eitaa logo
اِحتِباب
118 دنبال‌کننده
1هزار عکس
183 ویدیو
19 فایل
یاسریع‌الرضا💛 «رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» دل به آیینه دار مَنِه! ببین که آینه هر چه دارد از نور خورشید است!✨ عاشق خورشید شو (: #تنهامسیر http://panahian.ir/post/1461 - مشغول به زندگی با امید به الله
مشاهده در ایتا
دانلود
حس ناکافی بودن از بدترین و مخرب‌ترین حس‌های دنیاست.
30.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 ❌ معادلات جهان را ریاضی حساب نکن! ❗️ ایمان به غیب، یک اعتقاد تزئینی نیست؛ شرط قبولی عبادت است. 🚨 جهان با قوانین نیوتن اداره نمی‌شود؛ پشت صحنه عالم، نیرویی فراتر از محاسبات مادی در جریان است. ✅ برگرفته از سخنرانی حجت‌الاسلام انجوی‌نژاد با موضوع گمان | قسمت نهم 🔗 ایتاآپارات | سایت | ویراستیروبیکا 🆔 @rahpouyancom
امیدت به خدا باشه نه به اسباب و علل...
هیچ چیز غیر ممکن نیست...
یا دهر اف لک.
هدایت شده از اِحتِباب
گرچه خلوت گرچه خسته گرچه بی سو و سراغ خواب‌هایی در قفس دیدیم با تعبیر باغ از اناری حال دل پرسیدم امشب گفت: خون لاله را گفتم: خبر تازه چه داری؟ گفت داغ!! ما برادرهایمان را دفن کردیم ای دریغ زیر حجم سایه‌ سنگین کاجی از کلاغ عطسه‌های عافیت را ارج ننهادیم پس بوسه‌ افطارمان افتاد به وقت فراغ می‌رود این روزها گل می‌دهد آغوش‌ها باز عطر زلف یاری می‌خزد زیر دماغ باز کوچه غرق لبخند و هیاهو‌ ‌می‌شود باز هم گل می‌خریم از کودکی پشت چراغ باز منقار قناری به غزل وا می‌شود باغ را تحویل قمری می‌دهد یک روز زاغ آرزو، گرمی‌فزای جمع یاران بودن است چه تفاوت که می وصلیم یا نفت چراغ ... -حامد عسکری
دل من در به دره درمون دردش سَفَره یه نفر نیست که یه شب ما رو زیارت ببره...
عکس گذاشتن برای مخاطب واقعا کار جالبیه.
هدایت شده از مُراسلات
چجوری طاقت آوُردم غمت رو؟ چجور باور کنم زخم تنت رو؟ می‌گن این آخرین دیدارمونه گذاشتن توی تابوت پیکرت رو..
دنیا محل انتخابه. انتخاب هم "هزینه فرصت" داره. با هر انتخاب چیزهایی از دست میدی و چیزی به دست میاری.
آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود نقش او در چشم ما هر روز خوش‌تر می‌شود عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد بی‌خلاف آن مملکت بر وی مقرر می‌شود دیگران را تلخ می‌آید شراب جور عشق ما ز دست دوست می‌گیریم و شَکَّر می‌شود دل ز جان برگیر و در بر گیر یار مهربان گر بدین مقدارت آن دولت میسر می‌شود عیش‌ها دارم در این آتش که بینی دم به دم کاندرونم گرچه می‌سوزد منور می‌شود تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشست ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر می‌شود غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش باز می‌بینم که در آفاق دفتر می‌شود آب شوق از چشم سعدی می‌رود بر دست و خط لاجرم چون شعر می‌آید سخن تر می‌شود قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود چون همی‌سوزد جهان از وی معطر