eitaa logo
کانال نوحه وسینه زنی یا زینب(سلام الله علیها)
14.5هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
370 فایل
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها #اللهم_عجل_لولیک_الفرج_والعافیه_والنصر #هدیه_محضر_امام_زمان_عج_صلوات http://eitaa.com/joinchat/2288255007C8509f44f1f
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 🏴 🎤مداح :حاج سید مهدی میرداماد ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ مولای ِروضه های معطر بیا بیا خورشید ِ نسل های مطهر بیا بیا ما دل به جذبه های نگاه تو بسته ایم تكرار عشق های مكرر بیا بیا *به خاطر این ناله ها بیا ....* چقدر منتظرت صبح و ظهر و شب چقدر دیده ی ما تر بیا بیا .... آقا، فدای چشم پُر از غربت شما هر چه شكست بال كبوتر بیا بیا .... آقا فدای قلب ِپر از سوز و ناله ات *آقا می خوام یه قسمی بدم،نمی تونم همین جوری بگم ...* فدای قلب پر از سوز و ناله ات آقا به دست بسته ی حیدر بیا بیا .... تا كه بیاوری كمی از اشك های خود مرهم برای پهلوی مادر بیا بیا .... باران بیار ، آب بیاور ( چرا ؟!! ... ) باران بیار ، آب بیاور ، خودت بریز بر شعله های سركش این در بیا بیا
شده ست آینه ی حیّ لایموت، صفاتش کسی که خورده لب خضر هم به آب حیاتش حياتش به غیر او که جمالش إذا تَنَفّسِ صبح است کدام نور به خورشید میرسد برکاتش؟ بگو به کعبه عقب تر بایستد که تنِ طور به لرزه آمده روزی مقابل جلواتش میاید او که جهان روزه ی سکوت بگیرد به زیر سایه ی نهج البلاغه ی کلماتش ربیع الاول و آخر...تمام سال بهار است اگر که ریشه دواند به فصل ها نفحاتش کسی که گفت امام ششم به او "لَخَدِمتُه" به راستی که محال است وصف کردن ذاتش در الغدیر شریک است طبق قولِ امینی کسی که بوی "وَعَجّل" میاید از صلواتش مسعود یوسف پور آنقدر با تیغهاشان  سر زمین انداختند پای  سرها چندتا پیکر زمین انداختند این جماعت رحم در دلهایشان انگارنیست در بر دلدارها دلبر زمین انداختند بعد ذبح کودک  تشنه به دست حرمله صید را کشتند  و بال و پر زمین انداختند خنجر کند و دل سنگ و هجوم ضربه ها رگ رگ خشکیده ی حنجر زمین انداختند با دم  شمشیرها اجر رسالت شد ادا هر کجا بوسید پیغمبر زمین انداختند‌ تا سر خورشید  بر نی رفت اهل آسمان سیل اشک از  چشمهای  تر زمین انداختند هر کسی اندازه وسعش از این پیکر ربود غارتش کردند و یک  پیکر زمین انداختند خیمه ها نا امن شد از بعد آنکه لشکری دسته جمعی ساقی لشگر زمین انداختند آستین پاره شد جای حجاب و پوشیه وقت غارت چادر و  معجر زمین انداختند کوفه و شام و خرابه مجلس شوم یزید یک پدر را پیش یک دختر زمین انداختند خیزران میخورد بر لبها و با هر ضربه ای  چند دندان پای تشت زر زمین انداختند عبدالحسین میرزایی شمر می ترسید و لرزان خارج از گودال شد مادری نالید و یک عالم دگرگون حال شد زینت دوش نبی در زیر سم اسبها بی کفن افتاده بود و پیکرش پامال شد دختری خوابش گرفت و خیمه اش اتش گرفت دخترک در خیمه جا ماند