eitaa logo
_ اِیوا _
82 دنبال‌کننده
218 عکس
17 ویدیو
0 فایل
‹ ﷽ › از همه| فاصله| گرفته بودو| به سمتِ| "خودش| می دوید...| ایوا : با تلفط های مختلف معانی مختلف میده ، پناه دادن ، زندگی ، حیات . جسـٰارتاکپـےممنـوع🌱 حرفی ، سخنی بود با ج‍ان و دل میشنوم..✨ https://harfeto.timefriend.net/17035265756146
مشاهده در ایتا
دانلود
_
•اللهم ان قلبي لزيارة الحسين راغب•
_ اِیوا _
روزی کـه منی جَـدید آغـاز شُد ؛ در محضـرِ بابا رضـا جانـم . - به وقت بیست و هفتمِ اسفند ۱۴۰۱
تولد آغاز یک حیات جدید و زندگی نو؛به یاد آوردن و به وجود آمدن. امروز آغاز می شود و من هستم و یک روز؛امروز تمام می شود و من می مانم و زندگی زندگی می ماند و من...
تولد متولد. [ م ُ ت َ وَل ْ ل ِ ] ( ع ص ) پیدا شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پیدا شده و زائیده شده و موجود گشته و چیزی که از چیزی پیدا شود. ( ناظم الاطباء ). زاده. ( از دهار ) : این هست وجودش متعلق به مجازی و آن هست حصولش متولد ز ریائی. متولد : کلمه یا واژه عربی است که واژه دری آن - : چشم به گیتی گشودن ، روزیکه به جهان زاده می شود، چیزی جدید بوجود آمدن . . . ۱۲/۲۷
پنجشنبه./
او پر از رویا بود، پر از آرزو پر از هر چیز ساده، به دنبال هر زیبایی پر از زندگی
«ولَن‌يَعرف‌أحد‌ٌما‌فِي‌قَلبُلکَ.»
این روزگار به من بدهکار است. خانه‌ای کوچک در انتهای کوچه‌ای خلوت و پر خاطره که منظره‌ی پنجره‌ی آشپزخانه‌اش چنارهای قد بلند، لانه‌ی گنجشک‌ها و آسمان آبی باشد. مثل امروزی که باران شهر را گرفته، پنجره را نیمه باز بگذارم عطر باران در خانه بپیچد. مست از عطر باران و کیک گردویی، قهوه‌ام را لب پنجره مزه مزه کنم. یکهو پیامِ تو برسد: این هوا کار و بار نمی‌طلبه. طلبش در بر یار بودنه. درو باز کن. لبخند تلخی قهوه را از کامم بگیرد و پاهایم فاصله تا تو را. در را باز کنم ببینم زیر باران حسابی نم خورده‌ای. تا بخواهم چیزی بگویم لبخندت بنشیند روی لبخندم. با مکث لبخندت را عقب بکشی: گرم شدم. خیالت راحت. چایی داریم؟ به آشپزخانه برگردم و دو فنجان چایی داغ بریزم. وقتی بگویم: این چاییو با قند شیرین کن. چایی بعدی با کیک. چند دیقه دیگه کیک آماده‌س. هوا را بو بکشی و چشم‌هایت را مست کنی: شیرینی کنار چای فقط بوسه‌های یار. این بار لبخندِ من لبخندِ کشیده‌ات را در آغوش بگیرد و عطر باران بیشتر در خانه بپیچد. برایت زمزمه کنم: باوانَکَم، خانه‌ی امنم. می‌بینی، این روزگار به من خیلی بدهکار است... لیلی سلطانی
مثل باران بهاری که نمی‌گوید کِی بی خبر در بزن و سر زده از راه برس -حسین منزوی-
و ابن‌سینا گفت: ما اشتیاق ذاتی و ذوق فطری را که سبب بقای ممکنات و مخلوقات است عشق می‌نامیم...