خدا بگم چیکارتون نکنه
میخواسم امشب یکم حرفای آخوندی بزنم
کلا بحث عوض شد😐
#ناشناس
+از بین تمامی کانالت، فقط گیف هات به کارم اومد.
_خداروشکر.بعضی کانالا هستن گیفاشونم ب درد نمیخوره.من حداقل گیفام خوبه
.
حال من مثل همان مرد سه تار فروشی هست که هر هرهفته پنج شبه صبح ها خودش را از حوالی گنبد کاووس به میدان خزر ساری میرساند.
کارش این است که در روستای نزدیک به جنگل خانه اشان درخت های مرده را خُرد میکند و با هنر دست خودش پیکر سه تاری را بر بدن بی جان تیکه های خرد شده درخت خلق میکند و هرهفته خودش را به ساری میرساند تا بتواند همین پنج و یا شش تا سه تار را بفروشد تا خرج خانه اش را در بیاورد
او به هر مغازه ای که میرسد سه تار تعارف میزند
برایش هم فرقی ندارد که چه کسی قرار است بخرد
او به امید خرید هر کس و ناکسی پیشنهاد فروش میدهد
از لبنیاتی و تعویض روغنی
تا برنج فروشی و مغازه مرکبات
هرجا که میرسد اندکی توقف میکند
و کارش را شروع میکند
حتی گاهی که فکر میکند کسی چشمش پِی سه تارهای روی دوشش هست سریع آنرا به بغل میگیرد و با دست های درشت و زمختش که تا همین دیروز داشته است از دل جنگل های گرگان تیکه های سفت چوب را میبرده
باهمان انگشت های کلفتش شروع میکند به نواختن
اما باید حواسش را جمع کند تا محکم چنگ نزند والا همه ی تارهایش پاره وپوره میشود
حالا یا میخرد و یا نه
ولی او تار خودش را میزند
صدایی که متولد میشود صدای سه تار نیست
صدای دردها و غصه هایی است که او را هر هفته در سن ۶۰سالگی به اینجا کشانده
که حالا مجبور است برای تعویض روغنی های خیابان کمربندی ساری نیم ساعت هم سه تار بزند تا کسی دلش هوای صدای سه تارش برود و قصد خرید کند.