پناهِ احساس؛
منی که میدونی حالم چطوره تو میدونی که خنده هام واقعا دکُوره! _ ناجی
منی که چشام میگرده دائما
تا برسه به نور؛ اما بازنده شده
_ ناجی
من دیگه درک قبلی رو ندارم!
نمیدونم چطوری بگم ولی دیگه مثل قبل نمی تونم صبر کنم و دلخور نشم؛
اتفاقا خیلی زود عصبی و خیلی زودتر هم دلخور میشم:))))))
پناهِ احساس؛
زندگی؛ نامرد ترین تراژدی است:)))
و کی قرار است این تراژدی پایان یابد؟!
هر چه زود تر بهتر!!