و زبانش لال شد کربلا تا شام ما با کرب نی همراه بود شهر شام اما زما زیبنده استقبال شد سنگ بود و فحش بود و ناسزا و ناروا شهرشان با هلهله مملو ز قیل و قال شد ابراهیم میرزایی چشمهای من شد از حال پر از تشویش، تر از تو دلگیرم ولی گویا تو از من بیشتر مُرّ قانون تو تازه سر به راهم کرده بود عافیت کرده مرا هم مصلحت اندیش تر مدتی تنگ هوای روضه های هیئتم گرچه دلریشم، از این حس خودم دلریش تر قلب من مات تو شد، چشمم به عکس گنبدت ظاهراً هستند چشم و دل به هم، هم کیش تر خواب دیدم در حرم دارم صفایی میکنم خواب بود، اما دلم افتاد از من پیشتر کفشهایم را به کشوانیه دادم سوختم گونه ام شد از همان بحبوحه ی تفتیش، تر روضه میخواندم سرازیری باب القبله ات روضه می خواندم که زهرا را کنم راضیش تر مادرت گودال آمد، خورد با زانو زمین دید رگهای تو افتاده به دست نیشتر مظاهر کثیری نژاد یا سَیِّدُالشَّهید، عزیزِ خدا، حسین ای نورِ چشمِ حضرتِ خَیرُالنِّسا، حسین با هر کسی به غیرِ تو بیگانه می شود آنکس که با غمِ تو شَود آشنا، حسین اعجازِ چشمِ توست، به ما داده آبرو آقا شود، به اذنِ تو اینجا گدا، حسین محکم گِره بزن دلِ ما را به زُلفِ خویش ای دستگیرِ در گُنَه اُفتاده ها، حسین آتش برای اهلِ جهنَّم شود بهشت فریاد اگر زنند همه یکصدا؛ "حسین" آقا، قسم به روزِ جدایی زِ خواهرت ما را مکن دَمی زِ غمِ خود جدا، حسین گودالِ قتلگاهِ تو شد بارگاهِ تو ای کشته ی فِتاده به صَحرا رها، حسین تنها دعای سینه زنِ تو شهادت است بی سر کنارِ کشته ی من هم بیا، حسین رضا رسول زاده
شده ست آینه ی حیّ لایموت، صفاتش کسی که خورده لب خضر هم به آب حیاتش حياتش به غیر او که جمالش إذا تَنَفّسِ صبح است کدام نور به خورشید میرسد برکاتش؟ بگو به کعبه عقب تر بایستد که تنِ طور به لرزه آمده روزی مقابل جلواتش میاید او که جهان روزه ی سکوت بگیرد به زیر سایه ی نهج البلاغه ی کلماتش ربیع الاول و آخر...تمام سال بهار است اگر که ریشه دواند به فصل ها نفحاتش کسی که گفت امام ششم به او "لَخَدِمتُه" به راستی که محال است وصف کردن ذاتش در الغدیر شریک است طبق قولِ امینی کسی که بوی "وَعَجّل" میاید از صلواتش مسعود یوسف پور آنقدر با تیغهاشان  سر زمین انداختند پای  سرها چندتا پیکر زمین انداختند این جماعت رحم در دلهایشان انگارنیست در بر دلدارها دلبر زمین انداختند بعد ذبح کودک  تشنه به دست حرمله صید را کشتند  و بال و پر زمین انداختند خنجر کند و دل سنگ و هجوم ضربه ها رگ رگ خشکیده ی حنجر زمین انداختند با دم  شمشیرها اجر رسالت شد ادا هر کجا بوسید پیغمبر زمین انداختند‌ تا سر خورشید  بر نی رفت اهل آسمان سیل اشک از  چشمهای  تر زمین انداختند هر کسی اندازه وسعش از این پیکر ربود غارتش کردند و یک  پیکر زمین انداختند خیمه ها نا امن شد از بعد آنکه لشکری دسته جمعی ساقی لشگر زمین انداختند آستین پاره شد جای حجاب و پوشیه وقت غارت چادر و  معجر زمین انداختند کوفه و شام و خرابه مجلس شوم یزید یک پدر را پیش یک دختر زمین