دقت کردین؟!
خدا امتحان هر پیامبری رو تا یه جایی پیش میبره و بعد مسیرو براش باز میکنه
مثلا وقتی که خدا امر کرد به ابراهیم که زن و بچت رو بذار رو برو.هراس افتاد تو دل ابراهیم که خدا من چجوری اینارو تو این بیابون تنها بذارم؟!
خدا بهش گفت که ما این سرزمین رو براشون امن میکنیم
و خیال ابراهیم راحت شد و رفت...
تشنگی اسماعیل که زیاد شد هاجر به تکاپو افتاد و از اونجایی که حس مادرونه داشت بی هدف هفت مرتبه بین کوه و صفا و مروه رو رفت و اومد
تا اینکه از کف پای اسماعیل آب جوشید
و خدا امتحان خانواده ی ابراهیم رو پایان داد و اسماعیل از تشنگی نجات پیدا کرد
اما این بلا برای هاجرِ کربلا تمومی نداشت
اونقد رباب بین خیمه ها با مشک خالی رفت و اومد،رفت و اومد ولی دریغ از یه قطره آب
تا اینکه دید اسماعیلش جلو چشم باباش ذبح شد
Haj Mahmoud KarimiMahmoud Karimi - Gerye KamKon Baram Ali Lay Lay.mp3
زمان:
حجم:
17.8M
رباب روبروی نیزه های برافراشته قرار گرفت و گفت:
-عِــینْطاٰء-
رباب روبروی نیزه های برافراشته قرار گرفت و گفت:
همراه بابایی
هم قد سقایی
طفل شهید من
ما بین مردایی