گاهی وقتا با یه چیفلکس خوردنه ساده با خودم میگم چقد حالم خوبه ، حس میکنم دوباره برمیگردم به زندگی. همون لحظه با خودم فکر میکنم آدمایی که خودکشی میکنن، چهقدر بیپناه و طفلکیان..
از روزی که خودمو ته خط دیدم دلم میخواست همه چی تموم شه شاید ۳روز بیشتر نگذشته ک خودمو به آخر رسوندم؛ دست و پام میلرزید گلوم پر از ترس بود، پر از ترس و تنهایی بودم با یه فاطمهی خیلی کوچیک
و حالا که دارم مینویسم ازش
میفهمم شاید زنده موندن بهخاطر هیچچیز خاصی نبوده و چهقدر عجیب همین هیچ برای موندن من کافیه
اِلبـــــــــا ؛
دلم برات 🤏🏻 شده :)
دیگه واقعا باید همو ببینیم
خیلی چیزا هست که باید درباره ش بغلت کنم:))