بسم الله الرحمن الرحیم
#شهادت_حضرت_موسی_بن_جعفر_علیهالسلام
صلی الله علیک یا مولای یا باب الحوائج
دستیم اگر به دامنِ موسی ابن جعفریم
تا جیره خوارِ خرمنِ موسی ابن جعفریم
پای برهنه آمدهام بِشْرِحافی ام
با خاکِ کوی و برزن موسی ابن جعفریم
آزاد نه ، که بندهی الطافِ این دریم
رو بر حریمِ روشن موسی ابن جعفریم
حافظ چه خوب گفت به محراب ابرویش
دستِ دعا به گردن موسی ابن جعفریم*
نان و پنیرِ نذریِ مادربزرگ هاست
امروز اگر به دامن موسی ابن جعفریم
عالم به بندِ اوست که خاکش گره گشاست
پس ما اسیرِ خواندن موسی ابن جعفریم
يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ غمت مَسَّنایِ ماست
تا مُستکین مسکن موسی ابن جعفریم
باب الحوائجیش رهامان نمیکند
شکرش به ذِیل مأمَنِ موسی ابن جعفریم
کمتر نِهایم از آنهمه زنجیر ، حلقهایم
دل بستههای گلشن موسی ابن جعفریم
زنجیرها ضریحِ تنِ زخمیاش شدند
حالا دخیل جوشن موسی ابن جعفریم
با مادرش اسیرِ غمِ روضه خوانیِ
کنجِ بدون روزنِ موسی ابن جعفریم...
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
*حافظ:
محراب ابروان بنما تا سحر گهی
دست دعا برارم و در گردن آرمت
حسن لطفی #یاشبیر
بسم الله الرحمن الرحیم
#شهادت_حضرت_موسی_بن_جعفر_علیهالسلام
یا موسیابنجعفر علیک السلام
خدا از ما نگیرد منت بابالحوائج را
غمِ او روضهی او صحبت بابالحوائج را
سر هر روضهای که گریه کردم سفرهای دیدم
خدا از ما نگیرد هیأت بابالحوائج را
سرِ راهش گرفتم کاسهام را کاسهام پُر کرد
گدا باید بداند عادت بابالحوائج را
کریمان چشم بر راهاند چیزِ کم نباید خواست
خدا پاینده دارد دولت بابالحوائج را
از این نان و پنیر و سبزیِ نذریِ مادرهاست
اگر این خانه دارد برکت بابالحوائج را
سلامش کردم و دیدم رضایش هم جوابم داد
خدا را شکر دارم حضرت بابالحوائج را
برای قُرب لازم بود اگر ما سجدهای کردیم
نگیرید از سرِ ما عزت بابالحوائج را
وصیت کردهام آنروز بگذارند بر چشمم
کنارِ مُهرِ تربت ، تربت بابالحوائج را
تمام زندگی مدیون این آقای مظلومیم
نمیدانیم اما قیمت بابالحوائج را
خدا لعنت کند سَندیِ شاهک را ، به در بگذاشت
نگاهِ دخترِ بی طاقت بابالحوائج را
سیه چال است جای یک نفر ، یعنی که حس میکرد
یقینا زیر پایش قامت بابالحوائج را
سیه چال آنقدر تاریک زهرا هم نمیبیند
کبودیهای روی صورت بابالحوائج را
برای سقفِ کوتاهش شکسته ساق پایش را
حرامی کم نموده زحمت بابالحوائج را
دعاکن زیر این زنجیرها شلاقها غُلها
نبیند دختر او حالت بابالحوائج را
نمیشد پا شود اما زِ حالش خوب پیدا بود
کسی زخمی نموده غیرت بابالحوائج را
به روی تختهای اُفتاده گِردش چار حمال است
اما شُکر
نمیبیند رضایش غارت بابالحوائج را
حسن لطفی #یاشبیر#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
بسمالله الرحمن الرحیم
#شهادت_حضرت_موسی_بن_جعفر_علیهالسلام
#یابابالحوائج
یا موسی ابن جعفر علیه السلام
کُنج سیاه چال غریبی عزیز داشت
پیری شکسته که جگری ریز ریز داشت
دلتنگیاش برایِ رضا سینه سوز بود
قلبی برای دخترکَش ناله خیز داشت
با دستهای بسته فقط ناسزا شنید
زخمِ زبانِ قاتلِ او نیشِ تیز داشت
دیشب صدای سرفهی او تا سحر رسید
زنجیر بِینِ حلقهی خود یک مریض داشت
زنجیر را کشید کمی قد کشیده شد
این استخوانِ پا چِقَدر خُرده ریز داشت
او روی در شکسته و مادر به پشتِ در
تشییع او به روضهی زهرا گریز داشت
بر روی تخته پاره تنش گیر کرده بود
انگار لنگه در دو سه تا میخِ تیز داشت
اول مدینه بعد دلم کاخِ شام رفت
زندان هرآنچه داشت ویرانه نیز داشت
سر رویِ طشت بود و حرامی کنارِ طشت
نامرد بِینِ دست شرابی غلیظ داشت
با گریه گفت عمه مرا میدهد نشان
نامحرمی که تکه کلامِ کنیز داشت...
