حرف از سنگ قبری در کنارم میزدی..
ســخنــی ز جاودانگی عشق میزدی
حــــرف ماندن، و عمل رفتن را یاد دادی ب من
کارمای خداهست، اینگونه شرمنده ی رضا شدن؟!
آهویی شدم میان گرگانی، ك رضا ضامنم شود
دریدی روح آهو را،
زخم کردی جسم بی جانش را
نمیشود، امام غریب ضامن روح کثیف...
جسمی کودکانه، روحی کثیف!
عاملش کیست جز یار غریب..!؟
برگرد ب من...!
ضامنت میشود امام غریبم!