eitaa logo
اِیــــوا
154 دنبال‌کننده
319 عکس
130 ویدیو
21 فایل
• ﷽ • کـانال وقف سیـدالشهـدا(ع) فقط تنها راه نجات سوار شدن بر کِشتی ست که ناخدایش «حسینِ» [ اِیـوا یعنـی پنـاه دادن به کسی🌱 ] ارتباط با ادمین: @imfatipv1
مشاهده در ایتا
دانلود
کربلایی حسین ستوده-8420574519753236736_559421402057034.mp3
زمان: حجم: 6.2M
🏴مداحی جدید حسین ستوده ویژه ایام شهادت امیرالمومنین امام علی(ع) و به‌یاد رهبر شهید انقلاب دردت نشد معلوم علی، داغت نمیشه باورم میری شب جمعه حرم، ای رهبرم... ای رهبرم
❇️ * ازدواج پسر آقا* (۱) در سال ۱۳۷۷ یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم منزل شما. خانم ما گفته بود: «بچه ما فعلاً سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد کنکور بدهد.» آن خانم گفته بود: «حالا نمی‌شود ما بیاییم دختر را ببینیم؟» خانم ما گفته بود: «نمی‌شود. اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. من نمی‌دانم چه کسی می‌خواهد بیاید!» آن خانم گفته بود: «من خانم مقام رهبری هستم.» خانم ما از هولش دوباره سلام و علیک کرده بود و گفته بود: «ما تا حالا هر کسی آمده بود، رد کردیم. صبر کنید با آقای دکتر صحبت می‌کنم، بعد شما را خبر می‌کنم.» بعداً تماس گرفتند که ما حرفی نداریم. با خودمان می‌گفتیم شاید آن‌ها آمدند ولی نپسندیدند. پس برای این‌که دختر هوایی نشود، بهتر است هماهنگی کنیم بیایند در دبیرستان بچه را ببینند تا بچه هم متوجه نشود چه کسی آمده او را ببیند. پس قرار گذاشتیم در دفتر دبیرستان. از قضا، خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود. ساعتی را خانم ما هماهنگ کرد و خانم آقا تشریف آوردند و در دفتر نشستند. خانم ما گفته بود: «من دخترم را صدا می‌زنم و به دفتر می‌آورم بعد شما او را ببینید.» او را دیدند. دختر هم رفت سر کلاس. خانم آقا هم رفتند. چند روز گذشت که من برای کاری خدمت آقا رفتم. ایشان گفتند: «خانم استخاره کردند. خوب نیامده.» من بعداً گفتم: «خدا را شکر که دختر ما نفهمید؛ مبادا به روحیه‌اش لطمه بخورد!» يک سال از این قضیه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند که دوباره می‌خواهیم بیاییم. خانم ما گفته بود: «خانم، چی شده دوباره می‌خواهید بیایید؟ آخر آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و خوب نیامده.» خانم آقا گفته بود: «چون دخترتان دختر خوبی است و نمی‌توانستیم بگذریم و دختر محجبه و فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم و خوب آمد. اگر اجازه بدهید، بیاییم.» آن موقع، دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور شرکت کرده بود. آمدند و وقتی مقدمات کار فراهم شد، قرار گذاشتیم پسر آقا و مادرش بیایند منزل ما، با یک قواره پارچه به عنوان هدیه تا عروس را ببینند و گفت‌و‌گو کنند. آمدند و نشستند صحبت کردند و وقتی آقا مجتبی رفتند، از دخترم پرسیدم: «نظرتان چیست؟» ایشان موافق بودند. به او گفتم: «خوب فکرهایت را بکن!» بعد از چند روز رفتم پیش آقا. آقا فرمودند: «داریم خویش و قوم می‌شویم!» گفتم: «چه طور؟!» گفتند: «اینها آمدند و پسندیدند و در گفت‌وگو به نتیجه رسیده‌اند.» و پرسیدند: «نظر شما چیست؟» گفتم: «آقا، اختیار ما دست شماست!» آقا گفتند: «نه، بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید و خانم‌تان هم همین طور. وضع زندگی شما وضع مناسبی است، ولی [وضع زندگی] ما این‌جور نیست و اگر بخواهم تمام زندگی‌ام