𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:⁸ دیآنآ:چیمیگی حآمی(بغض) حآمی:همینی که گفتم دیآنآ:ولییییی چرا؟🥺💔 حآمی
عالی
ولی حامی دل دیانا رو شکوند😭💔
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:⁹
دیآنآ:خدافظ(بغض)
رهآ:میخوای منم بیام پیشت؟
دیآنآ:نه قربونت برم مرسی
رهآ:باش خدافظ
دیآنآ:رفتم به عکس خودمو حآمی نگاهی کردم انقدر بهم میگفتی دوست دارم الکی بود؟🥺💔
دیآنآ:خودمو پرت کردم روی تخت و خوابم برد
۲۰ دقیقه بعد...
دیآنآ:با صدای زنگ در از خواب بلند شدم رفتم درو باز کردم
حآمی:سلام نفسم
دیآنآ:سلام آقای صآلحی
حآمی:آقای صآلحی؟
دیآنآ:بله ما باهم نسبتی نداریم یهو یه دست گل از پشتش در آورد
حآمی:بفرمایید این برای شماست
دیآنآ:مرسی اگه دیگه کاری ندارین برین
حآمی:ولی من شوهرتم(عصبانی)
دیآنآ:تو منو طلاق دادی ما دیگه هیچ نسبتی باهم نداریم
حآمی:ولی الان اومدم ازت معذرت خواهی کنم
دیآنآ:فک میکنی همچی با یه معذرت خواهی و گل درست میشه
حآمی:هرکاری بگی میکنم فقط برگرد
دیآنآ:حآمی قلب من شکستههه(بلند)
حآمی:بابام مجبورم کرد با نازنین ازدواج کنم
دیآنآ:میتونستی بگی نه الانم برو قلب منو که شکوندی حداقل قلب اون نازنین بیچاره رو نشکون
حآمی:چاره ای نداشتم باید قبول میکردم عموم به بابام گفته بود یا باید یه پول خیلی زیادی بهم بدی یا من با دخترش ازدواج کنم
حآمی:دیدم یکی داره در میزنه من درو باز میکنم
حآمی:درو باز کردم یه پسر بود
حآمی:دیآنآ این کیه(داد)
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:¹⁰
دیآنآ:نمیدونم
حآمی:دیآنآااااااا(داد)
دیآنآ:بخدا نمیدونم(گریه)
حآمی:دستمو بردم جلو دلم نیومد بزنمش
دیآنآ:دستشو آورده بود جلو دستامو گذاشتم روی سرم دیدم دستمو گرفت
حآمی:برو تو اتاق
دیآنآ:باش
حآمی:چیکار داری با زن من(داد)
مهدی(همون پسرس):دیآنآ زن تو نیست
حآمی:دهنتو ببند تا میخورد زدمش و پرتش کردم بیرون
دیآنآ:چیشد
حآمی:دهنتو ببند
دیآنآ:بغض کردم و رفتم توی اتاقم
حآمی:دلم برای دیآنآ سوخت
حآمی:دیآنآ نفسم زندگیم:)
دیآنآ:داشت صدام میکرد خودمو زدم به خواب
حآمی:رفتم سمتش بغلش کردم گفتم آشتی؟
دیآنآ:دلم نیومد باهاش آشتی کردم آشتی
حآمی:لبخندی زدمو گفتم بریم بیرون؟
دیآنآ:بریم
حآمی:دیآنآ حالت خوبه رنگت پریده
دیآنآ:وای حآمی حالم بده🤢
حآمی:میخوای بریم بیمارستان؟
دیآنآ:نه چیزی نیست شاید سرما خوردم
حآمی:باشه ولی فردا میریم بیرون فعلا بخواب تا حالت خوب بشه
دیآنآ:باش
@Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪
Part:¹¹
دیآنآ:ساعت ³ شب بود حالم بد شده بود قرص خوردم و رفتم که بخوابم اما خوابم نبرد نشستم رو کاناپه و گوشی گرفتم دست و اصلا نمیدونم کی خوابم برد
حآمی:بلند شدم دیآنآ روی کاناپه خوابیده دلم نیومد بیدارش کنم رفتم دوش گرفتم یه چیز خوردم دیدم دیآنآ بیدار شد
دیآنآ:کجا میری عشقم؟
حآمی:میرم پیش شروین نفسم
دیآنآ:باش زود بیا
حآمی:چشم
دیآنآ:حآمی رفت چند دقیقه بعد میخواستم زنگ بزنم به رهآ که بیاد اینجا اما یکی در زد رفتم ببینم کیه
مهدی:تو باید مال من بشی نه اون حآمی عو///ضی
دیآنآ:دهنتو ببند گم//شو بیرون تا جیغ نزدم داشت میومد جلو و من میرفتم عقب
حآمی:وسط راه بودم که یهو یادم اومد گوشیمو نبردم برگشتم خونه
دیآنآ:مهدی خیلی بهم نزدیک شده بود انقدر رفتم عقب که خوردم به دیوار
مهدی:خانم گرفتمش حآمی خونه نیست
نازنین(دخترعمو حآمی):الان میام رفتم سمت خونه حآمی
نازنین:یه اسلحه به مهدی دادم بکشش(داد)
دیآنآ:از خونه من برید بیرون(داد)
حآمی:اومدم خونه دیدم صدای جیغ دیآنآ میاد سریع رفتم بالا دیدم همون پسره میخواست پناهو بکشه دیدم نازنینم اونجاست از پشت پرتش کردم اسلحه شو گرفتم کشتمش و نازنینم پرت کردم بیرون
حآمی:دیآنآ خوبی؟😥
دیآنآ:حآمی حالم بده🤢
@Ehsghnimehtamam