انداختند خیزران میخورد بر لبها و با هر ضربه ای  چند دندان پای تشت زر زمین انداختند عبدالحسین میرزایی شمر می ترسید و لرزان خارج از گودال شد مادری نالید و یک عالم دگرگون حال شد زینت دوش نبی در زیر سم اسبها بی کفن افتاده بود و پیکرش پامال شد دختری خوابش گرفت و خیمه اش اتش گرفت دخترک در خیمه جا ماند و زبانش لال شد کربلا تا شام ما با کرب نی همراه بود شهر شام اما زما زیبنده استقبال شد سنگ بود و فحش بود و ناسزا و ناروا شهرشان با هلهله مملو ز قیل و قال شد ابراهیم میرزایی چشمهای من شد از حال پر از تشویش، تر از تو دلگیرم ولی گویا تو از من بیشتر مُرّ قانون تو تازه سر به راهم کرده بود عافیت کرده مرا هم مصلحت اندیش تر مدتی تنگ هوای روضه های هیئتم گرچه دلریشم، از این حس خودم دلریش تر قلب من مات تو شد، چشمم به عکس گنبدت ظاهراً هستند چشم و دل به هم، هم کیش تر خواب دیدم در حرم دارم صفایی میکنم خواب بود، اما دلم افتاد از من پیشتر کفشهایم را به کشوانیه دادم سوختم گونه ام شد از همان بحبوحه ی تفتیش، تر روضه میخواندم سرازیری باب القبله ات روضه می خواندم که زهرا را کنم راضیش تر مادرت گودال آمد، خورد با زانو زمین دید رگهای تو افتاده به دست نیشتر مظاهر کثیری نژاد یا سَیِّدُالشَّهید، عزیزِ خدا، حسین ای نورِ چشمِ حضرتِ خَیرُالنِّسا، حسین با هر کسی به غیرِ تو بیگانه می شود آنکس که با غمِ تو شَود آشنا، حسین اعجازِ چشمِ توست، به ما داده آبرو آقا شود، به اذنِ تو اینجا گدا، حسین محکم گِره بزن دلِ ما را به زُلفِ خویش ای دستگیرِ در گُنَه اُفتاده ها، حسین آتش برای اهلِ جهنَّم شود بهشت فریاد اگر زنند همه یکصدا؛ "حسین" آقا، قسم به روزِ جدایی زِ خواهرت ما را مکن دَمی زِ غمِ خود جدا، حسین گودالِ قتلگاهِ تو شد بارگاهِ تو ای کشته ی فِتاده به صَحرا رها، حسین تنها دعای سینه زنِ تو شهادت است بی سر کنارِ کشته ی من هم بیا، حسین رضا رسول زاده
4_5780820397511414050.mp3
1.43M
🏴 ⚫️روضه حضرت محسن 🏴 🏴 ✍شاعر:حاج غلام رضا سازگار گل باغ امیدم، کجایی کجایی  دعایم همه این است بیایی بیایی  بود یاد تو هر شب، دعای سحر من  بیا ای پسر من، بیا ای پسر من ---- میان در و دیوار فقط یاد تو بودم  بیا ای گل نرگس ببین روی کبودم  به یک ضربه جدا شد، ز شاخه ثمر من  بیا ای پسر من، بیا ای پسر من ---- غریبی علی را در خانه چو دیدم  به مسجد بدویدم، ز دل آه کشیدم  نبودی که ببینی، چه آمد به سر من  بیا ای پسر من، بیا ای پسر من  ---- من آن یاس کبودم که در سینه ی قبرم  فقط اشک تو ریزد شبانه روی قبرم  ز اشک شب تارت، شده خون جگر من  بیا ای پسر من، بیا ای پسر من  ---- بیا تا که ببینی، علی خانه نشین شد  شرر ریخت به باغش، گلش نقش زمین شد  سیه گشت از این غم، جهان در نظر من  بیا ای پسر من، بیا ای پسر من  ---- دل ما چو چراغی به کاشانه ی ما سوخت  ندیدی که چگونه، در خانه ی ما سوخت  روان خون دل آنجا، شد از چشم تر من  بیا ای پسر من، بیا ای پسر من  ---- علی بود علی بود در آن جمع گرفتار  مرا کشت، مرا کشت، فشار در و دیوار  به جز محسنم آنجا، نشد کس سپر من  بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