حسن لطفی #یاشبیر
به موسی بن جعفر علیه السلام:
تجلی داده ای با هر دعایت روح عرفان را
فضیلت داده القابت تجلیگاه انسان را
تورا باب الحوائج! کاظم آل عبا خواندم
عبا بر سر کشیدی جان ببخشی جسم بی جان را؟
رسول الله را وقتی در آن لحظه پدر خواندی
کشیدی بر فضیلت های هارون خط بطلان را
پر و بال قنوتت را شکنجه داد با زنجیر
ولی نفرین نکردی در دعای خود نگهبان را
تو با این بردباری ها به اصحابت نشان دادی
برای کظم غیظ خود مصادیقی فراوان را
"شترها هم نباید خدمت ظالم کنند"، آری
تو روشن کرده ای با این سخن تکلیف صفوان را
اشداء علی الکفارُ کظم غیظ را با هم
نشان دادی چنین توصیه های ناب قرآن را
اگر چه ماه محبوسی و فی قعر السجون بودی
ولی روشن کند نامت در و دیوار زندان را
#عاطفه_جعفری
🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲
درتوسل به باب الحوائج
حضرت موسی بن جعفر(ع)
🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲
ای نورچشم زهرای اطهر
امام هفتم فرزند حیدر
نالم زداِغت با دیده تر
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
ای حجت حق نورهدایت
جان دوعالم بادا فدایت
برشیعیانت بنما عنایت
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
درراه قران جانت فداشد
عالم زداغت غرق عزاشد
گریان ازاین غم امشب رضاشد
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
ای قبله گاه اهل عبادت
نوشیدی آقا جام شهادت
راحت شدی ازرنج اسارت
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
بر(سائل )خودلطف وعطاکن
ازغصه وغم اورا رهاکن
حاجات اورا امشب رواکن
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
سائل🌹 #کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲
درتوسل به باب الحوائج
حضرت موسی بن جعفر(ع)
🔲🔲🔲🔲🔲🔲🔲
ای نورچشم زهرای اطهر
امام هفتم فرزند حیدر
نالم زداِغت با دیده تر
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
ای حجت حق نورهدایت
جان دوعالم بادا فدایت
برشیعیانت بنما عنایت
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
درراه قران جانت فداشد
عالم زداغت غرق عزاشد
گریان ازاین غم امشب رضاشد
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
ای قبله گاه اهل عبادت
نوشیدی آقا جام شهادت
راحت شدی ازرنج اسارت
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
بر(سائل )خودلطف وعطاکن
ازغصه وغم اورا رهاکن
حاجات اورا امشب رواکن
باب الحوائج موسی بن جعفر
باب الحوائج موسی بن جعفر(۲)
سائل🌹#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
گریز 2) روضه حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام
بي تو گلزار جنان اي دوست زندان من است
چون تو باشي در برم زندان گلستان من است
مونسم در كنج زندان چون كسي جز دوست نيست
محبس تاريك هارون باغ رضوان من است
امروز دسته جمعی برویم گوشه زندان تاریک بغداد زمزمه آقا موسی بن جعفر را بشنویم . شاید روزهای اول ، ذکر مناجات امام این بود :
خدا ممنونم یک جای خلوتی هستم با تو مناجات می کنم ...
