eitaa logo
اِیــــوا
154 دنبال‌کننده
319 عکس
130 ویدیو
21 فایل
• ﷽ • کـانال وقف سیـدالشهـدا(ع) فقط تنها راه نجات سوار شدن بر کِشتی ست که ناخدایش «حسینِ» [ اِیـوا یعنـی پنـاه دادن به کسی🌱 ] ارتباط با ادمین: @imfatipv1
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📖نکات کلیدی 🪴دین را کامل اجرا کرده و با آن گزینشی برخورد نکنید و گروه گروه نشوید.
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل را ز شرار عشق سوزاند علی یک عمر غریب شهر خود ماند علی وقتی که شکافت فرق او در محراب گفتند مگر نماز میخواند علی؟ تمامی فعالیت مثبت و خوب امروزمون رو هدیه به مولای متقیان امام علی علیه السلام انجام میدیم💚 بچه ها شمام نیت کنید برای امروز این روزا باید بیشتر از هر زمان دیگه دعا بخونیم و کار مثبت انجام بدیم 💔 ١۴٠۴/١٢/٢۰
حکمت چهلم 💚 امام به یكی از یارانش كه بیمار بود فرمود: خدا! آنچه را كه از درد بیماری شكایت داری موجب كاستن گناهانت قرار داد، در بیماری پاداشی نیست اما گناهان را از بین می برد، و آنها را چونان برگ پاییزی می ریزاند، و همانا پاداش در گفتار به زبان، و كردار با دستها و قدمهاست، و خدای سبحان به خاطر نیت راست، و درون پاك، هر كس از بندگانش را كه بخواهد وارد بهشت خواهد كرد. 🌸تفسیر حکمت وقتی بیمار می‌شوی و درد تحمل می‌کنی، این رنج گناهانت را می‌زداید🍂، مثل برگ‌های پاییزی که می‌ریزند. بیماری خودش پاداش ندارد، اما پاکسازی درونی ایجاد می‌کند. پاداش واقعی در عمل و رفتار است: حرف راست و خوب 💬 کار نیک با دست 🤲 حرکت درست و کمک به دیگران 👣 خدا به نیت پاک و دل صاف نگاه می‌کند و هر کس را بخواهد به بهشت هدایت می‌کند 🌼نتیجه حکمت 🔹 درد و رنج، گناهانت را پاک می‌کند🍂 🔸 نیت پاک و دل صاف، مهم‌ترین معیار است ❤️ 🔹 پاداش واقعی، در رفتار و عمل درست است 💬🤲👣 🔸 خدا به دل‌ها نگاه می‌کند، نه ظاهر و ادا بیماری و سختی، فرصتی برای پاک شدن و نزدیک شدن به خداست❤️ @eivanet | اِیـوا
سید رضا نریمانیسیدرضانریمانی.mp3
زمان: حجم: 7.4M
نقطه باء بسم الله حیدر... ذکر طوفانی دریا حیدر ♥️✋🏻
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - منم دم مرگم - حدادیان.mp3
زمان: حجم: 3.3M
من زار کعبه کمن زار علی کعبه هم میره به دیدار علی سلمان انگار دیده بود بهشتو که شد سایه نشین دیوار علی ♥️✋🏻
کربلایی حسین ستوده-8420574519753236736_559421402057034.mp3
زمان: حجم: 6.2M
🏴مداحی جدید حسین ستوده ویژه ایام شهادت امیرالمومنین امام علی(ع) و به‌یاد رهبر شهید انقلاب دردت نشد معلوم علی، داغت نمیشه باورم میری شب جمعه حرم، ای رهبرم... ای رهبرم
❇️ * ازدواج پسر آقا* (۱) در سال ۱۳۷۷ یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم منزل شما. خانم ما گفته بود: «بچه ما فعلاً سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد کنکور بدهد.» آن خانم گفته بود: «حالا نمی‌شود ما بیاییم دختر را ببینیم؟» خانم ما گفته بود: «نمی‌شود. اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. من نمی‌دانم چه کسی می‌خواهد بیاید!» آن خانم گفته بود: «من خانم مقام رهبری هستم.» خانم ما از هولش دوباره سلام و علیک کرده بود و گفته بود: «ما تا حالا هر کسی آمده بود، رد کردیم. صبر کنید با آقای دکتر صحبت می‌کنم، بعد شما را خبر می‌کنم.» بعداً تماس گرفتند که ما حرفی نداریم. با خودمان می‌گفتیم شاید آن‌ها آمدند ولی نپسندیدند. پس برای این‌که دختر هوایی نشود، بهتر است هماهنگی کنیم بیایند در دبیرستان بچه را ببینند تا بچه هم متوجه نشود چه کسی آمده او را ببیند. پس قرار گذاشتیم در دفتر دبیرستان. از قضا، خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود. ساعتی را خانم ما هماهنگ کرد و خانم آقا تشریف آوردند و در دفتر نشستند. خانم ما گفته بود: «من دخترم را صدا می‌زنم و به دفتر می‌آورم بعد شما او را ببینید.» او را دیدند. دختر هم رفت سر کلاس. خانم آقا هم رفتند. چند روز گذشت که من برای کاری خدمت آقا رفتم. ایشان گفتند: «خانم استخاره کردند. خوب نیامده.» من بعداً گفتم: «خدا را شکر که دختر ما نفهمید؛ مبادا به روحیه‌اش لطمه بخورد!» يک سال از این قضیه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند که دوباره می‌خواهیم بیاییم. خانم ما گفته بود: «خانم، چی شده دوباره می‌خواهید بیایید؟ آخر آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و خوب نیامده.» خانم آقا گفته بود: «چون دخترتان دختر خوبی است و نمی‌توانستیم بگذریم و دختر محجبه و فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم و خوب آمد. اگر اجازه بدهید، بیاییم.» آن موقع، دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور شرکت کرده بود. آمدند و وقتی مقدمات کار فراهم شد، قرار گذاشتیم پسر آقا و مادرش بیایند منزل ما، با یک قواره پارچه به عنوان هدیه تا عروس را ببینند و گفت‌و‌گو کنند. آمدند و نشستند صحبت کردند و وقتی آقا مجتبی رفتند، از دخترم پرسیدم: «نظرتان چیست؟» ایشان موافق بودند. به او گفتم: «خوب فکرهایت را بکن!» بعد از چند روز رفتم پیش آقا. آقا فرمودند: «داریم خویش و قوم می‌شویم!» گفتم: «چه طور؟!» گفتند: «اینها آمدند و پسندیدند و در گفت‌وگو به نتیجه رسیده‌اند.» و پرسیدند: «نظر شما چیست؟» گفتم: «آقا، اختیار ما دست شماست!» آقا گفتند: «نه، بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید و خانم‌تان هم همین طور. وضع زندگی شما وضع مناسبی است، ولی [وضع زندگی] ما این‌جور نیست و اگر بخواهم تمام زندگی‌ام را بار کنم، غیر از کتاب‌هایم يک وانت بار می‌شود. این‌جا هم دو تا اتاق اندرون داریم و يک اتاق بیرونی که آقایان و مسئولین می‌آیند و با من دیدار می‌کنند. من پول ندارم که خانه بخرم. يک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی و يک طبقه را مجتبی زندگی می‌کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند می‌خواهد عروس رهبر شود! يک چیزهایی در ذهنش نباشد. ما يک زندگی این جوری داریم. شما این جوری زندگی نکرده‌اید، نسبتاً زندگی خوبی دارید؛ خونه دارید، زندگی دارید. حالا بخواهد وارد يک زندگی این جوری شود، مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می‌خواهد روحانی شود و برود قم درس بخواند و زندگی بکند و... همه را بگو تا بداند.» من آمدم با دخترم صحبت کردم و ایشان هم قبول کرد. برگشتیم و وارد مراحل بعدی شديم. آقا يک خانه‌ای قبل از ریاست‌جمهوری‌شان داشتند توی جنوب تهران. ایشان آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگی‌شان را از آن در می‌آورند. ایشان حقوق بابت رهبری نمی‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. خلاصه، برای مراسم عقد، مهریه و این‌ها گفتیم کجا برگزار کنیم؟ آقا فرمودند: «اولاً، سر مهریه و هر چه به اختیار دختر شما باشد، همان را مهریه دختر بگذارید، ولی من چون برای مردم خطبه عقد می‌خوانم و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ سکه عقد نمی‌خوانم -تا حالا هم نخواندم- با این حال، اگر بخواهید، می‌توانید بیشتر از ۱۴ سکه هم بگذارید ولی من عقد را نمی‌توانم بخوانم، چون تا حالا برای مردم نخواندم پس برای عروسم هم نمی‌خوانم. بروید يک آقای ديگر بیاورید تا عقد را بخواند. اشکالی هم ندارد. از نظر من اشکالی ندارد. ما گفتیم: «نه آقا، این که نمی‌شود. ولی باشد. حالا من صحبت می‌كنم با مادرش فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد. گفتند: «می‌توانید مراسم عقد را در تالار بگیرید، ولی من نمی‌توانم شرکت کنم. 👈 [ادامه در پست بعدی...]