eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
207 دنبال‌کننده
62 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
صبحتون‌بخیر.
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
پارت بعدی اتفاقات جالبی قراره رقم بخوره😂💔🦦
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove
صبح بخیر🎀✨
نیمه گمشده🤍🌙 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝖕𝖆𝖗𝖙 60 اون روز تو دل حامی غوغا بود، ولی میخندید بعد از مرخصی نیاز یه به استراحت مطلق داشت نوتیفی روی گوشیش بود وارد صفحه چت شد، یه ویس بود از دریا... حامی که دیگه میخواست همه چیو تموم کنه ویس رو باز نکرد دریا رو هم بلاک کرد، مبخواست دور باشه.. از همه چی به خونه برگشت برگه ای جلو در افتاده بود «معذرت میخوام حامی ولی راه منو تو از همین جا تموم شده،منو ببخش» حامی برگه رو تو دستش مچاله کرد، همون جا بود که با خودش تصمیم گرفت دیگه عاشق نشه:) ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. یکسال بعد: یه سالی گذشته بود و دریا به این رویه عادت کرده بود با درسا دوستای خیلی خوبی شده بودن درسا تموم ماجرا رو میدونست کل زندگی دریا رو تنها چیزی که نمیدونست این بود که طرف حامیمه خلاصه که زندگی شون میگذشت و به هم فکر نمیکردن، تا اینکه امروز درسا با هیجان و ذوق به دریا زنگ زد _واییی واییی دریاااا نمیدونی چیشدهههه +آروم، چیشده؟ _خواننده مورد علاقم اینجا کنسرت گذاشتهههه +عهه،چه خوببب. حالا کی هس؟ _حامیمممممم تو یه لحضه دنیا واسه دریا ایستاد نایی برای حرف زدن نداشت، حنجرش خشک شده بود که درسا ادامه داد _واییی خیلی خوشحالمممم، واسه توام بلیط میگیرمممم. باید بیای ببینیشششش +نه مرسی، حالا تو برو بعدادبه من نشون بده _نهه اصن امکان نداره، واسه شب آماده شو. ساعت ۶ونیم میام دنبالت و تلفن رو قطع کرد دریا بی در کجا مونده بود، نه راه پس داشت و نه راه پیش وارد اشپزخونه شد و یه لیوان آب رو یه نفس خورد تنگی نفس عجیبی داشت ولی نمیتونست چیزی بگه، رفت و نگاهی به لباسای تو کمدش انداخت و یکیو برا شب انتخاب کرد ولی نمیدونست که ماجرا اصلی شب شروع میشه.. ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. شب: لحظه ها خیلی سخت میگذشت دریا دقایقی لبه تخـ..ـت نشسته بود که با به صدا در اومدن زنگ در به یکباره از جا بلند شد نفس عمیقی کشید،لبخندی تصنعی زد و در رو باز کردم درسا سریع خودشو محکم تو بغل دریا جا کرد _سلامممم، چطوری عشقمممم +خوبم فداتشم، تو چطوری؟ _قربونت برم، حاضری؟ +البته... _پس بفرما بریم و هر دو با آسانسور از ساختمون خارج شدن قلب دریا هر لحضه تند تر میزدم نفس هاش نامنظم شده بود ولی سعی میکرد ظاهرشو حفظ کنه ساعاتی گذشت که به سالن رسیدن و وارد شدن رو صندلی، ردیف ۳ دقیقا روبرو استیج... آروم با خودش لـ..ب زد _دیگه بدتر از این نمیشه دقایقی گذشت شمارش معکوس.. و ورود حامی.. دریا هی سعی میکرد خودشو بپوشونه ولی.. بالاخره چشم تو چشم شدن لبخند حامی محو شد.. نصفه آهنگشو ول کرد و به دریا خیره شده بود آرش سعی کرد حامی رو به خودش بیاره _بخون دیگه، چیکار میکنی؟(اروم) نگاهشو از دریا دزدید و موزیکو ادامه داد:) نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
نیمه گمشده🤍🌙 ♡ ♡ هر شب همین موقـ𝟶𝟶:𝟶𝟶ـع کـہ میشه،ـבل من پیش توعهـ ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆ تایـ𝟬𝟬:𝟬𝟬ـم. فداش؛فداتون🙃🫀 آرزو یادتون نره!🌀 شبتون بخیر دخترا.🌙✨ https://eitaa.com/edlesslove