پناهِ احساس؛
انگار آخرین زخمیِ جنگم یه سرباز، تو سکوت غمگینِ سنگر - ناجی
گاهی از سیاهی لبریزِ قلبم
شاید بگی درست میشه، از دید من نه
- ناجی
پناهِ احساس؛
شاید برگشتم در سی و دوم همین ماه و در ساعت 25:61 حتما منتظرم بمان.!
پرسیدم: آمد؟
گفت: آره او آمد
- کِی؟!
- در سی و دومِ ماه سیزدهمِ سالِ پیش:)
379.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازت ممنونم که تو شب هایی که هیچ کس نبود، بودی!
ممنونم که تو غم هایی که هیچکس نبود؛ بودی!
ازت ممنونم🤍
و من فهمیدم که واقعا اگر من پیام ندهم، آنها هم اینکار را نخواهند کرد!
و من فهمیدم که بهتر است مدتی نباشم، تا شاید دلشان برای من تنگ شود!
پناهِ احساس؛
و من فهمیدم که واقعا اگر من پیام ندهم، آنها هم اینکار را نخواهند کرد! و من فهمیدم که بهتر است مدتی ن
حرف های جالبیاست اما همه میدانیم که اگر هم دلشان تنگ شود، غرور اجازه بیانش نمیدهد:)