اما مردم روزهای آخر مناجات مولا عوض شد :
( آماده اید بگویم ) صدا می زد...
من که بی تقصیر در زندان گرفتارم خدایا
از چه دشمن می دهد این قدر آزارم خدایا
جز فروغ گوهر اشکی که با یاد تو ریزم
کس نیفروزد چراغی در شب تارم خدایا
ای که می بخشی نجات از بین آب و گل شجر را
کن خلاص از محبس هارون تن زارم خدایا
+عاشقان موسی بن جعفر ، انشاء الله کاظمین عرض ادب کنیم ، در بین معصومین علیهم السلام دو نفر بودند که مرگ خودشان را از خدا طلب کردند ، یکی مادر پهلو شکستۀ سادات بی بی فاطمه بود که می گفت : الهی عجّل وفاتی سریعا ... . یکی هم میوۀ دلش موسی بن جعفر ،
همه شنیده اید که نگهبان زندان امام ، سندی بن شاهک یهودی بود ، هارون سفارش کرده بود هر چه می توانی این آقا را اذیت کن ، مولا روزها روزه می گرفتند ، شبها هنگام افطار با تازیانه از آقا پذیرایی می کرد...
دیگر روزهای آخر لحن مناجات امام تغییر کرد هی صدا می زد : خدا دیگر مرگ موسی بن جعفر را برسان ...
... یَا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِنْ بَیْنِ رَمْلٍ وَ طِینٍ وَ مَاءٍ وَ یَا مُخَلِّصَ اللَّبَنِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ
دَمٍ وَ یَا مُخَلِّصَ الْوَلَدِ مِنْ بَیْنِ مَشِیمَةٍ وَ رَحِمٍ وَ یَا مُخَلِّصَ النَّارِ مِنْ بَیْنِ الْحَدِیدِ وَ
الْحَجَرِ وَ یَا مُخَلِّصَ الرُّوحِ مِنْ بَیْنِ الْأَحْشَاءِ وَ الْأَمْعَاءِ خَلِّصْنِی مِنْ یَدَیْ هَارُون...
ای آزاد کننده (رویاننده) درخت از بین شن و خاک و آب. و ای آزاد کننده (جاری کننده) شیر از بین سرگین و خون و ای آزاد کننده (به دنیا آورنده) فرزند از بین رحم و ای آزاد کننده آتش از بین آهن و سنگ و ای آزاد کننده روح از بین احشا و اعضای بدن! مرا از دست هارون نجات عنایت فرما!
ای که می بخشی نجات از بین آب و گِل شجر را
کن خلاص از محبس هارون تن زارم خدایا
آه هر چند غل جامعه بر پیکر داشت
بر تنش باغ گل لاله و نیلوفر داشت
زحمت چکمه ی سنگین کسی را نکشید
یعنی پامال نشد تا نفس آخر داشت
لطف زنجیر همین بود که عریان نشود
هرچه هم بودولی پیرهنی دربر داشت
یک نفر کشته شد و هفت کفن آوردند
پاره هم میشد اگر، یک کفن دیگر داشت
.....پس ازشهادت امام ، بدن مطهر آن مظلوم غریب را چند نفرغلام ،از زندان بیرون آوردند...
شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد :
هذا اِمام الرَّفضة فَاعرفُوهُ …این پیشوای رافضیان است او را بشناسید
توی اون زندان تاریک هرچه که بوده ...
هر بلایی که به سر امام آوردند ... اما زن و بچه در امان بودند ...
حتی بعد از شهادت مردم رفتند تسلیت گفتند .... سر سلامتی میگفتند ....
اگرچه ظلم دیدم مخفیانه بزد دشمن مرا سیلی شبانه
شکنجه دیدم از هر نوع اما نزد کَس دخترم را تازیانه
اما بمیرم برای مظلومیت شهید کربلا ...
بعد از شهادتش به بچه های تشنه اش رحم نکردند ...
