍 +مرسی ولی میشه بدونم مشکلتون با هانیه چیه؟😔💔
https://eitaa.com/edlesslove/8351 واا چه مشکلی داره اصن من م رو پاک کردم 🤍 +دیگه دیگه🤷🏻‍♀مث اینکه همینه که هس
خب برای حمایتت چیکار کنیم؟ 🤍 +ناشناسو پر کنین همین
https://eitaa.com/edlesslove/8365 اصن من دیگه ناشناس نمیام 😒بای 🤍 +اوکی،خوش گلدی🦦
https://eitaa.com/edlesslove/8360 مشکلی ندارم 🤍 +اها🗿
https://eitaa.com/edlesslove/8363 داداش دخترم غیرتی نشووو 🤍 +🦦✨ هانیه: من‌دخترِشمانیستم🗿.