حس میکنم تعادل احساساتم از بین رفته.
یا انقدر بیحس و ریلکسم چه چیزی نمیتونه
عصبی و ناراحتم کنه یا انقدر حساسم
که کوچکترین چیز عصبیم میکنه .
من همونم که گریه نمیکنم
گریه نمیکنم
گریه نمیکنم
یه دفعه یجوری گریه میکنم که تا فردا شبش پفچشمم نمیخوابه:)
اگه زهرا عجّل وفاتیُ نمیخوندی..
اگه دو هفته دیگه میموندی..
نوزده سالت میشد عزیزم💔
اما خب بیشک داشتن یه برادر کوچیکتر یکی از نعمتای قشنگ خداست:))
و من چقد خوشبختم که از این نعمت برخوردار شدم؛)
یکی بهم گفت:
اگه تو تک تک لحظاتت تصورش میکنی
اگه نمیتونی هیچ جوره
از ذهن و قلبت بیرونش کنی
یعنی روحت تو اون آدم گیر کرده :)