علم و سیاست فارسی
🔸نفسي الفداء لكل منتصر حزين قُتِل الذين يحبهم، إذ كان يحمي الآخرين يحمي بشبرٍ تحت كعبيه اتزان الارض
🔸جانم فدای هر پیروزمند اندوهگین
کشته شدند آنان که دوستشان میدارد
در حالی که خود دیگران را میپاید
میپاید زمین را در گامهایش، تا بهاندازه باشد
چون دادگری بی قید و شرط در جهان
میپاید همهی مردمان را
حتی پادشاهان خانهنشین کشورها را
جنگ پندآموزی است
که بر ما بانگ میزند:
جنگجویان جان به سلامت بردند
و آنان که زمانشان رسیده بود کشته شدند
آری، این بودنیکار بود،
اما اگر همه میجنگیدند
چه بسا کشتگان هم جان به سلامت برده بودند
جانم فدای مردان نقابدار
آنگاه که سلاحهاشان را
چون دعایی که از فرش تا عرش پرواز میکند
رها میکنند
مَثَل تاریخ اینجا نوشته و زین پس خوانده میشود:
هرگونه که خواهید در حصارمان گیرید
نان و تاریخ همینجا در تنگنای حصار ساخته میشوند
بخشی از شعر تميم البرغوثي
متن کامل عربی:
https://poetsgate.com/poem.php?pm=180329
@elmosiasatfarsi
🔸اشاره:
✍️محمد هادی محمودی
خصلت تاریخی علم را، اگر بپذیریم، میتوانیم فراتر از انباشت آراء و نظریات پیرامون موضوعی ثابت و غیرتاریخی، بلکه اتفاقاً در خود موضوع علم ببینیم. اینکه غیرتاریخیترین علوم، چون ریاضیات و الاهیات، روزگاری هیچ مطرح نبودهاند، میتواند این احتمال را پیش بگذارد که طرح این علوم منوط به طرح موضوعهایشان در مقام موضوع علم بوده است. این البته تا آنجا است که علم نیاز به موضوع داشته باشد و با آن معنا شود. بنا بر این فرض، دانشمند متتبع بایست نه فقط به موضوعِ از پیش داده شده، بلکه همزمان به پیدایی موضوع چشم داشته و دنبال آن باشد، به ویژه در شرایطی که علم میرود به کلی بلاموضوع شود.
برای دیدن پیدایی موضوع، البته نیاز به چشمی دیگر داریم، چشمی که به دیدن موضوعاتِ از پیش داده شده عادت نکرده و دیدش به پیدایی آنها کور نشده باشد. بایست تاجای ممکن، معنای موضوع بودن موضوع را در تمایز از چیزها لحاظ کنیم و راهی برای باز نگهداشتن چشم در فضایی که هیچ موضوعی نیست پیدا کنیم، شاید با گوشها و دستها ببینیم و شاید بویی بشنویم، شاید لابلای شایعات بگردیم و شاید بدیهیات را به پرسش بکشیم. به هر حال، اصل آن است که بفهمیم، بی اتکا به هر تکیهگاهی، بیواسطه، رویارو با آنچه رخ میدهد، ولو به قیمت دگرگون شدن و دست از خویش شستن و تن دادن و پذیرفتن آن چیزی باشد که حتی نمیدانیم چیست تا آماده پذیرفتنش باشیم.
موضوع البته خود میگوید که موضوع است. بر عهدهی او است که این را بگوید و بر عهده ما است که آن را بفهمیم و باز کنیم و فرصت پیداییاش را برای بنا کردن زندگی غنیمت بشماریم. با این وصف، موضوعی میبینم. موضوعی میبینم که به استنادش میتوان گفت: امروز؛ آنچه روزها چشمانتظارش بودهام و حالا که خبر از خود میدهد بایست سراپا گوش بود تا شنیده شود، نه در تاب و توان خویش چون و چرا کنیم و نه چند و چون او را با آنچه میبایست پشت در میگذاشتیم اندازه بگیریم. در یادداشت «کشتن» که در ادامه میخوانید و پیش از این، در شماره ششم نشریه «نقدنامه علوم انسانی» چاپ شده، رد پایی از او هست.
@elmosiasatfarsi