اینان که طبل خاتمه ی جنگ میزنند دیگر چرا به خیمه ما سنگ میزنند؟
وقتی که این بدن نازنین و مطهر را از زندان ،غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند
اماکربلا در گودی قتلگاه بی بی زینب سلام الله علیها
بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر بابا را دید ...
بجای دلداری و تسلیت با تازیانه آمدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند ….
به نقل شیخ حر عاملی در اثباة الهداة ؛
سندی بن شاهک دستور داد جنازه را روی جسر ( پل ) بغداد گذاشتند و به مردم اعلام کرد که موسی بن جعفر( علیه السلام ) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است ، 3 روز بدن این امام مظلوم رو زمین بود ... بعد ازسه روز کفن قیمتی بر بدن آقا کردند ، با چه عزّت و جلالی بدن را تشییع کردند ( رحمت خدا بر این ناله ها و زمزمه ها )
اما یک امام مظلومی هم بدن پر از زخم و جراحتش سه روز برهنه بدون غسل و کفن روی زمین داغ کربلا بود ....
وقتی امام سجاد علیه السلام آمد فرمود :
بنی اسد بروید بوریا بیاورید بدن پاره پاره بابا را میان بوریا پیچید سرازیر قبر کرد بعد لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده .... حسین ...
روضه سوزناک آقا موسبن جعفر از زبان حاج آقا کافی رحمت الله علیه 👇👇👇
امروز می خواهم همه شما را به کاظمین، حرم موسی بن جعفر(ع) ببرم. میل دارید برویم؟ « السلام علی المُعَذَّبِ فی قَعرِ السُّجونِ. »
امروز چراغهایتان را خاموش کنید. چرا؟ برای اینکه در سلامی که به موسی بن جعفر(ع) می کنید، می گویید: سلام ما برآقایی که در آن تاریکیهای زندان، درآن سیاه چالها جایش دادند. « السلام علی المعذب فی قعر السجون و ظلم الوطامیر ذی الساق المرضوض بحلق القیود و الجنازة المنادی علیها بذل الأستخفاف.»
بی تو گلزار جنان ای دوست زندان من است
چون تو باشی در برم زندان گلستان من است
مونسم در کنج زندان چون کسی جز دوست نیست
محبس تاریک هارون باغ رضوان من است
چهار ده سال، او را از این زندان به آن زندان می بردن. می دانم هیچ موقع زندان کشیده اید یا نه؟ زندانیها صبح تا بعد از ظهر دور هم برای همدیگر صحبت می کنند، حرف می زنند. اما همین که نزدیک غروب آفتاب می شود تمام غمهای عالم می آید روی دل این زندانی را می گیرد. یک دفعه به فکر می فتد: ای خدا! الان بچه هایم چه می کنند؟ یک دفعه فکر می کند، آیا امشب زن و بچه ام چیزی دارند یا نه؟
مسّیب می گوید: یک وقت دیدم آقا دارد ناله می کند. آقا دارد ضجه می زند. خیلی حالش منقلب است. گفتم: آقا جان! چه شده امشب خیلی ناراحتی؟ صدا زد: مسیب! به خدا دلم برای رضایم تنگ شده است. می خواهم بروم مدینه پسرم را ببینم. می خواهم بروم مدینه رضایم را ببینم. اگر ایام وفات و شهادت موسی بن جعفر(ع) نبود این روضه ای که می خواهم بخوانم نمی خواندم، اما امروز می خوانم. همه گریه کنید! ای خدا! پاهایش را میان کُند کردند،زنجیر به گردنش انداختند. آماده اید بخوانم؟ امروز می خواهم برای موسی بن جعفر(ع) عزاداری کنیم. آقا بخوانم؟ امام هفتم(ع) را با چند دانه رطب زهر آلود مسمومش کردند. یک خانه نو و تمیزی نزدیک زندان بود. آقا را از میان زندان بیرون آوردند. کُند از پاهایش باز کردند، زنجیر از گردنش برداشتند. یک بستر تمیز در اتاق پهن کردند و آقا را در بستر خواباندند.