eitaa logo
نیمه گمشده🤍🌙فورنده
202 دنبال‌کننده
55 عکس
56 ویدیو
0 فایل
•﷽• رُمانِ‌آنلاینِ؛نیمِهٔ گُمشُدِه¹🤍🌙𓏲ּ˙.⋆ رُمان نیمِهٔ گُمشُدِه² و رُمان عِشقِ اِجباري؛بِزودي𓏲ּ˙.⋆ نِویسَندِه:فآطیمآ✍🏻𓏲ּ˙.⋆ شروعِ نِویسَندِگي؛1404/10/10🍃 کپی از رمان پیگرد قانونی دارد! #تابع_قوانین_ایتا 🎀 ࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪𖤐ֶָ֢࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
خودتونو اماده کنید میخوام پارت بدم😂💔
نیمه گمشده🤍🌙 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝖕𝖆𝖗𝖙 61 توی اون لحضه تنها چیزی که دریا حس میکرد این بود که باید از اینجا بره _د.. درسا +جان _بیا بریم، تروخدا +نه کجا، بشین هنوز چیزی نگذشته _آراد شر درست میکنه، بیا بریم +نه نه نمیشه، دو دقیقه غر نزن توام دریا که دید تلاش هاش بی فایدس تصمیم گرفت که دیگه بیخیال شه ساعت ها به اندازه چند سال میگذشت ولی هرچه که بود تموم شد _خب دیگه پاشو بریم +نه کجاا؟ _چیمیگی درسا؟ تموم شد دیگه +نه وایسا من میخوام باهاش عکس بگیرم _وای خداااااااااااااااا +مرض _من میرم بیرون تو بیا +نه نمیشعهع _بمیریییی +بیا بریم اینقدر گـ..ـوه نخور _اخرش من دق میکنم +بیااااا دریا به زور رفت، نمیخواست ولی مجبور بود حامی داشت با طرفدارا عکس میگرفت یهو برگشت، لبخندش محو شد چند قدمی جلو اومد و قبل از اینکه درسا بخواد حرکتی انجام بده، حامی لـ..ـب زد: _انگار نمیخواد تموم بشه، هوم؟ +م.. من فقط... _فقط چی؟ بس نبود تموم این بلا هایی که سرم آوردی؟ چرا گم نمیشی از زندگیم؟ +ولی تو نزاشتی من هیچ چیزیو توضیح بدم _توضیح؟ خیانت توضیح داره؟ +چی میگی؟ من خیانت کردم؟ اینجوری منو شناختی؟ _نه اینجوری نشناختمت، چون تو کلا اونی که میشناختم نبودی +ولی من مجبور بودم، منو تهدید کرده بود میفهمی؟ _پس الان چرا اومدی نمک رو زخمم بپاشی؟ +فکر میکنی من زخم ندارم؟ با میل خودم نیومدم به درسا اشاره کرد و ادامه داد: +دوستم خواست بیاد، نتونستم چیزی بهش بگم چون گذشتمو دقیق نمیدونه _ولی میتونستی نیای +من... قبل از اینکه دریا بخواد حرفی بزنه، درسا دهن باز کرد و ادامه داد ×میشه یکی بگه چخبره؟ +برات توضیح میدم _خیانت توضیحی نداره دریا،خوتو گول نزن +درسا میشه بری؟من الان میام ×نه دیگه، این کیه که اینجوری باهات حرف میزنع؟ دریا نفس عمیقی کشید، دیگه نمیتونست فرار کنه +این... حامیه. همون کسی که... ×همون کسی که یه سال پیش ترکش کردی؟ سکوت سنگینی افتاد، حامی پوزخندی زد _آفرین، حتی دوستت هم میدونه که تو رفتی +من نرفتم، منو بردن _با پای خودت رفتی توی هواپیما، نه؟ +چون تهدید شده بودم آراد گفته بود اگه نرم، به تو و خانوادم آسیب میزنه حامی یک لحظه مکث کرد. چیزی توی چشماش تغییر کرد. _آراد؟ همون مشاورِ قلابی؟ +آره. همونی که بهت گفت مشاوره، اون یه روانیه درسا که تا حالا فقط نگاه میکرد، جلو اومد. ×ببخشید، ولی اگه این قضیه جدیه، چرا پلیس خبر نکردی؟ +چون مدرک نداشتم. و میترسیدم... حامی دستش رو لای موهاش کشید و با کلافگی گفت: _حالا چرا الان بهم میگی؟ +چون تو اصلا بهم اجازه توضیح ندادی _باشه الان برو، اینجا جای حرف زدن نیست. من بعدا بهت زنگ میزنم دریا باشه ای زیر لـ..ـب گفت و با درسا از اونجا خارج شدن نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
https://eitaa.com/joinchat/1219495620Ce0363be5ef حمآیت ؛ 🙂🎀 🤍 حمایت کنینننن✨🎀
نیمه گمشده🤍🌙 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝖕𝖆𝖗𝖙 62 دریا با درسا به خانه برمی‌گردد. و همچنان خودش را برای رگبار غر های آراد آماده میکند _کجا بودی؟ +بهت گفته بودم..کنسرت _میدونم، چرا اینقدر دیر؟ +تو ترافیک بودم _ترافیک؟ ساعت ۱۲ شب؟ +آره _به من دروغ میگی؟ دریا مکث می‌کند _من همه چیو میدونم، دریا. میدونم که با حامی حرف زدی. +دریا: اون... من فقط... _آراد: فقط چی؟ یادت رفته با کی طرفی؟ یادت رفته من چیکار می‌تونم بکنم؟ +دریا: تهدیدم نکن، آراد. من دیگه از تو نمی‌ترسم. _آراد: نمیترسی؟ پس چرا رنگت پریده؟ آراد به سمت دریا قدم برمی‌دارد، دریا عقب‌عقب می‌رود. _آراد: فردا صبح، بلیط گرفتم. میریم یه جای دیگه، جایی که حامی دیگه هیچوقت پیدات نکنه. +دریا: من نمیام. _آراد: مجبورت می‌کنم. مثل همیشه. آراد به سمت اتاقش می‌رود. دریا با دستای یخ زده وارد اتاقش می‌شود و در را می‌بندد. روی تخت می‌نشیند و زانوهایش را بغل می‌کند. ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. ساعت ۳: تلفن دریا زنگ می‌خورد، همان شماره محبوب.. فقط صدای نفس‌های سنگین +حامی؟ تویی؟ _اومدی خونه؟ +اره چند ثانیه سکوت و... +حامی، من... _فقط گوش کن. وقت ندارم. فردا صبح، ساعت ۸، فرودگاه. پرواز ۷۰۴ به تهران. +چی؟ من نمی‌تونم... _می‌تونی. اگه می‌خوای یه بار دیگه منو ببینی، بیا. +ولی آراد... _مهم نیس، من کنارتم. فقط بیا تماس قطع می‌شود. دریا گوشی رو به مدت طولانی به دست می‌گیره و به صفحه خیره می‌شه. ولی کم کم چشم هاش گرم میشن ˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹.˖ִ ࣪⊹. ساعت ۶: دریا بیدار شده، قلبش دیوانه وار به سینه میکوبد. چمدانش را بسته ولی هنوز چیزی مظطربش میکند اما چیزی از اعماق قبلش فریاد میزنه که اگه اینبار هم نره باید تا آخر عمر پشیمون بمونه دستش رو می‌بره سمت دستگیره‌ی در، ولی مکث می‌کند. هنوز چیزی مانعش میشود.. اما بالاخره قلبش را بر عقلش پیروز میکند:) و در رو باز میکنه نیمه گمشده 🤍🌙 به قلم فاطیما🪄 کپی❌
پارت بدههههههه تورو خدااااااا 🤍 دادم دیگع🦦
عرررررررررررررررررررررر پارت خیلی خوب بود 🥹🥹😭😭😭ترو جدت ترو هرکی می‌پرستی بزار این دوتا به هم برسن 😭 🤍 مرسیییی✨ یاح یاح🦦