eitaa logo
علمینو💡دانستنے و عجایب🌍
20.6هزار دنبال‌کننده
23هزار عکس
14هزار ویدیو
1 فایل
❤️🩷💛🤍🧡💚💙💜🖤🩵🤎 🔥تبلیغات پرجذب هایپر🔥👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2393047929C3885ea9342 +تبلیغ انجام میدین؟ _بله👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2588082936C7213771fd4
مشاهده در ایتا
دانلود
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمایشگاه بین المللی شکلات و شیرینی سوربن .
هدایت شده از تبلیغات فدک
. اگه اینستــا و تلگـــــرام نداری غصه نخور بیا اینجا😍 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/695862215Cf2fea2af16 https://eitaa.com/joinchat/695862215Cf2fea2af16 🎸آهنگ ها ی عاشقانه و احساســـی 🎭. کلیپ ها ی عشقولانه دو نفـــــره متن هایی که باید برا عشقت بفرستی🙈🙊 ترند ترین آهنگ های 2026 رسید 🫰
هدایت شده از تبلیغات فدک
Javid NasiriJavid Nasiri - Ki Mese Man.mp3
زمان: حجم: 5.4M
پیشنهاد میشه گوش کنید 🙄👆 وعضو بشین پر از کلیپ و آهنگ👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/695862215Cf2fea2af16 آهنگ های احساسی و ریمکس🔥
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎ویدیو وایرال شده از مراجعین کلینیک کاشت مو در بندرعباس .
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باورتون میشه این سازه دست بشر باشه و ۱۲۰۰ سال قبل تو صخره ها کنده کاری شده!!؟؟ آخه چجوری ؟؟؟؟ عظمت رو ببین آخه😳🤔 .
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎 ربات پیک روسی؛ از پله‌ها بالا رفت! 🤖🇷🇺 ربات پیک شرکت روسی «اسبر» با استفاده از پاهای مفصلی و چرخ‌های مخصوص، از پله‌ها بالا رفت. .
هدایت شده از تبلیغات فدک
🔹در شب عروسی این دختر وقتی داماد وارد حجله شد با صحنه ی وحشتناک روبرو شد از ترس بیرون دوید چون عروس فوت کرده بود و زبانش بیرون آمده بود و همراه با آن مار و عقرب به بدن و روی زبانش چسبیده بود همه ی کسانی که این صحنه رو دیدند به توبه و استغفار پرداختند همه درباره ی دختری شنیده بودند که بسیار نیکو کار و عبادت گذار بود به همین دلیل پدر و مادر پسر خود را برای ازدواج با او تشویق کرده بودند اما پس از مرگ او چنین عذاب سختی بر او نازل شد که شاهدان به شدت ترسیدند... 😱😱 ادامه ی داستان شوکه کننده ➡️🔞 https://eitaa.com/joinchat/1121518071Cc47b33eadd
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با پیشرفت هوش‌ مصنوعی، حضور و غیاب تو مدارس هم شکلش عوض شده و به این صورت با تشخیص چهره انجام میشه : .
هدایت شده از تبلیغات فدک
من ؛ دختری از یه خانواده‌ی سرشناس که نامزدم «ستار» با زور و بی‌رحمی همه‌چیزم رو گرفت، اما فرداش برای فرار از رسوایی جار زد که من از قبل دست خورده بودم!خانواده‌ام طردم کردن و من بعد از طلاق، تنها و بی‌پناه برای شروع یه زندگی جدید با مدرک پزشکی به تهران رفتم.توی اولین روز شیفت بیمارستان، توی آسانسور چشمم افتاد به «دکتر سپهر ملکی»؛ عشق قدیمی و تنها مردی که تمام وجودم پیشش جامونده بود و به خاطر تهدیدهای بابام ولش کرده بودم! سپهر تا منو دید مچ دستم رو کشید، منو کوبید به درِ بسته و در حالی که نفس‌های تند شده بود با نیشخند عصبی زیر گوشم غرید: «فکر کردی گذشتم ازت لیلا؟! این بار دیگه تو منو بازی نمیدی حالا خودم به آتیش می‌کشمت!» هنوز صدای تهدیدش توی گوشم بود که درِ اتاق باز شد و...😱😱😱 خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d