eitaa logo
پورنعمان | آموزش خوشنویسی مجازی | احسان‌خطاط
389 دنبال‌کننده
413 عکس
39 ویدیو
1.7هزار فایل
مطالب کانال آموزش ها و غلطگیری کلاسی من است. پیام سنجاق شده را بررسی کنید. مالک @EHSANPURNOMAN کانال ها و سایت؛ https://ehsankhattat.ir https://www.aparat.com/ehsankhattat.ir https://eitaa.com/amuzesh_sols
مشاهده در ایتا
دانلود
چلیپا (41).jpg
حجم: 1.1M
چنین گفت مر جفت را نره شیر که فرزند ما گر نباشد دلیر ببریم ازو مهر و پیوند پاک پدرش آب دریا بود مام خاک
برای دوستانی که در دوره عالی و ممتاز تمرین می کنند.⬇️⬇️⬇️ به دل اندیشه بد مدار بد اندیش را بد بود روزگار که اندیشه هاتان چنین گشت بد چو اندیشه بد کنی بد رسد
✅سرمشق برای عزیزانی که کتابت خط نستعلیق تمرین می کنند.⬇️⬇️⬇️
✅سرمشق برای عزیزانی که خط ثلث تمرین می کنند.⬇️⬇️⬇️ این هفته سطر دوم را تمرین کنید
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه عزیزان✋🤚
تراش قلم استاد یادگار خیام
توضیحاتی جامع در مورد قلمتراشی.pdf
حجم: 1.8M
توضیحاتی جامع در مورد قلمتراشی از مرحوم استاد حبیب الله فضائلی
درود خدا بر شما « *داستان راستان* » پدرم در حوالی سنۀ ۱۳۲۸ که به نوشتن کتابه‌های مسجد ملاحسین کرمانی اشتغال داشت، از ملا عبدالكريم صحّاف مرکب می‌خرید. روزی به این قصد به بازار می‌رود. صحّاف را به نماز رفته و پارچۀ علامت را انداخته می‌بیند. تکیه به عصا داده در انتظار می‌ایستد. در این حال می‌بیند زنی با چادر سیاه و روبند به رسم قدیم زنان اصفهان نزدیک دکان پابه‌پا می‌کند، پیداست که او هم منتظر صحّاف است. از زن می‌پرسد: با صحّاف چه کار داری؟ ــ مقداری کاغذ و کتاب کهنه دارم به‌تدریج می‌آورم به او می‌فروشم. او به‌قول خودش با این کاغذها جلد کتاب و مقوا می‌سازد و خرده‌خرده به من پول می‌دهد. ــ اکنون با خود از آن کاغذها آورده‌ای؟ ــ آری. زن دستمالی را جلو چشم مرد باز می‌کند، دو سه کتاب و چند قطعه خط در آن بوده است. یکی از کتاب‌ها را بر می‌دارد چون آن را می‌گشاید چندان مستغرق می‌شود که گفتی از هوش رفته است! ــ این کتاب را به چند از تو می‌خرید؟ ــ به یکی دو سه قران که تدریجاً وجه آن را می‌داد و می‌گفت این کاغذکهنه‌ها به درد مقوا هم نمی‌خورد! یکی از قطعات را می‌بیند بهترین خط "درویش" است. ــ این قطعه‌ها را به چند می‌فروختی؟ ــ آقا این‌ها قیمتی ندارد. بقچه‌بقچه باید فروخت. ــ دیگر ازین جنس کتاب و قطعه داری؟ ــ آری ــ برو برویم. من بیشتر از صحاف به تو پول می‌دهم. زن دعا می‌کند و همراه پدرم به راه می‌افتد. اما کتاب، خمسۀ نظامیِ مذهّب و منقّش بوده است، از بهترین آثار عهد تیموری با جلد سوخت زرافشان که به‌قول صحاف اسقاط شده است! در بین راه حوائج زن را از نان و گوشت و زغال و قند و چای می‌خرد و با خود می‌برد. بعد از طی مسافتی بعید به خانهٔ زن می‌رسد. خانه‌ای ویرانه، سقف‌ها در هم شکسته و در و دیوارش سر به هم نهاده. چند طفل یتیم پسر و دختر روی پلاسی مندرس نشسته، چشم به‌راه مادرند. به محض اینکه مادرشان وارد منزل شد مانند جوجه‌های مرغ زیر بال مادر دویدند و به دیدن نان شادی کردند. حکایت را خلاصه می‌کنم که: ز دست اشک حکایت نمی‌توانم کرد که می‌نویسم و برفور می‌شود مغسول پدرم ایشان را نوازش می‌کند و صندوق کتاب و قطعه را یکجا به دوتومان خریده، نقد می‌پردازد و در صندوق را قفل می‌کند که از آنِ من است، روز دیگر حمّال می‌آورم و آن را می‌برم. محض نمونه دو سه کتاب و چند قطعه با خود برداشته، از خانه بیرون می‌آید. دعا و ثنای زن و فرزندانش تا در منزل بدرقه اوست که ما را از گرسنگی و صد بار رفت‌وآمد نزد صحاف و تحویل گرفتن ترشرویی و تلخ‌گوشتی‌های او نجات دادی. پدرم از آنجا یک‌سر به خانهٔ رکن‌الملک می‌شتابد که: ها رنجوریِ من از حد گذشته و پایان حیاتم نزدیک است فرزندان من بالغ و رشید نیستند، قدر و قیمت کتابخانهٔ مرا نمی‌شناسند، می‌خواهم همه را یکجا به تو بفروشم و برای آنها ضیاع و عقاری بگذارم که سرمایۀ معیشت ایشان باشد. رکن‌الملک هرگز به خاطرش خطور نمی‌کرد که میرزای طرب و فروختن کتاب خطی و قطعات خطوط اساتید؟! کسی که شیرازهٔ حیاتش به شیرازهٔ کتاب بسته و رگ جانش به عروق تشعیر و تحریر پیوسته تا بالمرّه از جان و جهان چشم نپوشیده و کارد به استخوانش نرسیده باشد به فروش کتاب و قطعه و مرقع تن در نمی‌دهد. رکن‌الملک پیشنهاد را با کمال شوق می‌پذیرد و پدرم صندوق کتاب و قطعه را با نمونه‌ها که اول‌بار تسلیم کرده بود یکجا به مبلغ دوازده هزار و پانصد تومان به رکن‌الملک می‌فروشد و تمام این مبلغ را به همان زن و بچه‌ها بر می‌گرداند. به این طریق که برای ایشان خانه و دکان و حمام و ملک و اثاث‌البیت می‌خرد، به‌طوری‌که مرفه و آبادان زندگانی می‌کنند و بالجمله ایشان را از حضیض مذلّت به اوج عزّت می‌رساند. پدرم از آن همه کتاب و قطعه و مرقع یک ورق و از آن مبلغ یک دینار تصرف نکرد و در این معامله چندان بزرگواری و جوانمردی به خرج داد که عقل ابناء دنیا از آن قاصر است. اطفال يتيم را به مدرسه فرستاد و تا زنده بود در حق آنها پدری کرد. حتی از درس و مشق ایشان شخصاً مواظبت می‌فرمود. آن اطفال اکنون همه برومند و صاحب مال و جاه و اعتبار و عزّت شده‌اند. جلال‌الدین همایی، جغرافیای اصفهان، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۹۸: ۲۸۱
قسمتی از پرده خانه کعبه اوایل قرن بیستم مجموعه ناصر خلیلی https://t.me/khoshnevisi_Qodama