𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:⁷ حآمی:عشقمممم😥 دیآنآ:چیشده؟😦 حآمی:بغلت نکردم😂 دیآنآ:اععع ترسوندیم ح
عوااا حامیییی
زنتهههه هاااااا
عالی بود🥲🛐✨
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:⁸
دیآنآ:چیمیگی حآمی(بغض)
حآمی:همینی که گفتم
دیآنآ:ولییییی چرا؟🥺💔
حآمی:میخوام با دختر عموم ازدواج کنم
دیآنآ:تویی که دختر عموتو دوست داشتی چرا با من ازدواج کردی؟💔
حآمی:(سکوت)
دیآنآ:حآمییی😭💔
¹ ماه بعد...
دیآنآ:رهآ بریم خرید؟
رهآ:آره بریممم
دیآنآ:بریم رستوران؟
رهآ:بریم
دیآنآ:رفتیم رستوران صدای حآمی میومد
حآمی:منم همونو میخورم
نازنین(دختر عمو حآمی):نههه من میخوام😂
رهآ:دیآنآ چی میخوری؟
حآمی:صدای رهآ رو شنیدم
دیآنآ:هیچی پاشو بریم
رهآ:باش
دیآنآ:بریم خونه
رهآ:چرا؟
دیآنآ:حالم خوب نیست بریم خونه
رهآ:باش
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:⁸ دیآنآ:چیمیگی حآمی(بغض) حآمی:همینی که گفتم دیآنآ:ولییییی چرا؟🥺💔 حآمی
عالی
ولی حامی دل دیانا رو شکوند😭💔
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:⁹
دیآنآ:خدافظ(بغض)
رهآ:میخوای منم بیام پیشت؟
دیآنآ:نه قربونت برم مرسی
رهآ:باش خدافظ
دیآنآ:رفتم به عکس خودمو حآمی نگاهی کردم انقدر بهم میگفتی دوست دارم الکی بود؟🥺💔
دیآنآ:خودمو پرت کردم روی تخت و خوابم برد
۲۰ دقیقه بعد...
دیآنآ:با صدای زنگ در از خواب بلند شدم رفتم درو باز کردم
حآمی:سلام نفسم
دیآنآ:سلام آقای صآلحی
حآمی:آقای صآلحی؟
دیآنآ:بله ما باهم نسبتی نداریم یهو یه دست گل از پشتش در آورد
حآمی:بفرمایید این برای شماست
دیآنآ:مرسی اگه دیگه کاری ندارین برین
حآمی:ولی من شوهرتم(عصبانی)
دیآنآ:تو منو طلاق دادی ما دیگه هیچ نسبتی باهم نداریم
حآمی:ولی الان اومدم ازت معذرت خواهی کنم
دیآنآ:فک میکنی همچی با یه معذرت خواهی و گل درست میشه
حآمی:هرکاری بگی میکنم فقط برگرد
دیآنآ:حآمی قلب من شکستههه(بلند)
حآمی:بابام مجبورم کرد با نازنین ازدواج کنم
دیآنآ:میتونستی بگی نه الانم برو قلب منو که شکوندی حداقل قلب اون نازنین بیچاره رو نشکون
حآمی:چاره ای نداشتم باید قبول میکردم عموم به بابام گفته بود یا باید یه پول خیلی زیادی بهم بدی یا من با دخترش ازدواج کنم
حآمی:دیدم یکی داره در میزنه من درو باز میکنم
حآمی:درو باز کردم یه پسر بود
حآمی:دیآنآ این کیه(داد)
@Ehsghnimehtamam