را بار کنم، غیر از کتاب‌هایم يک وانت بار می‌شود. این‌جا هم دو تا اتاق اندرون داریم و يک اتاق بیرونی که آقایان و مسئولین می‌آیند و با من دیدار می‌کنند. من پول ندارم که خانه بخرم. يک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی و يک طبقه را مجتبی زندگی می‌کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند می‌خواهد عروس رهبر شود! يک چیزهایی در ذهنش نباشد. ما يک زندگی این جوری داریم. شما این جوری زندگی نکرده‌اید، نسبتاً زندگی خوبی دارید؛ خونه دارید، زندگی دارید. حالا بخواهد وارد يک زندگی این جوری شود، مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می‌خواهد روحانی شود و برود قم درس بخواند و زندگی بکند و... همه را بگو تا بداند.» من آمدم با دخترم صحبت کردم و ایشان هم قبول کرد. برگشتیم و وارد مراحل بعدی شديم. آقا يک خانه‌ای قبل از ریاست‌جمهوری‌شان داشتند توی جنوب تهران. ایشان آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگی‌شان را از آن در می‌آورند. ایشان حقوق بابت رهبری نمی‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. خلاصه، برای مراسم عقد، مهریه و این‌ها گفتیم کجا برگزار کنیم؟ آقا فرمودند: «اولاً، سر مهریه و هر چه به اختیار دختر شما باشد، همان را مهریه دختر بگذارید، ولی من چون برای مردم خطبه عقد می‌خوانم و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ سکه عقد نمی‌خوانم -تا حالا هم نخواندم- با این حال، اگر بخواهید، می‌توانید بیشتر از ۱۴ سکه هم بگذارید ولی من عقد را نمی‌توانم بخوانم، چون تا حالا برای مردم نخواندم پس برای عروسم هم نمی‌خوانم. بروید يک آقای ديگر بیاورید تا عقد را بخواند. اشکالی هم ندارد. از نظر من اشکالی ندارد. ما گفتیم: «نه آقا، این که نمی‌شود. ولی باشد. حالا من صحبت می‌كنم با مادرش فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد. گفتند: «می‌توانید مراسم عقد را در تالار بگیرید، ولی من نمی‌توانم شرکت کنم. 👈 [ادامه در پست بعدی...]
❇️ ازدواج پسر آقا (۲) گفتم: «آقا، هر جور شما صلاح می‌دانید. فرمودند: «می‌خواهید این دو تا و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید چند نفر زن و مرد جا می‌شوند. نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت می‌کنیم.» ما نگاه کردیم کلاً این‌جا ۱۵۰ الی ۲۰۰ نفر بیشتر جا نمی‌گیرد. ما حتی قوم و خويش‌های درجه اول‌مان را نمی‌توانستیم دعوت کنیم. پذیرفتیم. خلاصه، تعدادی از اقوام نزديک را دعوت کردیم و آقا هم همین طور. ایشان از غیر فامیل‌شان هم، آقای خاتمی رئیس جمهور و آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری و رؤسای سه قوه و دکتر حبيبی را دعوت فرمودند. يک رقم غذا نیز درست کردیم. قبل از این قضیه صحبت بازار مطرح شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می‌خواهم، نه ساعت می‌خواهم و نه چیز دیگری.» من هم گفتم حداقل يک حلقه که می‌گیرد. آقا گفتند: «چه کار کنم، مجتبی؟!» آقا مجتبی گفت: «نمی‌خواهم.» بعد، آقا يک انگشتر عقیق داشت. گفتند: «این انگشتر را يكی برای من هدیه آورده. اگر دخترتان قبول می‌کند، من این را هدیه می‌دهم به ایشان. ایشان به عنوان حلقه هدیه بدهد به مجتبی.» پذیرفتیم. خلاصه، آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم و به دست مجتبی هم گشاد بود. دادیم یک انگشترسازی و ۱۰۰ تومان هم دادیم تا انگشتر را کوچکش