4_5917916788686852606.mp3
2.02M
زیر خیمه ی حضرت زهرا(س) همه واسه ی فرج دعا کنیم واسه حل مشکلات دنیا فرجش رو طلب از خدا کنیم تا بشیم مهیای ظهورش همگی آقامونو صدا کنیم بیا منجی دنیا بیا آقای تنها بیا (یوسف زهرا3)بیا یا مولانا یا صاحب الزمان(عج) آقا جانم الغوث ألأمان من بدم میدونم ولی آقا تو دعام کن تو نمازای شبت لحظه های عمرم داره میره کاش بشه یه بار تورو ببینمت زیر خیمه ی حضرت زهرا(س) اومدم فقط بگم اینو بهت بیا روح و روانم بیا جان جهانم بیا (آرام جانم3)بیا یا مولانا یا صاحب الزمان(عج) آقا جانم الغوث و الامان
‎⁨واحد‌.و‌سیعلم‌الذین‌ظلموا⁩.mp3
3.58M
«واحد فاطمیه _ امام زمان عج» بند1️⃣ و سَیَعلَمو الَّذین الظَّلموا میرسه نور امید به هر کسی دلش شکسته دنیا اینجور نمی‌مونه خدا جای حق نشسته بزار آقامون بیاد اولش ریشه ظلمو میسوزونه بزار آقامون بیاد دیگه ردی از سیاهی نمیمونه همه بت های جهان رو سر جاشون مینشونه مثل مولا ، می‌ره منبر برپا میشه ، شور محشر با فریاد ، حیدر حیدر (حیدر حیدر) بند2️⃣ و سَیَعلَمو الَّذین الظَّلموا تکیه میزنه به کعبه انا منتقم می‌خونه دیگه اون‌ روز روزشیعه است دیگه ظلمی نمی‌مونه بخدا وقت ظهور طنین انا بنُ فاطمه‌ش قشنگه بخدا وقت ظهور روزیه که همه‌ی دلا یه رنگه روو سرا سایه ی آقا به جای سایه ی جنگه منجی یعنی ، پیغام آور پیدا میشه ، قبر مادر با ذکر یا ، حیدر حیدر (حیدر حیدر) بند3️⃣ و سَیَعلَمو الَّذین الظَّلموا امید آخر دنیا بساط ظلم و می‌چینه هر قدم روضه می‌خونه توی کوچه‌ی مدینه میرسه یه روز آقام سِرّ مُستودع زهرا میشه احراز میرسه یه روز آقام تازه کار شیعیانش میشه آغاز لشگر فاطمیونَن آقاجون برا تو سرباز ان‌شالله ، تا اون آخر نذرت میشه ، خونِ نوکر تا می‌خونیم ، حیدر حیدر (حیدر ، حیدر) 🖍️به‌قلم؛
‎⁨واحد‌.و‌سیعلم‌الذین‌ظلموا⁩.mp3
3.58M
«واحد فاطمیه _ امام زمان عج» بند1️⃣ و سَیَعلَمو الَّذین الظَّلموا میرسه نور امید به هر کسی دلش شکسته دنیا اینجور نمی‌مونه خدا جای حق نشسته بزار آقامون بیاد اولش ریشه ظلمو میسوزونه بزار آقامون بیاد دیگه ردی از سیاهی نمیمونه همه بت های جهان رو سر جاشون مینشونه مثل مولا ، می‌ره منبر برپا میشه ، شور محشر با فریاد ، حیدر حیدر (حیدر حیدر) بند2️⃣ و سَیَعلَمو الَّذین الظَّلموا تکیه میزنه به کعبه انا منتقم می‌خونه دیگه اون‌ روز روزشیعه است دیگه ظلمی نمی‌مونه بخدا وقت ظهور طنین انا بنُ فاطمه‌ش قشنگه بخدا وقت ظهور روزیه که همه‌ی دلا یه رنگه روو سرا سایه ی آقا به جای سایه ی جنگه منجی یعنی ، پیغام آور پیدا میشه ، قبر مادر با ذکر یا ، حیدر حیدر (حیدر حیدر) بند3️⃣ و سَیَعلَمو الَّذین الظَّلموا امید آخر دنیا بساط ظلم و می‌چینه هر قدم روضه می‌خونه توی کوچه‌ی مدینه میرسه یه روز آقام سِرّ مُستودع زهرا میشه احراز میرسه یه روز آقام تازه کار شیعیانش میشه آغاز لشگر فاطمیونَن آقاجون برا تو سرباز ان‌شالله ، تا اون آخر نذرت میشه ، خونِ نوکر تا می‌خونیم ، حیدر حیدر (حیدر ، حیدر) 🖍️به‌قلم؛
