من کیستم؟
اندوهی پاینده و سرزنده!
اندوهی با لباس فریاد و حیات!
اندوهی به وسعت کوه و به عمق دریا!
من کیستم؟ فریاد آخرین جنگجوی لشکر شکست خورده!
من کیستم؟سرخورده ولی باقی مانده از اخرین
بازیگرانِ عرصهی دلتنگی!
کیستم؟ پروازِ عقابی میانِ درهی تاریک و بی انتهای بودن!
من جا نمازِ مادر بزرگم،
سرشار اشک،سرشارِ دعا،
سرشار تمنای عاقبت بخیری!
من نامهی خوانده نشدهی سربازِ جنگِ جهانیام!
من گرسنگیِ عابرانِ بیخانه و کاشانهام!
من سنگم،سنگی که هم به سینه خورده ،هم به سر!
من سکوتم!
سکوتِ چشمانی که بارانی اند و پر از نگفتههایند!
من پُرم!
پرم از هوایِ نفس کشیدن؛
پرم از حسِ انتقام،
پر از تقاضای بودن!
من دلتنگم،دلتنگ تر از پرستوهای مهاجر!
خستهتر از نجاری که رنجور از بازار کساد است و ساختهاش را درون بخاری انداخته است!
اما من،هنوز زنده ام!
#هیچ
تعالی لنبکي معّا من قال انَّ حُزنك مسألة شخصیه؟"
بیا باهم گریه کنیم کی گفته غمِ تو یه مسئلهی شخصیه؟