𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:²⁴
حآمی:فداتشمم من(به سوگل میگه)
دیآنآ:اصلا نگاش نکردم فقط سوگل و دادام دستش و رفتم توی اتاق
حآمی:من سوگل رو با خودم میبرم
رهآ:دیآنآ پس چی میشه؟
حآمی:هیچی نگفتم و رفتم
دیآنآ:رهآ سوگل کجاس؟
رهآ:حآمی با خودش بردش
دیآنآ:چرا گذاشتی با خودش ببرش؟
رهآ:گفت شب میارمش
دیآنآ:باشه ببین بیا بریم پیش شروین مطمئنم حآمی بهش گفته که جآنآ نامزد داره پس بیا بریم همچیو بهش توضیح بدیم
رهآ:باش حاضر شو بریم
چند دقیقه بعد..
دیآنآ:بریم؟
رهآ:آره بریم
جآنآ:شاهان من از اول تورو دوست نداشتم چرا نمیفهمی
شاهان:ولی من تورو دوست داشتم(داد)
جآنآ:من از روی اجبار تا الان باهات بودم الانم دیگه میخوام برم با شروین ازدواج کنم
شاهان:تو غلت کردی با اون مرتیکه..
جآنآ:هوی من دوسش دارم نمیتونی بهش چیزی بگی
شاهان:جآنآ میکشمت جآنآ(داد)
حآمی:میخواستم برم خونه جآنآ رفتم دیدم شاهان اسل*حه گذاشته روی سر جآنآ رفتم تا میخورد شاهان و زدم جآنآ حالت خوبه؟
جآنآ:خوبم داداشی میبریم پیش شروین؟
حآمی:باشه
رهآ:سلام
دیآنآ:سلام شری
شروین:سلام
دیآنآ:شری بشین میخوام یچیزی بهت بگم حآمی بهت گفته که جآنآ نامزد داره؟
شروین:آره
دیآنآ:شروین رهآ نامزد داره ولی اصلا دوستش نداره اون تورو دوست داره از روی اجبار تاحالا به اون بوده
@Ehsghnimehtamam