1.15M
💚 بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم گیرم نخرندم به کسی کار ندارم گیرم دو جهانم نپسندد تو پسندی من جز تو کسی در دو جهان یار ندارم من دست تهی دارم و تو دست نوازش تو باغ گلی من که جز از خار ندارم یامولا مد یامولا مدد2 💚🕊🕊 در باغ جنان هم به هوای تو کنم رو مشتاق گلم کار به گلزار ندارم من مشتری یوسف و در دست کلافی جز رشته ی دل بر سر بازار ندارم بگذار بخندند و مگریند و ببینند دیوانه ام و بیم ز آزار ندارم 💚🕊🕊 آرند همه تحفه برای تو و من هم جز دیده ی گریان و دل زار ندارم این قامت خم گشته و این بار معاصی پیش کرمت خوش تر از این بار ندارم من «میثم» و در پیروی از میثم تمار جز دار غم عشق شما دار ندارم غلامرضا سازگار مناجات امام زمان 💚🕊🕊💚
شادم از آن که تو نگارِ منی سبزترین باغِ بهارِ منی خسته دلان را تو فقط یاوری غمزدگان را تو فقط باوری بی تو نصیبم همه ویرانی است روز و شبم نذرِ غزل خوانی است دل ز غمِ عشقِ تو سرشار شد شعر ببین بر لبم آوار شد این که دلم هست به دنبالِ تو عشقِ منی هست دلم مالِ تو ای گلِ آدینه جوابم بده حاجتِ این قلبِ خرابم بده صبح گلِ باغِ دلم خنده کرد یادِ تو را در نفسم زنده کرد کاش دلِ خویش به نامت کنم با لبِ بی تاب سلامت کنم خوش به سلامی که رسد کوی تو آوَرد از جانبِ تو بوی تو دوش تو را غرقِ نگاه دیده ام عکسِ تو را در رُخِ ماه دیده ام محوِ جمالِ رُخِ ماهت شدم آینه پردازِ نگاهت شدم ای که رُخت نقشِ جمالِ خدا منبعی از فیضِ کمالِ خدا رایحه ی عطرِ ولایت تویی معنیِ قرآنِ حقیقت تویی منتظرم در رهِ دلدادگی در گلِ باغِ تو کنم زندگی مِهرِ تو هست مِهرِ خدا دادیم یادِ تو رویای غم و شادیم باز نما قفلِ درِ بسته را کاش بخوانی دلِ این خسته را کیست به غیرِ تو که درمان کند سختِ جهان را همه آسان کند یوسفِ خوش صورت و سیمای من خسته ز هجر است زلیخای من ای که تویی باورِ توحیدِ ما پاکترین چهره ی خورشیدِ ما یادِ تو غوغای دل و جانِ من باغِ بهاری به زمستانِ من وعده ی بر حقِّ الهی بیا فیصله ی ظلم و تباهی بیا! هستی محرابی🌷🌷🌷🌷🌷🌷🦋🦋🦋
885.6K
تمرین مناجات خوانی به نام خدا باسلام وارادت سوهانی آن صدایی که مرا سوی تماشا می‌خواند از فراموشیِ امروز به فردا می‌خواند آشنا بود صدا، لهجۀ زیبایی داشت گله از فاصله، از غربت و تنهایی داشت هم‌نفس با من از آهنگ فراقم می‌خواند داشت از گوشۀ ایران به عراقم می‌خواند یادم انداخت که آن سوی تماشا او هست می‌روم می‌روم از خویش به هر جا او هست جمکران بدرقه در بدرقه، تسبیح به دست سهله آغوش گشوده‌ست مفاتیح به دست رایحه رایحه با بوی خودش می‌خوانَد خانۀ دوست مرا سوی خودش می‌خوانَد خانۀ دوست که از دوست پر از خاطره است خانۀ دوست که نام دگرش سامره است آن اویسم که شبی راه قرن را گم کرد با دل ما تو چه کردی که وطن را گم کرد؟ سید حمید برقعی