کند. خلاصه، خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰ تومان. این شد حلقه داماد. به آقا گفتم: «توی همه این مسائل احتیاط کردیم. دیگر لباس عروس را بسپار به دست ما.» آقا فرمودند: «دیگر آن را طبق متعارف حساب کنیم.» ما داشتیم در همان ايام عروسی می‌گرفتیم برای پسرمان و يک لباس عروس داشتیم که برای عروس‌مان سفارش داده بودیم بدوزند. خلاصه، قبل از آن‌که عروس‌مان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. آقا گفتند: «من يک فرش ماشينی می‌دهم و شما هم يک فرش.» مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود و دو تا پیکان هم از اقوام آقا. مراسم در خانه ما طول کشید، تا آمدند عروس را ببرند، خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانسته بودند بیایند. مراسم تا حدود ساعت يک طول کشیده بود تا این که ما عروس را آوردیم خانه. دیدیم آقا همین‌طور بیدار نشسته‌اند منتظرند که عروس را بیاورند. گفتند: «من اخلاقاً وظيفه خود می‌دانم برای اولین بار که عروسمان قدم می گذارد توی خانه ما و توی فامیل ما، من هم بدرقه‌اش کنم. هم به اصطلاح خوش‌آمد بگویم تا ایشان نگوید برای من ارزشی قائل نبودند.» ما تعجب کرده بودیم و فکر نمی‌کردیم آقا تا آن موقع شب بیدار باشند به خاطر اینکه عروسش را می‌خواهند بیاورند. خانواده‌ی آقا چون آن شب سرشان شلوغ بود، غذا هم به آقا نداده بودند. آقا گفتند: «آقای دکتر، امشب شام هم نداشتیم. من یکی از این پاسدارها را صدا کردم و گفتم که شما خوردنی چيزی ندارید؟ یکی از پاسدارها گفت غیر از کمی نان چیز دیگر نداریم. گفتم که بیاور. حالا یک چیزی می‌خوریم!» بعد هم که دخترمان وارد شد، آقا نشستند و چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند، خوش‌آمد گفتند. بعد هم برگشتیم. 💬 راوی: دکتر غلامعلی حداد عادل، پدر همسر رهبر معظم انقلاب؛ آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای 📚 منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده‌ی راهبردی سعداء.
‌ قرار بود درباره چشم‌بندی‌ای بگویم که ترامپ برای خروج از این معرکه به کار گرفته است. ترامپ عملاً سه پیام مختلف فرستاد: اول، پیام تجزیه ایران. دوم، اینکه گفته به فکر گفت‌وگو با ایران است. سوم هم با اشاره به کشتار مردم، تلاش کرد فضای احساسی ایجاد کند. از همین جا چند خط خبری شکل گرفت: ۱. بی‌بی‌سی و رسانه‌های مشابه تلاش می‌کنند روی ذهن نخبگان و قشر خاکستری اثر بگذارند. محور پیامشان این است که خسارت‌ها زیاد شده، مردم تحت فشار هستند و خرابی‌ها گسترده است. هدف این خط خبری، سوق دادن جامعه خاکستری و نخبگان سیاسی به سمت پذیرش آتش‌بس است. ۲. یک خط خبری دیگر مخاطبش هسته سخت طرفدار نظام یا طرفداران سرسخت ایران است؛ کسانی که معتقدند جنگ باید تا رسیدن به بازدارندگی ادامه پیدا کند. در این روایت، بازدارندگی فقط به داشتن سلاح هسته‌ای محدود می‌شود و این پرسش القا می‌شود که اگر اسرائیل یا آمریکا از سلاح هسته‌ای استفاده کنند چه خواهد شد؟ این ابهام‌سازی برای این است که همین گروه هم به سمت پذیرش آتش‌بس سوق داده شوند. ۳. خط خبری سوم بر میانجی‌گری کشورها تمرکز دارد. در این روایت گفته می‌شود بسیاری از کشورها آماده میانجی‌گری هستند. این پیام بیشتر متوجه بخشی از سیاستمداران ایرانی است که از ابتدا هم تمایل زیادی به آتش‌بس، حتی از نوع کم‌ثمر آن، داشته‌اند. ۴. در برخی کانال‌های ایتایی نیز می‌بینیم که اخبار رسانه‌هایی مثل نیویورک تایمز ـ که منتقد ترامپ محسوب می‌شود ـ بازنشر می‌شود و از «پیروزی» صحبت می‌کنند. اما مشخص نیست دقیقاً کدام پیروزی؟ در چنین شرایطی، حداقل معنای پیروزی باید رسیدن به یک بازدارندگی قطعی باشد. همان‌طور که قبلاً هم گفته شد، احتمالاً این جنگ تا حدود دهم فروردین به پایان می‌رسد. اینکه پایان آن با دستاورد باشد یا بدون دستاورد، بعداً مشخص خواهد شد؛ نه با ادعاهای مبهم رسانه‌ای. آنچه می‌تواند تعیین‌کننده باشد و اجازه ندهد این جنگ به دست برخی سیاستمداران بدون نتیجه پایان یابد، رفتار و حضور جامعه در صحنه است؛ حضوری که می‌تواند مانع از پایان زودهنگام جنگ قبل از رسیدن به بازدارندگی شود و از تکرار جنگ‌های بعدی جلوگیری کند. همین حالا ترامپ به‌طور علنی رهبری جدید ایران را تهدید کرده است. اگر این جنگ بدون ایجاد بازدارندگی تمام شود، احتمال دارد در مرحله بعدی دوباره همان سناریو تکرار شود؛ حتی ممکن است رهبری جدید هم هدف قرار گیرد یا در شکاف میان سیاستمداران مصلحت‌جو و شبکه‌های قدرت، امکان تصمیم‌های لازم از بین برود. یادمان نرود در همین کشور زمانی با تحلیل سیاسی گفته شد «مذاکره شرافتمندانه نیست»، اما در نهایت مذاکره انجام شد و بخش بزرگی از نیروهای حامی انقلاب یا دوستداران ایران هم واکنش جدی نشان ندادند. اگر این روند ادامه پیدا کند، همین چرخه تکرار خواهد شد؛ مگر اینکه جامعه در عمل نشان دهد نگاه دیگری هم وجود دارد.
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - قطعه‌ی حسبی الله - محسن چاووشی.mp3
زمان: حجم: 6.9M
🎙قطعه‌ی جدید محسن چاوشی اینبار آمریکا و اسرائیل را هدف گرفت 📝محسن چاوشی: «حسبی‌الله» گفت‌وگوی من با مولایم علی(ع) است و براستی خدا برای ما بس است… ♨️ @Maddahionlin 👈
اِیــــوا
بسم رب شهدا و الصدیقین 🕊💔 ~ختم سوره قدر~✨ به نیت‌: ▫️تعجیل و ظهور آقا امام زمان ▪️جهت پیروزی جبهه
5410 سوره قدر ختم شد ان شاء الله از همه دوستان شرکت کننده قبول باشه به امید پیروزی جبهه حق💚 فردا ان شاء الله دعای جوشن کبیر میزارم🥰❤️
دعـای روز ٢٢رمضـان🤲📿
📖نکات کلیدی 🪴همیشه مرفهان بی درد و خوشگذرانان جامعه از پذيرش حقیقت و دین،دوری میکنند چرا که رفاه طلبی باعث بی تفاوتی می شود.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیت‌الله‌مصباح‌یزدی میگن: من هیچ کاری سراغ ندارم که با عنایت حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) حل نشود هیچ کاری... تمامی فعالیت مثبت و خوب امروزمون رو هدیه به حضرت معصومه انجام میدیم💚 بچه ها شمام نیت کنید برای امروز این روزا باید بیشتر از هر زمان دیگه دعا بخونیم و کار مثبت انجام بدیم 💔 ١۴٠۴/١٢/٢١
حکمت چهل و یکم💚 خدا خباب بن ارت(یار امام) را رحمت كند، با رغبت مسلمان شد، و از روی فرمانبرداری هجرت كرد، و با قناعت زندگی گذراند، و از خدا راضی بود، و مجاهد زندگی كرد. 🌸تفسیر حکمت خباب انسانی بود که با میل و آگاهی اسلام را پذیرفت،نه از روی اجبار یا ترس. برای ایمانش هجرت کرد و سختی راه را پذیرفت. زندگی‌اش ساده بود و به کم قانع بود، از خدا دل‌رضا داشت و اهل شکایت نبود. تمام عمرش را در راه حق و جهاد گذراند؛ یعنی ایمانش فقط در حرف نبود، در عمل هم دیده می‌شد. 🌼نتیجه حکمت 🔹 ایمان واقعی،با انتخاب آگاهانه شروع می‌شود 🔸 قناعت و رضایت، آرامش می‌آورد 🔹 ارزش انسان به سبک زندگی اوست، نه دارایی‌اش 🔸 دینداریِ واقعی، در عمل و پایداری معنادارد. خدا از بنده‌ای راضی است که ایمان، صبر و عملش یکی باشد 💚 @eivanet | اِیـوا