«عباد»؛ احسان انبیائی
چرا رهبر شهید انقلاب حفاظت نامتعارف را نپذیرفتند؟ 🔹رهبر انقلاب همیشه بر رعایت اصول حفاظتی تاکید داش
البته شاید حفاظت شدید حین حمله، کاملا معقول باشد...(همونطور که مردم عادی هم اون لحظه به پناهگاه میروند)
اما زندگی طولانی در پناهگاه و... مصداق حفاظت نامتعارف باشد!!!
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ تشییع نمادین شهید سیدعلی خامنهای در کاظمین
کاش میمردیم این روزها رو نمیدیدیم😭
#آقای_شهید
✾࿐ᭂ༅•❥🇮🇷❥•༅ᭂ࿐✾
https://eitaa.com/joinchat/1469645272C43e7f7056d
💠عباد؛ احسان انبیائی🔺
اینکه نتانیابو به بیت شمش میرود تا بر طبق ذات کثیف خودش که در دروغگویی لنگه ندارد قلب واقعیت کند، به دلیل ضربه غیرقابل جبرانی است که دریافت کردهاند. باور نمیکردند که این تعداد تلفات بدهند؛ آمار تلفات را بر اساس شنودهای صورت گرفته و همچنین رصدهای میدانی به دست آمده است. به این ترتیب 225 قلاده از افسران رژیم صهیونیستی که نقش مهم و اصلی را در عملیات علیه کشورمان داشتند از رده خارج شدند. عصبانیت صهیونیستها از این حمله به شکل عجیبی بالا بود... آنها هنوز هم متوجه نشدهاند که ایران چگونه مخفیگاه تروریستهای موساد را شناسایی کرده و چنین ضربه سهمگین و سنگینی را به آنها وارد کند.
✍اخبار سوریه
✾࿐ᭂ༅•❥🇮🇷❥•༅ᭂ࿐✾
https://eitaa.com/joinchat/1469645272C43e7f7056d
💠عباد؛ احسان انبیائی🔺
قشنگ گفته بود:
حضرت آقا با #خانواده به سفر رفت...
اونم سفر خارجی...!🥺😭
«عباد»؛ احسان انبیائی
قشنگ گفته بود: حضرت آقا با #خانواده به سفر رفت... اونم سفر خارجی...!🥺😭
ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم، با دلسِتانم میرود
من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او، در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون
پنهان نمیماند که خون، بر آستانم میرود
مَحمل بدار ای ساروان! تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود
او میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل، نشانم میرود
برگشت یار سرکشم، بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پُرآتشم، کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او، وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین، ای دلسِتان نازنین!
کآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینَغنَوَم، واندرز کس مینَشنَوَم
وین ره نه قاصد میروم، کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا اِبِل، چون خَر فرو ماند به گِل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من، هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم میرود
سعدی! فغان از دست ما, لایق نبود ای بیوفا!
طاقت نمیآرم جفا، کار از فغانم میرود
💢درد دل شبانه...
🔰بی بی زینب کبری، یه فرمایش دارند غروب تاسوعا...یا شب عاشورا... خطاب به ابی عبدالله علیه السلام...
وقتی خبر قطعی شهادت ارباب رو برای فردا شنیدند،
گریه کردند
و گفتند امروز جدم وفات کرد...امروز بابام وفات کرد...امروز مادرم وفات کرد...😭
یعنی هر داغی که دیدم، دلم به تو گرم بود...
که تو هستی...
حالا که تو میگی منم دارم میرم، همه داغ ها به سینه ام برگشته...😭😭😭
🔰حال و روز ما هم همینه...
هر داغی دیدیم، دلمون گرم بود آقا هست...
حاج قاسم رو که زدند، زندگیمون سیاه شد...ولی گفتیم عوضش آقا هست... سر خم می سلامت...
آقای رئیسی که شهید شد، گفتیم عوضش آقا هست...
سردار باقری و حاجی زاده و... که شهید شدند، گفتیم فدای سر آقا... طوری نیست....تحمل میکنیم....
ولی این چند روزه، با شنیدن خبر شهادت شما، داغ حاج قاسم هم داره ما رو میکشه...
داغ آقای رئیسی هم نفسمون رو تنگ کرده...
اصلا بگم داغ همه شهدا، از صیاد و تهرانی مقدم و احمد کاظمی هم روی سینه مون جا خوش کرده😭😭
«عباد»؛ احسان انبیائی
💢درد دل شبانه... 🔰بی بی زینب کبری، یه فرمایش دارند غروب تاسوعا...یا شب عاشورا... خطاب به ابی عبدالل
آقا شهدا که جای خود...
هر وقت تو مسیر طلبگیم فحش خوردم... تحمل کردم...
گفتم فدای سر آقا...
الان همه شون برام تازه شده...😭
از فتنه ۱۴۰۱، که جسارت ها به حضرتتون زیاد شد، دل ما بچه هاتون خیلی غم میگرفت...
میخواستیم خرخره شون رو بجویم...
ولی صبر کردیم...
گفتیم کاری نکنیم آقامون ناراحت بشه...
آقا خودش شاید ببخشه...
گفتیم صدامون رو به دعوا باهاشون بلند نکنیم...
آقا نشنوه، حرص بخوره...😭
سکوت کردیم، ولی یادمون نرفته...
ولی الان دیگه تک تک حرفهاشون داره عذابم میده...😭😭
چند سال پیش فرموده بودید «دعای شهادت نکنید...»
اونا که من رو از قدیم میشناسند، میدونند من از کی عشق شهادت بودم...
من شاید از قبل تکلیفم عاشق شهادت بودم...
شهادت به زندگیم مسیر میداد، انرژی میداد، حرکتم میداد...
اما شما که گفتید، حتی به شهادت فکر هم نکردم...
چه برسه به اینکه بخوام دعا کنم...
چه برسه بخوام براش گریه کنم...
فقط دوست داشتم ببینمتون، به پاتون بیفتم و اجازه بگیرم که بتونم برای شهادتم دعا کنم!
هر کاری میکردم تا بتونم شما رو ببینم...
و ازتون اذن بگیرم...
حالا شما بگید باید چی کار کنم؟
تا کی صبر کنم؟
با این فراق چه کار کنم؟
آقا میشنوی صدام رو...؟🥺
چقدر دوست داشتم بیام در محضرت تو بیت، گزارش کار بدم...
بعدش بیام جلو به پابوس...
سرم رو بذارم روی پات...
دست بکشی به سرم...😭
آقا میدونی اصلا نمیخواستم ازت انگشتر و چفیه و...بگیرم؟
فقط میخواستم بیام پیشت...
میخواستم رو در رو ببینمت...😭
میخواستم دستت رو ببوسم...😭😭😭