همیشه هم نمیشه به بزرگتر ها اعتمادکرد
شاید اون یه احمقه که بزرگ شده :)))
یه شب داداشم ازم پرسید:اجی تو چند سالته؟
جواب دادم: نوزده.
گفت: از من خیلی بزرگتری ، من کی اندازهء تو میشم؟! .
این بشره ک اعداد رو ابداع کرد و بعدشم تقویم ؛ مراحل رشدشُ با اینا تطبیق داد تهشم باعث همچین تفکری تو ذهن بچه ها شد :نوزده .. چقدر بزرگ!
به خودم قول دادم یه روزی، کنار یه بچه بشینم، سرم رو به گوشش نزدیک کنم و آروم بگم:
گاهی وقتا بزرگ شدن تو یه شب خیلی معمولی اتفاق میوفته
گاهی وقتا فاصلهی بین کودکی و بزرگسالی، چند ثانیهست..
چیزی به کوچیکی یه آغوش، یه بوسه، سالهای زیادی رو کنار میزنه..
بزرگ شدن اینجا اتفاق میوفته، نه توی تقویم و شناسنامههامون..
دست بذارم روی پیشونیش، همونجایی که افکار و خاطرات کوچیکش متولد و بعد به خاک سپرده میشن..
و از ته دل آرزو کنم که به زیباترین شکل بزرگ شه..
وقتی تو انرژی زنانت حضور داری
بدون هیچ تقلا و تلاش زیادی
همه چیز به سمتت جذب میشه🩰🧘🏻♂𐙚