بعد فرستادند سراغ یک عده رجال برجسته شیعه بغداد، آنها را اوردند. زندان بان سندی بن شاهک یهودی است. سندی بن شاهک گفت: آقایان! شما رجال برجسته شیعه هستید. ما برای حفظ بعضی از مصالح مملکتی مجبور شدیم چند روزی از آقایتان در اینجا نگه داری کنیم. پشت سر ما می گویند: کند به پایش کردند، زنجیر به گردنش انداخته اند، در زندان مرطوب جایش داده اند. ببینید آیا کند به پایش است؟ ببینید آیا زنجیر به گردنش است؟ ببینید آیا این اتاق، اتاق مرطوبی است؟آقا مریض شده است، می ترسیم فردا بمیرد باز به ما بگویید: آقایمان را کشتید. ببینید آقا حالش خوب نیست. گفتم، شماها بیایید اینجا، زنده ببینیدش بعد هم یک نامه ای بنویسید. همه شهادت بدهید که ما رفتیم آقا را دیدیم، جایش خوب بود، ولی مریض بود. اگر مرد خودش مرده است. شیعه ها کاغذ را گرفتند که امضاء کنند. همین که کاغذ را گرفتند یک وقت آقا سرش را از بستر بلند کرد. صدا زد:آی شیعه ها! ننویسید. آی شیعه ها! امضاء نکنید. به خدا به من زهر داده اند. به خدا جگرم را پاره پاره کردند. آی شیعه ها! تازه کند از پایم برداشته اند. آی شیعه ها! تازه از زنجیر از گردنم برداشته اند. آی شیعه ها! امضاء نکنید. صدای ناله و گریه شیعه ها بلند شد. سندی بن شاهک لامذهب با دست خودش ، خودش و هارون را رسوا کرد. شیعه ها بلند شدند قهر کردند و گریه کنان بیرون رفتند. سندی بن شاهک از پشت سر شیعه ها بیرون آمد. آی کافی! بس است دیگر نخوان! آی کافی! نخوان! همین جا تمامش کن! زبانت لال شود دیگر بس است. شیعه ها! چرا نگویم؟ چرا نگویم سر بچه های فاطمه(س) چه آورده اند؟ آی امام زمان(ع) ! بگویم یا نه؟ آی زهراجان! بگویم یا نه؟ نمی توانم با صراحت بگویم اما با اشاره می گویم: تو را به خدا گوش کن. همین قدر به تو می توانم بگویم. گوش کن! سندی بن شاهک سر شیعه آمد، شیعه ها رفتند این یهودی در خانه را محکم بست. گوشت باز است. بگویم یا نه؟ آی بمیرم همین قدر به تو بگویم وقتی برگشت در دستش یک تازیانه بود. دیگر با این تازیانه با بدن موسی بن جعفر(ع) چه کرده ؟ نمی دانم.
خدایا! حاجتهای این مردم را بده! یا باب الوائج! یاموسی بن جعفر(ع)! یا باب الحوائج! یا موسی بن جعفر!...
یابن الحسن! یابن الحسن! عجّل علی ظهورک!...
اللهم صل علی محمد وآل محمد، بحق الزهراء یا الله. #کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها
.
#نوحه
#شهادت_امام_کاظم (ع)
میخونم با دیده ی تر.روضه ی موسی ابن جعفر
سوی کاظمین آقا.میزنه دلای ما پر
باب الحوایج شیعیان
می گرید ازغمش آسمان
چشم هرعاشقی خونفشان ای امان
واویلا آه و واویلتا
همچو فاطمه به روی.صورتش داره نشونه
ازغم وغصه خمیده .شده سیراز این زمونه
گوید بردشمن بی حیا
خواهی بزن دوباره مرا
به مادرم مگو نازسزا ازجفا
واویلا آه و واویلتا
زیر تازیونه گشته.بدنش کبود و بی حال
میکنه گریه وناله.یاد روضه های گودال
خلصنی یا ربه رولبش
گریه بوده غذای شبش
روضه ی مقتل و زینبه رولبش
واویلا آه و واویلتا
#ابوذر_رییس_میرزایی (بهار)✍
👇#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها