ازش پرسیدم :
الان که جدا شدید حالت خوبه؟
دلتنگ نیستی؟
لبخند تلخی زد و سرشو چرخوند سمت مخالف اما من
زل زدم به اشکی که بی هوا از چشمش فرو افتاد
و لا به لای تار و پود شالش گم شد
هوای سرد رو با یه دم عمیق نفس کشید و گفت :
چندین سال پیش جایی خوندم آدمیزاد موجود عجیبیه !
اگه با یه خودکار روزی یه ساعت تا دو هفته حرف بزنه ، وابستش میشه ...
بعد دو هفته حواسش مدام پی اون خودکارست
چشمش همه جا دنبال اون میگرده !
دیگه چه برسه وقتی تو شب و روزت و چندماه
با کسی گذروندی که بهش میگن آدمیزاد!
باهاش رویا ساختی
خندیدی
گریه کردی
پا به پاش بیداری کشیدی ...
نگاه ازش گرفتم و لب زدم : پس دلتنگی ...
سر تکون داد و گفت : دلتنگم و این دلتنگی داره خفم میکنه:)
از تیر آه مظلوم ظالم امان نیابد
پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را
- صائب تبریزی .