eitaa logo
𓆩♡𓆪𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎𓆩♡𓆪
80 دنبال‌کننده
57 عکس
3 ویدیو
0 فایل
نمیتونم ؋ـراموش کنم اوט همـہ בاستانو؛))) <<عشق نیمـہ تمام>> 🅴🆂🅷🅶🅷 🅽🅸🅼🅴🅷 🆃🅰🅼🅰🅼 𝑀𝑒: @i_h_a_a_m_i_m ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8jhyh97&amp;btn=عشق.نیمه.تمام Start:¹⁴⁰⁵/⁶/⁸✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:⁹ دیآنآ:خدافظ(بغض) رهآ:میخوای منم بیام پیشت؟ دیآنآ:نه قربونت برم مرسی رهآ:باش خدافظ دیآنآ:رفتم به عکس خودمو حآمی نگاهی کردم انقدر بهم میگفتی دوست دارم الکی بود؟🥺💔 دیآنآ:خودمو پرت کردم روی تخت و خوابم برد ۲۰ دقیقه بعد... دیآنآ:با صدای زنگ در از خواب بلند شدم رفتم درو باز کردم حآمی:سلام نفسم دیآنآ:سلام آقای صآلحی حآمی:آقای صآلحی؟ دیآنآ:بله ما باهم نسبتی نداریم یهو یه دست گل از پشتش در آورد حآمی:بفرمایید این برای شماست دیآنآ:مرسی اگه دیگه کاری ندارین برین حآمی:ولی من شوهرتم(عصبانی) دیآنآ:تو منو طلاق دادی ما دیگه هیچ نسبتی باهم نداریم حآمی:ولی الان اومدم ازت معذرت خواهی کنم دیآنآ:فک میکنی همچی با یه معذرت خواهی و گل درست میشه حآمی:هرکاری بگی میکنم فقط برگرد دیآنآ:حآمی قلب من شکستههه(بلند) حآمی:بابام مجبورم کرد با نازنین ازدواج کنم دیآنآ:میتونستی بگی نه الانم برو قلب منو که شکوندی حداقل قلب اون نازنین بیچاره رو نشکون حآمی:چاره ای نداشتم باید قبول میکردم عموم به بابام گفته بود یا باید یه پول خیلی زیادی بهم بدی یا من با دخترش ازدواج کنم حآمی:دیدم یکی داره در میزنه من درو باز میکنم حآمی:درو باز کردم یه پسر بود حآمی:دیآنآ این کیه(داد) @Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:¹⁰ دیآنآ:نمیدونم حآمی:دیآنآااااااا(داد) دیآنآ:بخدا نمیدونم(گریه) حآمی:دستمو بردم جلو دلم نیومد بزنمش دیآنآ:دستشو آورده بود جلو دستامو گذاشتم روی سرم دیدم دستمو گرفت حآمی:برو تو اتاق دیآنآ:باش حآمی:چیکار داری با زن من(داد) مهدی(همون پسرس):دیآنآ زن تو نیست حآمی:دهنتو ببند تا میخورد زدمش و پرتش کردم بیرون دیآنآ:چیشد حآمی:دهنتو ببند دیآنآ:بغض کردم و رفتم توی اتاقم حآمی:دلم برای دیآنآ سوخت حآمی:دیآنآ نفسم زندگیم:) دیآنآ:داشت صدام میکرد خودمو زدم به خواب حآمی:رفتم سمتش بغلش کردم گفتم آشتی؟ دیآنآ:دلم نیومد باهاش آشتی کردم آشتی حآمی:لبخندی زدمو گفتم بریم بیرون؟ دیآنآ:بریم حآمی:دیآنآ حالت خوبه رنگت پریده دیآنآ:وای حآمی حالم بده🤢 حآمی:میخوای بریم بیمارستان؟ دیآنآ:نه چیزی نیست شاید سرما خوردم حآمی:باشه ولی فردا میریم بیرون فعلا بخواب تا حالت خوب بشه دیآنآ:باش @Ehsghnimehtamam
𓆩♡𓆪 𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑵𝒊𝒎𝒆𝒉 𝑻𝒂𝒎𝒂𝒎 𓆩♡𓆪 Part:¹¹ دیآنآ:ساعت ³ شب بود حالم بد شده بود قرص خوردم و رفتم که بخوابم اما خوابم نبرد نشستم رو کاناپه و گوشی گرفتم دست و اصلا نمیدونم کی خوابم برد حآمی:بلند شدم دیآنآ روی کاناپه خوابیده دلم نیومد بیدارش کنم رفتم دوش گرفتم یه چیز خوردم دیدم دیآنآ بیدار شد دیآنآ:کجا میری عشقم؟ حآمی:میرم پیش شروین نفسم دیآنآ:باش زود بیا حآمی:چشم دیآنآ:حآمی رفت چند دقیقه بعد میخواستم زنگ بزنم به رهآ که بیاد اینجا اما یکی در زد رفتم ببینم کیه مهدی:تو باید مال من بشی نه اون حآمی عو///ضی دیآنآ:دهنتو ببند گم//شو بیرون تا جیغ نزدم داشت میومد جلو و من میرفتم عقب حآمی:وسط راه بودم که یهو یادم اومد گوشیمو نبردم برگشتم خونه دیآنآ:مهدی خیلی بهم نزدیک شده بود انقدر رفتم عقب که خوردم به دیوار مهدی:خانم گرفتمش حآمی خونه نیست نازنین(دخترعمو حآمی):الان میام رفتم سمت خونه حآمی نازنین:یه اسلحه به مهدی دادم بکشش(داد) دیآنآ:از خونه من برید بیرون(داد) حآمی:اومدم خونه دیدم صدای جیغ دیآنآ میاد سریع رفتم بالا دیدم همون پسره میخواست پناهو بکشه دیدم نازنینم اونجاست از پشت پرتش کردم اسلحه شو گرفتم کشتمش و نازنینم پرت کردم بیرون حآمی:دیآنآ خوبی؟😥 دیآنآ:حآمی حالم بده🤢 @Ehsghnimehtamam